احادیث عام مهدوی در صحاح سته

احادیث عام مهدوی در صحاح سته

۳٫ حدیث ثقلین

از احادیثی که مورد اتفاق همه فرق اسلامی، اعم از شیعه و سنی است«حدیث ثقلین» است. این حدیث را که در معتبرترین کتب شیعه و سنی مطرح شده است، حدود ۴۳ نفر از صحابه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) نقل کرده‌اند و در طول تاریخ در بیشتر منابع شیعی و سنی ذکر شده است. بیش از ۱۶۰ نفر از عالمان و محققان اهل سنت، این حدیث را در کتاب‌های خود آورده‌اند.
این حدیث در صحیح مسلم و سنن ترمذی آمده است. مضامین برخی از نقل‌ها کمی تفاوت دارد؛ لکن اصل مطلب، حول یک محور می‌باشد و آن، وصیت و سفارش پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله وسلم) به امتش تا روز قیامت است که از ثقلین دست برنداشته و گمراه نشوند.

متن حدیث

۱٫ مسلم در صحیح خود از زید بن ارقم نقل می‌کند:
قام رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله وسلم) یوماً‌ فینا خطیباً بماء یدعی خماً بین مکه و المدینه فحمدالله و أثنی علیه و وعظ و ذکر ثم قال: «اما بعد، ألا یا ایها الناس! فإنما انا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب و أنا تارک فیکم الثقلین: اولهما کتاب الله فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله فاستمسکوا به فحث علی کتاب الله و رغب فیه». ثم قال: «و أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی. أذکرکم الله فی أهل بیتی»؛
روزی رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) کنار برکه آبی به نام«خم» بین مکه و مدینه ایستاد و برای جمعیت حاضر خطبه‌ای ایراد فرمود. در آن خطبه بعد از حمد وثنای الهی و موعظه و تذکر چنین فرمود: «ای مردم! همانا من بشری بیش نیستم و نزدیک است که پیک الهی بیاید و جان مرا بگیرد و من دعوت او را اجابت کنم. من، میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: اول آن‌ها، کتاب خدا که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید». پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) سفارش زیادی برای کتاب خدا کرده و مردم را بر عمل به آن تشویق فرمود. سپس فرمود: «و اهل بیت من. شما را سفارش می‌کنم در حق اهل بیتم» و این جمله را سه بار تکرار فرمود.
۲٫ ترمذی به سند خود از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند:
در حجه‌الوداع، روز عرفه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) را دیدم بر شتری سوار بود و خطبه می‌خواند. شنیدم که فرمود:
انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی‌الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیها؛
من میان شما دو چیز باقی می‌گذارم؛ تا هنگامی که به آن تمسک جویید، هرگز گمراه نمی‌شوید. یکی، از دیگری بزرگ‌تر است؛ کتاب خدا که ریسمان آویخته از آسمان به سوی زمین است و عترت و اهل بیت من. این دو هرگز جدا نمی‌شوند، تا در حوض به من بپیوندند. بنگرید چگونه با ودیعت‌های من رفتار می‌کنید.
ابن حجر که یکی از عالمان اهل سنت است، می‌گوید:
حدیث ثقلین، طرق زیادی دارد که آن را بیش از بیست نفر از صحابه نقل کرده‌اند. در برخی از طرق آمده است: پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) آن را در حجه الوداع بیان کرده و برخی غدیر خم و برخی دیگر می‌گویند هنگام بازگشت از طائف بیان شده است. البته هیچ تنافی‌ای بین این‌ها نیست؛ چون ممکن است پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) سفارش به ثقلین را در مکان‌های متعدد بیان کرده باشد.
به دلیل اتفاق بر نقل این حدیث، به بررسی صحت سند نیازی نیست. این روایت در معتبرترین و موثق‌ترین منابع سنّی همچون صحیح مسلم و صحیح ترمذی، به صورت «کتاب الله… و عترتی و اهل بیتی» آمده است؛ ولی در نقل‌های بعد در بعضی از منابع، به صورت «کتاب الله و سنتی» تغییر یافته است؛ مثلاً حاکم نیشابوری در مستدرک، این روایت را به این صورت نقل می‌کند که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود:
«یا ایها‌الناس انی قد ترکت فیکم إن اعتصمتم به فلن تضلوا أبداً: کتاب‌الله و سنه نبیه».
باید گفت این نقل‌ها دچار مشکل سندی است؛ چون حاکم در مستدرک حدیث را از طریق ابو اویس و اسماعیل بن اویس نقل می‌کند و این پدر و پسر، نه تنها در کتب رجال اهل سنت توثیق نشده‌اند؛ بلکه به کذب و فسق متهم هستند. علمای رجال اهل سنت، تصریح کرده‌اند که به حدیث این دو نفر نمی‌توان اعتماد کرد و باید آن را ترک نمود. نکته قابل توجه این است که حاکم در مستدرک، به ضعف سند این حدیث اعتراف می‌کند؛ ولی به تصحیح آن نمی‌پردازد. نکته دیگر آن که در صحیح مسلم و ترمذی و دیگر کتب صحاح، از اسماعیل بن اویس روایتی نقل نمی‌شود.

نکات قابل استفاده از حدیث ثقلین

۱٫ کتاب خدا و عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) یا اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) گرانبهاترین چیز نزد رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) بودند. «ثقلین» تثنیه از ماده «ثقل» است. ثقل، به معنای توشه راه، هر چیز نفیسی است که به محافظت و نگهداری احتیاج داشته باشد. کتاب خدا و عترت را ثقلین نامید، تا قدر و منزلت آن دو را بزرگ جلوه بدهد.
۲٫ هدایت و سعادت در سایه‌سار کتاب خدا و عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) محقق می‌شود. طبق نقل ترمذی، پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود: «اگر به این دو شیء گران‌بها تمسک کنید، هیچ وقت گمراه نمی‌شوید».
۳٫ پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود: «حتی یردا علی‌الحوض» و«فانظروا کیف تخلفونی فیها» از این دو عبارت استفاده می‌شود که هدایت مردم در گرو تمسک به هردو می‌باشد، نه این که قرآن را بگیرند و عترت را رها کنند. علامه مناوی، یکی از دانشمندان اهل سنت می‌نویسد:
دراین حدیث ثقلین نه تنها اشاره، بلکه تصریح است که کتاب خدا و عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) همانند دوقلویی است که رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) امتش را به آن سفارش کرده و به عنوان هدایتگران بعد از خودش معرفی فرموده است؛ لذا باید در دین به هر دو تمسک کرد.
۴٫ در سنن ترمذی آمده است که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود: «لن یفترقاً حتی یردا علی الحوض»؛ یعنی قرآن و عترت تا روز قیامت وجود دارند و باقی هستند و اگر فرض کنیم زمانی قرآن باشد و عترت وجود نداشته باشد، به نحوی قائل به افتراق و جدایی یکی از دیگری شدیم؛ پس همان طور که قرآن کریم بین ما وجود دارد و باقی است، باید عترت و اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) نیز وجود و بقا داشته باشد.
۵٫ نکته دیگر آن که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) در این روایت فرمود: «فانظروا کیف تخلفونی فیهما»؛ یعنی بنگرید با این دو جانشین که بین شما قرار می‌دهم، چگونه رفتار می‌کنید؟ مهم‌ترین نکته همین است که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم)، قرآن و اهل بیت خودش را ضمن این وصیت، ثقلین و دو خلیفه بعد از خودش معرفی کرده است.
۶٫ مهم‌ترین نکته‌ای که از حدیث ثقلین استفاده می‌شود، حجیت و عصمت اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) است. قراردادن اهل بیت کنار قرآن، ‌آن هم توسط پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) برای اثبات همین نکته مهم است. شکی نیست قرآن کتابی است که در آن، ذره‌ای باطل و خطا راه ندارد؛ لذا مخالفت با آن، جایز نیست. این که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) اهل بیت خود را کنار قرآن قرار داد و عدم افتراق این دو تا قیامت، و هادی بودن این دو برای تمام امت، و گمراهی در صورت عدم تمسک همگی نشان از قرین بودن واقعی این دو ثقل ثقیل است که جز با عصمت، معنای دیگر نخواهد داشت.
تفتازانی، از متکلمان بزرگ اهل سنت، در شرح مقاصد می‌نویسد:
«ألا تری أنه(صلی‌الله علیه و آله وسلم) قرنهم بکتاب الله تعالی فی‌کون التمسک بهما منقذاً عن الضلاله ولامعنی للتمسک بالکتاب إلا الأخذ بمافیه من العلم و الهدایه و کذا فی‌العتره؛
آیا نمی‌بینی چگونه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) اهل بیت خود را به کتاب خدا مقرون ساخته است؟ )این نیست مگر( به سبب تمسک به کتاب و عترت که انسان را از گمراهی نجات خواهد داد و معنای تمسک به کتاب خدا این است که تمام علم و هدایتی را که در کتاب خدا است، اخذ کنیم و همچنین است درباره عترت».
با دقت در کلمات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) در می‌یابیم مراد از «لن یفترقا» این است که عترت و قرآن، هیچ مخالفتی با هم ندارند. عترت همان گفته قرآن را مطرح می‌کند. آیا این، جز عصمت، معنای دیگری دارد؟

اهل بیت در حدیث ثقلین

اکنون باید دید مراد از اهل بیت و عترت که در کلمات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) مطرح شده و عِدل قرآن قرار گرفته‌اند، چه کسانی هستند؟
همین پرسش در تفسیر آیه تطهیر نیز مطرح شده است که مراد از اهل بیت در این آیه کیانند که خداوند طهارت تکوینی و پاکی ذاتی آن‌ها را اراده فرموده است؟
اهل سنت نظرات متعددی را مطرح کرده‌اند که میان آن‌ها سه قول معروف است:
۱٫ برخی قائلند مراد از اهل بیت، خصوص زنان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) هستند.
۲٫ برخی قائلند مراد از اهل بیت زنان پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله وسلم) و تمام افراد بنی‌هاشم هستند که صدقه بر آنان حرام است. در این صورت، آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، را شامل می‌شود.
۳٫ مراد از اهل‌بیت خصوص پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) و امام علی(علیه‌السلام) و حضرت فاطمه(علیها السلام) و حضرت امام حسن و امام حسین? می‌باشد.
البته همین اقوال در باره «اهل بیت» در حدیث ثقلین مطرح شده است؛ ولی برخی دیگر از عالمان اهل سنت نظرات دیگری دارند و قائل هستند مراد از اهل بیت در حدیث ثقلین، علمای امت هستند.
لکن حق در این توجیه و تفسیرها آن است که ما به کلمات خود پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) مراجعه کنیم و ببینیم آیا حضرت، اهل‌بیت خود را معرفی و مصداق آن را تعیین کرده است؟ خوشبختانه ما در احادیث متعددی در صحیح مسلم و صحیح ترمذی می‌بینیم پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله وسلم) هم در کلمات مبارکش و هم در عمل، اهل بیت خود را معرفی فرموده است. البته در منابع موثق و کتب معتبر دیگر، از اهل سنت نیز این مطلب آمده است؛ ولی چون محور بحث در این رساله، صحاح سته است از آوردن آن‌ها خودداری می‌شود.

۱٫ مسلم در صحیح خود از عایشه نقل می‌کند:

پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) صبحگاهی از خانه خارج شد؛ در حالی‌که بردوش او پارچه‌ای از پشم خیاطی نشده بود. حسن بن علی(علیه‌السلام) بر او وارد شد. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) او را داخل کسا کرد. آن‌گاه حسین(علیه‌السلام) وارد شد؛ او را نیز داخل کرد. آن‌گاه این آیه را تلاوت فرمود: ((انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً)).
۲٫ مسلم در صحیح خود در باب فضایل الصحابه در ذیل آیه شریف مباهله حدیثی از سعد بن ابی وقاص نقل می‌کند:
«لما نزلت هذه الایه ((ندع ابنائنا و ابنائکم…)) دعا رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله وسلم) علیاً‌ و فاطمه و حسناً و حسیناً فقال: اللهم هولاء اهلی».

۳٫ ترمذی به سند خود از انس بن مالک نقل می‌کند:

رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) تا شش ماه، هنگام رفتن به نماز صبح، پیوسته بر در خانه فاطمه گذر می‌کرد و می‌فرمود: «الصلاه یا اهل البیت ((انما یریدالله لیذهب عنک الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً)).
۴٫ ترمذی این حدیث را به سند متعدد در صحیح خود و نیز در کتاب تفسیر قرآن و در کتاب مناقب نقل می‌کند که از ذکر بقیه موارد می‌گذریم.
آنچه مسلم است این که اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) کسانی هستند که در کسای پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) قرار گرفتند یا در مباهله حاضر شدند. به یقین، اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) محدود و افراد خاصی را شامل می‌شود.
مراد از عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) چه کسانی هستند؟
برای درک بیشتر حدیث ثقلین، لازم است مشخص شود مراد از عترت و مصادیق آن چه کسانی‌اند که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) آن‌ها را عدل قرآن قرار داد؟
شکی نیست مراد از عترت، تمام خویشاوندان نیست. ابن اثیر در نهایه در ماده (عتر) می‌نویسد:
عترت شخص، ‌به اخص خویشاوندان و نزدیکان گفته می‌شود. و عترت رسول الله(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرزندان فاطمه(علیها السلام) هستند.
پس عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) همچون اهل بیت، افراد بسیار محدودی را شامل می‌شود؛ به ویژه آن که عِدل قرآن قرار گرفته‌اند. به عبارت دیگر، باید همچون قرآن، مصون از گناه و خطا و دارای مقام و شأنی همچون قرآن باشند؛ لذا این ویژگی، فقط بر خواص از نزدیکان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) قابل حمل است.

علامه مناوی در شرح حدیث ثقلین می‌نویسد:

مقصود از عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) تنها افرادی هستند که دارای علم و پاکی خاصی بوده و هیچ‌گاه از قرآن جدا نمی‌شوند. این افراد، همان اصحاب کسا هستند که خداوند رجس و پلیدی را از آن‌ها دور کرده است.
پس مراد از عترت، همان خواص و افراد ویژه‌ای هستند که در اهل بیت مطرح شده‌اند. این‌که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) در موارد متعددی ثقلین را مطرح فرموده‌اند و در این حدیث گهربار، عترت و اهل بیت خود را همتای قرآن و عدل آن قرار داده‌اند و هردو را تا قیامت، پایدار و جدایی ناپذیر دانسته‌اند، نشان از نکات مهم و سرنوشت‌سازی دارد که فهم آن، نهایت دقت را لازم دارد. یکی از نکات مهم این است: همان‌گونه که قرآن تا پایان عمر دنیا بقا دارد، کسی از عترت و اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) نیز باید کنار قرآن باشد و فقدان یکی از این دو، موجب لغو در سخن نبوی می‌شود. همچنین عدم تمسک به یکی از این دو، خسران و ضلالت را همراه دارد. اکنون باید دید این فرد از اهل بیت و عترت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) چه کسی است؟
از آن‌جا که کلام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) خصوصاً‌ در عباراتی که صحیح مسلم و ترمذی مطرح کرده‌اند به گونه‌ای جدی و دقیق است که هر مسلمانی اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) را تا پایان عالم بشناسند، تا مصداق «لن یفترقا» بین قرآن و اهل بیت تجلی بیابد.
بسیاری از دانشمندان و محققان اهل سنت، اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) را امام علی(علیه‌السلام) و فاطمه(علیها السلام) و فرزندان فاطمه برشمرده‌اند. ابن حجر در کتابش از ابوبکر نقل می‌کند که امام علی(علیه‌السلام) مهم‌ترین مصداق عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) است. سپس ابن حجر می‌نویسد:
عترت باید کسانی باشند که تمسک به آن‌ها تا قیامت شایسته، و موجب بقا و ایمنی برای اهل زمین باشد؛ همچون قرآن کریم؛ به همین سبب پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم)، تمام مسلمین را امرکرده است که به اهل بیت او تمسک کنند.
اکنون باید به دنبال یافتن مصداق اهل بیت و عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) در زمان فعلی باشیم. انسان منصف، با توجه به روایات پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) آن هم در صحاح سته، در می‌یابد وجود مبارک آن حضرت، مصادیق عترت و اهل بیت خود را مشخص فرموده است. البته بعضی از دانشمندان اهل سنت، همچون سبط بن جوزی و علامه قندوزی در کتب خود تصریح کرده‌اند که مراد از اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) و عترت آن حضرت در حدیث ثقلین، همان ائمه اثناعشر و خلفای دوازدهگانه هستند.
پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله وسلم) در روایات متعدد امام مهدی را فردی از اهل بیت و عترت خود مطرح کرده که عدل قرآن است؛ یعنی وجود مبارک نبی مکرم اسلام، حجت را بر همگان تمام کرده است که هیچ زمانی نیست که زمین از عترت و اهل بیت پیامبر خالی باشد؛ همان‌طور که از قرآن خالی نیست.
در سنن ابوداوود به سند خود از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
لاتنقضی الایام و لایذهب الدهر حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی اسمه یواطی اسمی.

در سنن ترمذی از رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله وسلم) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:

لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی.
در سنن ابوداوود آمده است که ابی سعید خدری می‌گوید: پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود: المهدی منی.
در سنن ابوداوود از ام سلمه نقل می‌کند که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه؛ امام مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه(علیها السلام) است». همین حدیث در سنن ابن ماجه نیز آمده است.
البته احادیث دیگری که امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از فرزندان فاطمه(علیها السلام) و از اهل بیت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) بداند، متعدد است.
طبق احادیثی که مطرح شد، در می‌یابیم قرآن و اهل بیت در هیچ زمانی از هم جدا نخواهد شد و وجود یکی بدون دیگری ممکن نیست و نیز در می‌یابیم که امام مهدی از فرزندان فاطمه(علیها السلام) و از اهل بیت و عترت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله وسلم) و یکی از ثقلین است که همتای قرآن است و تمسک به آن حضرت در کنار قرآن موجب سعادت خواهد شد.

منبع: مهدویت در صحاح سته، نویسنده: سیدرضی قادری.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید