نگاهى دوباره به انتظار

نگاهى دوباره به انتظار

گفتم که روى ماهت از ما چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابى، ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟ گفتا: نشان چه پرسى، آن کوى بى نشان است
راستى! انتظار چیست؟ چرا این‏قدر به آن سفارش و پیرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابلاى امواج بلند کلام مهربان رسول صلى الله علیه و آله و نسیم رساى سخنان بى‏همتاى على علیه السلام – که پدران امت لقب گرفته‏اند (۱) – مى‏شنوى، بلکه صداى هر یک از معصومین علیهم السلام ضمیر هشیار تو را با ضرورت و اهمیت آن آشنا مى‏کند .
زمانى مى‏توانیم معناى انتظار و حقیقت آن را درک کنیم که بدانیم و لمس کنیم امام زمان (عج) را براى چه مى‏خواهیم قبل از این‏که معرفت‏به مهدى موعود پیدا کنیم، یک پیش فرض لازم و ضرورى است و آن این است که او را براى چه مى‏خواهیم و اصلا چه ضرورتى به وجود او مى‏باشد . در واقع تا نسبت‏به این مساله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسى نخواهیم داشت . مادامى که این عطش انتظار و این احساس نیاز و به تعبیر زیباى معصومین، علیهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت و د رانتظار ظهورش حرکتى نخواهیم داشت که:
آب کم جو، تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

از این رو مناسب است نگاهى دوباره به مقوله انتظار داشته باشیم . ما در این بازخوانى مرورى خواهیم داشت‏بر عناوین زیر:

۱- حقیقت انتظار
۲- ضرورت انتظار
۳- ابعاد انتظار
۴- ریشه‏هاى انتظار
۵- آداب انتظار
۶- آثار انتظار
۷- پایان انتظار

۱- حقیقت انتظار

اگر مفاهیم صحیح واقعى واژه‏ها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتى که در شناخت مذهب و اهداف آن براى عده‏اى پیش آمده یا مى‏آید، مرتفع و اهداف واقعى مکتب، روشن مى‏شود . از جمله مفاهیمى که برداشت‏هاى مختلفى از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدى موعود (عج) است . به همین خاطر شایسته است‏با کمى تامل و درنگ، در این زمینه، کنکاشى داشته باشیم . انتظار از نظر ریشه‏ى لغوى، (۲) به معناى درنگ در امور، نگهبانى، چشم به راه بودن و نوعى امید داشتن به آینده، تعبیر شده است . آن چه با مراجعه به کتب لغوى معلوم مى‏شود، این است که انتظار یک حالت روانى به همراه درنگ و تامل است . اما از این معنا مى‏توان دو نوع برداشت کرد . یکى این‏که، این حالت روانى و چشم به راهى، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بکشاند و منتظر، دست روى دست‏بگذارد، وضعیت فعلى را تحمل کند و به امید آینده‏ى مطلوب، فقط انتظار بکشد .
برداشت دیگر، این است که این چشم به راهى و انتظار باعث‏حرکت، پویایى و اقدام و عامل عمل و آمادگى وسیع‏تر گردد . اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینى است؟ با مراجعه به متون روایى، مشاهده مى‏شود که معصومین علیهم السلام خیلى روشن و صریح با ارایه‏ى تصویرى مناسب از انتظار، روى برداشت اول، خط بطلان کشیده و براى این‏که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، به قسمت مهم و اساسى مفهوم انتظار اشاره کرده‏اند که انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ‏ترین اعمال (۳) یا عبادت است، آن هم محبوب‏ترین عبادت و عمل . (۴) اساسا این یک قاعده‏ى عقلى و منطقى است; آن کس که وضعیت موجود را نمى‏پذیرد و تحمل نمى‏کند، در انتظار گشایش است: من انتظر امرا تهیا له .
بنابراین، بعضى که انتظار را خاموشى و گوشه‏گیرى و اعتزال و مذهب احتراز (۵) معرفى کرده‏اند و بدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار داده‏اند، به خطا رفته‏اند; چون حقیقت انتظار را درک نکرده‏اند و تیرى در تاریکى انداخته‏اند . کما این‏که آن‏ها که انتظار را مذهب اعتراض (۶) معرفى کرده‏اند، آن هم اعتراضى که از سقیفه و از زبان على علیه السلام آغاز شد، به بى‏راهه رفته‏اند . در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است . اول این‏که، دامنه‏ى این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى، تا شکوفایى و تکامل و یا . . . . دوم این‏که، پى‏آمد این اعتراض، چیست؟ چه بارى بر دوش منتظر مى‏گذارد و این نفى با چه اثباتى همراه مى‏شود؟ در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان‏هاى دینى از تکامل و شکوفایى استعداد آدمى، بالاتراست; چون زمانى که انسان به تکامل هم برسد، باز مساله این است که مى‏خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد یا خسر؟ این دو مساله‏ى اساسى بعد از تکامل و شکوفایى است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده‏اند:
الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه . (۷)
مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره .
استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، کشف; دوم، استخراج; سوم، شکل دادن . تا این‏جا مرحله‏ى کمال و شکوفایى است، اما این آهن شکل گرفته که مثلا به شکل اتومبیل درمى‏آید، جهت مى‏خواهد . پس مرحله‏ى چهارم، جهت‏یابى این معدن، این انسان است . جهت‏به سوى کیست؟ به سوى پایین‏تر از خود و رضایت‏به زندگى حیوانى و همین حیات دنیوى؟ (۸) این تنزل است . انسان با کم‏ترین مقایسه درمى‏یابد که از حیوانات بالاتر است . در نتیجه، هدفى برتر مى‏یابد; حرکت‏به سوى بالاتر از خودمان . این تحرک است، رشد است . بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده‏ى انسان که حاکم و خالق هستى است . (۹) و امامت، هدایت‏گر این حرکت و سیر صعودى است که بعد از مقام رسالت، به این مهم مى‏پردازد و اکنون علم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدى موعود علیه السلام جست‏وجو کرد .
در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدى، آماده است و براى سلطان و تسلط مهدى علیه السلام زمینه‏سازى مى‏کند، چنان‏چه در حدیث آمده است: و یوطئون للمهدى سلطانه . (۱۰)
اهمیت این آمادگى و زمینه سازى را در پیام صادقانه‏ى امام صادق علیه السلام مى‏توان جست‏وجو کرد که در آن، به حداقل آمادگى، اشاره شده است:
لیعدن احدکم لخروج القائم و لو سهما فان الله اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسى فى عمره حتى یدرکه و یکون من اعوانه و انصاره . (۱۱)
باید هرکدام از شما براى خروج قائم، آمادگى پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد; چون وقتى خداوند ببیند کسى به نیت‏یارى مهدى علیه السلام اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند و از یاوران مهدى علیه السلام باشد .
از طرفى مهم‏ترین لقب پیشواى منتظر، «قائم‏» است که براى احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعى این احترام نیز ما را به معناى حقیقى انتظار رهنمون مى‏سازد و در واقع، انسان منتظر با این حرکت‏خود مى‏خواهد نشان دهد که در حال آمادگى براى قیام و مبارزه و جهاد است . (۱۲) بعضى به اشتباه فکر مى‏کنند که همه‏ى کارها خود به خود و بدون زمینه سازى و آمادگى درست مى‏شود . در حالى‏که هیچ‏گاه بناى عالم بر این استوار نبوده که کارها خود به خود درست‏شود و بدون هیچ رنجى و جهادى، مشکلات بشریت‏حل شود . جملات حکیمانه‏ى امام باقر علیه السلام در این مورد، جالب توجه است:
. . . قلت لابى جعفر علیه السلام: انهم یقولون: ان المهدى لو قام، لاستقامت له الامور عفوا و لا یهریق محجه دم، فقال: کلا، و الذى نفسى بیده، لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله صلى الله علیه و آله حین ادمیت رباعیته و شبح فى وجهه کلا و الذى نفسى بیده حتى نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته . (۱۳)
. . . به خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: مردم مى‏گویند چون مهدى قیام کند، کارها خود به خود درست مى‏شود و به اندازه‏ى یک حجامت، خون نمى‏ریزد . فرمود:
هرگز چنین نیست . به خداى جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار براى کسى، خود به خود درست‏شود، براى پیامبر صلى الله علیه و آله درست مى‏شد، هنگامى که دندانش شکست و صورتش شکافت . هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست‏شود . به خداى جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا این‏که ما و شما در عرق و خون غرق شویم‏» . آن‏گاه به پیشانى خود دست کشید .
اینک با توجه به معناى لغوى و روایات پیرامون انتظار و اقوال و انظار در این زمینه، مى‏توان گفت که انتظار نه احتراز است و گوشه نشینى و نه اعتراض و نفى طاغوت‏ها . در واقع، این‏ها حالت روحى و روانى محض هستند، بلکه انتظار، عمل و اقدام است . پویایى و حرکت است . به همین خاطر در لسان روایات، انتظار بهترین و محبوب‏ترین عمل معرفى شده است . (۱۴) حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده‏هاست . انتظار جنبه‏ى اثباتى دارد; یعنى آمادگى و اقدام . منتظر فرزند محبوب و دلدار عزیز، اقدام مى‏نماید و در خود و در محیط اطراف، نشان و اثر مى‏گذارد . منتظر مهدى و قائم آل محمد علیه السلام چگونه مى‏تواند آماده نشود و زمینه سازى نکند . در حالى‏که به شمشیر زدن در رکاب پیامبر صلى الله علیه و آله بر فرق دشمن (۱۵) تشبیه شده، اساسا انتظار خشک و خالى، به عبارت دیگر امید ذهنى به آن‏که در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود، هیچ‏گاه بهترین عمل نخواهد بود و این معانى، حاکى از حضور در صحنه و فعالیت‏هاى علمى و کار و کوشش و زمینه سازى عینى است نه نیت‏بدون عمل و امید ذهنى بدون آثار عملى . پس انتظار به معنى آینده نگرى، دگرگونى است و این دگرگونى به زمینه سازى، احتیاج دارد .

۲- ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح و آمادگى براى یک انقلاب جهانى، آن‏قدر حیاتى و لازم بوده است که پیشوایان دینى انتظار را استراتژى مهم این برهه‏ى تاریخى دانسته و حکم و دستور به آن در دوران غیبت داده‏اند . (۱۶) اهمیت و ضرورت دوره‏ى انتظار را مى‏توان از زوایاى مختلف بررسى کرد:
الف – توجه به معنا و حقیقت انتظار، دریچه‏اى است‏براى رسیدن به این مهم . همان‏طورى که قبلا به طور کامل بحث‏شد، انتظار یک دوره‏ى آماده‏سازى و زمینه سازى است و هر انقلاب و حرکتى که این دوره را پشت‏سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بى‏ثمر خواهد بود . ما کسانى را مى‏بینیم که به پا ایستاده‏اند و راه افتاده‏اند، ولى دوره انتظارى نداشته‏اند . گویا چیزى نمى‏خواسته‏اند و تنها بر اساس جو محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شده بودند . این‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏هاى اول گرفتار شده‏اند و به خودخورى و فرار از خویشتن رسیده‏اند و آخر سر در زیر فشار ابهام‏ها و اشکال‏ها، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله‏ى ظرفیت و تحمل، در مرحله‏ى طرح ریزى و در مرحله‏ى عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهاى اقتصادى و نیازهاى تخصصى و علمى و حتى آمادگى بدنى و توانایى جسمى، در زیربار این فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از کار و جدایى از عمل روى آورده‏اند . طبیعى است آن‏ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهى بگردند . که باز هم طبیعى است که به پناهى نرسند و سرگردان بمانند
این خاصیت انتظار است که تو را وادار مى‏کند تا کمبودها را حدس بزنى و براى تامینش بکوشى و این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگى و حضورى مى‏رساند که ما نعم‏ها را بشناسى و براى رفع‏شان، برنامه بریزى . آن‏جا که آدم مى‏بیند آدم‏هایى استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمى‏دانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاک شده‏اند با پرسش رو به رو مى‏شود علت انزوا و خستگى این‏ها همان نداشتن دوره‏ى انتظار است . این‏ها ندیده آمده‏اند و طبیعى است که با دیدن مشکلات، متحیر و سرگردان شوند یا این‏که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادى پیش بیایند .
ب – از طرفى، ضرورت و اهمیت دوره انتظار را مى‏توان از لابه‏لاى صفحات تاریخ نیز به دست آورد .
پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهدا علیه السلام تابه امروز، ریشه تمام حرکت‏ها و نهضت‏هاى شیعى علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه‏ى اجتماعى انتظار و عقیده به ادامه‏ى مبارزه تا پیروزى حق بوده است . این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن‏جا که یکى از معیارهاى پذیرش اعمال معرفى شده است . (۱۷) از مهم‏ترین رازهاى نهفته‏ى بقاى تشیع همین روح انتظارى است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وامى‏دارد و مانع از نومیدى و بى تابى و افسردگى و درماندگى او مى‏گردد . این تاثیر آن‏قدر ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربى (۱۸) نیز از آن گفت‏وگو کرده‏اند .
«هانرى کربن‏» ; اسلام شناس شهیر فرانسوى مى‏گوید:
. . . مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست‏هاى دنیاى امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است . . . معناى این امر به عقیده‏ى این جانب، چشمه‏اى بى نهایت و ابدى از معانى و حقایق است . . . معنویت اسلام تنها با تشیع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییرى که جوامع اسلامى دستخوش آن باشند، استقامت‏خواهد کرد . امام زمان، مفهوم اعلائى است که مکمل مفهوم غیبت است، ولى کاملا به شخصیت امام غایب، مرتبط است . این‏جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربى خودم به گونه‏اى نو و بکر، احساس و درک مى‏کنم و چنین به تفکر و دلم الهام مى‏شود که رابطه‏ى حقیقى آن را با حیات معنوى بشر، وابسته مى‏دانم . (۱۹)
«جیمز دار مستر» ; شرق شناس معروف فرانسوى در این باره مى‏گوید:
در حله که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه مى‏رفتند و از حاکم شهر، اسبى با زین و برگ مى‏ستاندند و . . . فریاد مى‏زدند که: تو را به خدا، اى صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا .
وى در جایى مى‏گوید:
قومى را که با چنین احساسات پرورش یافته است، مى‏توان کشتار کرد، اما مطیع نمى‏توان ساخت . (۲۰)
ج – در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن‏را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده‏اند: «میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدى باورى: ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح مى‏کنند و دو نکته را عامل پایدارى شیعه معرفى مى‏کنند . نگاه سرخ و نگاه سبز در کنفرانس «تل آویو» هم افرادى مثل برنارد لوییس، مایکل ام جى . جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این بحث‏خیلى تکیه مى‏کنند . آن‏ها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ‏» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مى‏رسند . جمله‏ى مشهورى دارند که «این‏ها به اسم امام حسین قیام مى‏کنند و به اسم امام زمان (عج)، قیام‏شان را حفظ مى‏کنند .» (۲۱) دشمن به اهمیت مدیریت‏شیعه آن‏هم زمانى که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است، پى برده‏اند و به همین منظور اقداماتى در این رابطه انجام داده‏اند و سناریوهاى متعددى را جهت تضعیف و نابودى این اندیشه‏ى مقدس طراحى کرده و متناوبا به اجرا گذارده‏اند .
از آن جمله، دخالت مستقیم و حمایت از پروسه‏ى «شخصیت پردازى و مهدى تراشى‏» ، تخریب پایه‏ى فکرى «مهدى باورى‏» از طریق ژست‏هاى علمى و به ظاهر شرق‏شناسى، پرورش و حمایت از سرسپرده‏هاى داخلى مانند احمد کسروى، شریعت‏سنگلجى، سلمان رشدى و اخیرا احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه‏اى، امپراتورى اهریمنى رسانه‏هاى استکبارى و بمباران تبلیغاتى توپ‏خانه‏هاى صوتى و تصویرى ژورنالیستى نظام سلطه، یکى از قوى‏ترین ابزارهاى کودتاى فکرى و شست‏وشوى مغزى توده‏هاست .
در واپسین دهه‏هاى قرن بیستم، هجومى از این نوع را علیه ایده‏ى «ظهور مهدى موعود» شاهد بودیم . در سال ۱۹۸۲ میلادى، سریالى با نام «نوستر آداموس‏» به مدت سه ماه متوالى از شبکه‏ى تلویزیونى آمریکا پخش شد . این فیلم سرگذشت‏ستاره شناس و پزشک فرانسوى به نام «میشل نوستر آداموس‏» بود که نزدیک به ۵۰۰ سال قبل مى‏زیسته است . این سریال، پیشگویى‏هاى وى را درباره‏ى آینده‏ى جهان به تصویر کشیده بود که مهم‏ترین آن‏ها پیش‏گویى وى درباره‏ى ظهور نواده‏ى پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزى بر اروپاییان و ویران کردن شهرهاى بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود . (۲۲)
هدف از این مانور تبلیغاتى، به تصویر کشیدن چهره‏اى خشن، بى رحم، ویران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدى موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربى علیه اسلام و منجى موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازى روانى بود .

۳- ابعاد انتظار

آن کس که در انتظار است، آماده مى‏شود تا نقطه ضعف‏هاى خودش را پر کند و مانع‏ها را بشناسد و نقطه‏ى ضعف‏هایش را بیابد و در نقطه ضعف‏هاى دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد . حال این پرسش مطرح است که آمادگى و زمینه سازى در کجا؟ و به چه صورتى؟ براى توضیح این مطلب باید گفت آمادگى و تهیا، قلمرو و ابعادى دارد که انسان منتظر باید در همه‏ى آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:
الف – آمادگى فکرى
ب – آمادگى روحى
ج – طرح و برنامه ریزى
د – آمادگى در عمل

الف – آمادگى فکرى

سقف‏هاى سنگین و رسالت‏هاى بزرگ، پایه‏هاى محکم مى‏خواهند، پایه‏هایى که در شعور و احساس قرار گرفته باشند . به همین خاطر رسول مکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:
لکل شى دعامه و دعامه هذا الدین الفقه و الفقیه الواحد اشد على الشیطان من الف عابد . (۲۳)
براى هر چیز، اساس و پایه‏اى وجود دارد . اساس و پایه‏ى این دین (اسلام)، فهم عمیق است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت‏گزار (بدون شناخت) محکم‏تر و مؤثرتر است .
بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان‏هاى فکرى عمیقى پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیافتیم . اما چگونه؟ بعضى‏ها خیال مى‏کنند که براى انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت و آن‏گاه انتخاب کرد، ولى این بررسى براى انتخاب کافى نیست; زیرا این درست است که گفته‏اند باید گفته‏ها را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد (۲۴) ولى ما مى‏دانیم بهترین کدام است . بهتر را باید با اصلى سنجید، این اصل کدام است . على علیه السلام مى‏گوید: کفى بالمرء جهلا ان لایعرف قدره . (۲۵) براى جهالت تو همین بس که با تمامى اطلاعات و مطالعات عظیم، اصل و معیار را نداشته باشى و اندازه‏ى خودت را نشناسى . آن‏چه یک منتظر باید در زمینه‏ى فکرى به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب‏ها خواهد بود و انسان را در برابر مکتب‏هاى گوناگون راهنمایى مى‏کند . و انتخاب بهترین را ممکن مى‏سازد . چون بهترین‏ها در رابطه با شعارى که ارایه مى‏دهند، همراه مقایسه‏اى که در میان این شعار و قدر وجود من برقرار مى‏شود، انتخاب مى‏گردد . با توجه به همین معیار است که مى‏توانى کار گروه‏ها و مکتب‏هاى گوناگون را نقد بزنى . لازم نیست همه‏ى مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که این‏ها انسان را در نهایت‏به کجا خواهند برد . مثلا وقتى شما مى‏خواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفش‏هاى یک فروشگاه را آزمایش نمى‏کنید . اندازه و شماره‏ى پا، شما را در انتخاب بهترین کمک مى‏کند . در رابطه با مکتب‏ها و گزینش آن‏ها نیز این چنین است . وقتى من اندازه‏ى واقعى انسانى خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پى این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسى را براى این انسان مى‏سازند . آن‏وقت مى‏بینیم که همه‏ى مکاتب، لباس‏هایى را براى این انسان مى‏سازند، حتى انگشت پاى این انسان بزرگ را نمى‏تواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمان‏ها و اهدافش با اندازه‏ى وجودى و ارزش واقعى انسان، هماهنگ است . این راه راه‏گشاى بن بست‏هاى حیرت‏زا است . این شروع در ما جریانى ایجاد مى‏کند که مى‏توانیم از مطالعات و تفکرات دیگران هم بهره برداریم و این جریان فکرى است که مى‏تواند در برابر فکرهاى گوناگون مقاوم باشد .

ب – آمادگى روحى

منتظر باید در زمینه‏ى روحى نیز آمادگى بالایى داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبت‏ها از کوره در نرود و بتواند بار سنگین رسالت و آگاهى‏هاى عظیم را به دوش بگیرد . در واقع، ظرفیت وجودى مرا در کنار گرفتارى‏ها مقاوم مى‏سازد و همین است که مى‏بینیم وقتى منتظر دعا مى‏کند، معرفت و شناخت را مى‏خواهد:
اللهم عرفنى نفسک . . . . .
خدایا! خودت را به من بشناسان .
و ثبات قدم را مى‏خواهد: ثبتنى على دینک . کم توقعى و صبر را مى‏خواهد: صبر نى على ذلک . (۲۶) منتظر باید از آن‏چنان روحیه‏اى برخودار شود که همراه رنج‏ها و سختى‏ها، راحتى‏ها را داشته باشد; زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت‏ترین امتحانات قرار مى‏گیرند و زیر و رو مى‏شوند . چنان‏چه امام باقر علیه السلام در پاسخ یکى از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا – یقولها ثلاثا – حتى یذهب الکدر و یبقى الصفور . (۲۷)
هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید، باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این‏که کدورت‏ها برود و صافى و صفا بماند .
ایجاد روحیه، امر مهمى است که در دوره‏ى انتظار باید حاصل شود، ولى مهم‏تر از آن، راه‏هاى ایجاد این روحیه است که چگونه؟ و با چه روشى؟ این روحیه در منتظر ایجاد شود . اینک به مواردى اشاره مى‏کنیم .

۱ . درک قدر

آدمى که اندازه‏ى خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمى‏گیرد و از جا نمى‏کند . ظرفیت و وسعت روحى ما در رابطه با آن‏چه که بر ما اثر مى‏گذارد، مشخص مى‏شود، زیرا على علیه السلام مى‏گوید:
قدر الرجل على قدر همته . (۲۸)
اندازه‏ى آدم به اندازه‏ى همان چیزى است که براى او اهمیت دارد .
پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودى خودمان از چیزهایى که براى ما اهمیت دارند، بالاتر است . پس همت‏هایمان بالاتر مى‏رود تا آن‏جا که حرکت مى‏کنیم و در این حرکت‏با مسایلى رو به رو که برایش از قبل، آماده شده بودیم .
این نکته‏ى رمز گر بدانى، دانى
هرچیز که در جستن آنى، آنى
تا در طلب گوهر کانى، کانى
تا در هوس لقمه‏ى نانى، نانى

۲ . رفعت ذکر

رفعت ذکر هم مى‏تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک . (۲۹) آن‏جا که ذکر و یاد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتى آوردیم و بارهاى سنگین و کمرشکن را از تو برداشتیم، تا آن‏جا که تو همراه هر رنج، دو راحتى مى‏دیدى: فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا . (۳۰) تکرار نکره باعث تعدد است و یسر بدون الف و لام و نکره آمده است . پس همراه هر رنج، این دو راحتى هست که تو ورزیده شده‏اى و با رفعت‏یا دو ذکر به وسعت‏سینه، راه یافته‏اى .

۳ . شهادت و دیدن تمام راه

کسى که تمامى راه را دیده و مانع‏ها را شناخته است، این وجود شهید واقف منتظر است و از دیدن حوادث و گرفتارى‏ها نمى‏لرزد; زیرا از پیش آماده شده و به انتظار نشسته است . آن‏هایى مى‏لرزند که با رؤیاها و توقع‏هاى بى حساب، راه افتاده‏اند و خیال مى‏کنند تا به راه افتادى، تمام دشمن‏ها برایت نقل و نبات مى‏آورند .

۴ . اطاعت و تقوا

کسى که حدود را مى‏شناسد و تکلیفش را مى‏داند و مى‏خواهد به این تکلیف عمل کند، این وجود دیگر فشارى ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است: ان المتقین فى مقام امین . (۳۱) وجودى که تکلیفش را شناخته و وحى را مى‏فهمد، دیگر از آن‏چه پیش مى‏آید، وحشت ندارد و حتى با آن‏چه مى‏شود، کارى ندارد . آن رسول عزیز صلى الله علیه و آله مى‏فرمود: ما کنت‏بدعا من الرسل; من از میان رسولان بدعتى نیستم و تازه‏اى نیاورده‏ام . و ما ادرى مایفعل بى و لا بکم; و حتى نمى‏دانم که براى من و شما، چه پیش مى‏آید: ان اتبع الا ما یوحى الى . (۳۲) من فقط بر روى مرز و به دنبال وحى حرکت مى‏کنم; زیرا همین اطاعت و تقوا و عمل به وظیفه است که امن مى‏آورد و از بن ست‏بیرون مى‏کشد: و من یتق الله یجعل له مخرجا . (۳۳)
۵ . ارتباط و پیوند با خدا: رزق انسان در خواندن کتاب‏ها و مطالعات، منحصر نیست . دقت و مطالعه در آفاق و طبیعت و در انفس و وجود انسان هم مى‏تواند آیه‏ها و نشانه‏هایى را به دنبال بیاورد و مایه‏هاى فکرى و روحى انسان را تقویت کند . از این گذشته، آن‏ها که روز را با خلق خدا به سر مى‏برند، باید در شب به یاد خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگین و درگیرى‏هاى مستمر روزشان را به دوش بگیرند . به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در شب، قیام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتیل در وجودش بنشاند; چون مى‏خواهد قول ثقیل و رسالت‏سنگینى را بر دوش بگیرد . (۳۴) این پیوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، رائت‏یا قیام، تامین کننده‏ى رزق روزانه‏ى مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگیرى و برخوردهاى شکننده دارد .

ج – طرح و برنامه ریزى

منتظر باید طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه‏ى سازندگى، خود دنبال مصالح و لوازمى باشد که قبلا طرح و برنامه‏ى آن‏را کشیده است . نکاتى که در طرح و برنامه ریزى باید مدنظر داشت، عبارتند از:

۱ . هدف‏مندى

طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل مى‏گیرد . با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست مى‏آید .

۲ . ارزش‏مندى هدف

انسانى که خودش را میوه‏ى هستى مى‏بیند و آدمى که در او همت‏هاى بلند شکل مى‏گیرد و مسؤولیت‏هاى بزرگ پذیرفته مى‏شود، نمى‏تواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند . او در خود و در اجتماع، در پى این ارزش‏هاى بالاتر مى‏گردد و براى این ارزش‏هاى مقدس مجبور است که طرحى بریزد .

۳ . تجزیه‏ى هدف

بهترین کار براى رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تجزیه و تقسیم کردن آن‏هاست; یعنى باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایى کرد . هم‏چنین باید به جاى نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را بشناسیم و براى درگیرى با مانع‏ها آماده شویم . هنگامى که هدف‏هاى بزرگ تجزیه مى‏شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف‏هاى کوچک هنگامى که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه مى‏کنند .

۴ . ابتناء بر فقه و آگاهى

اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کارى و دوباره کارى و خراب‏کارى، نگهدارى خواهد کرد; چون کارهاى پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوى هدف هماهنگ گردیده و از فقه و آگاهى، برکت گرفته است . این قرآن است که به خوبى به عواملى اشاره مى‏کند که با همراهى آن‏ها، انسان منتظر در برابر دشمن – هرچند ده برابر باشد – نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط مى‏گردد . قرآن به ما مى‏آموزد که همراه عناصرى بر دشمن غلبه خواهید یافت . آن‏گاه توضیح مى‏دهم چرا؟
بانهم قوم لایفقهون; (۳۵)
چون آن‏ها از فقه و بینشى برخوردار نیستند . پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ایمان مى‏تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پیروزى رساند .

د – آمادگى در عمل

در مرحله‏ى عمل، به دو عامل دیگر نیاز است . دو عملى که در روش تربیتى انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان . (۳۶) همه‏ى انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب و میزان بوده‏اند . در بینش دینى، افراد نه با عمل که با بینش‏شان از یک عمل، به ارزش مى‏رسند . در بینش اسلامى، همه عهده‏دار و همه مسؤول هستند:
کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعتیه . (۳۷)
براى انجام چنین مهمى است که به دو عامل دیگر نیاز هست; کتاب و میزان . یعنى با کتاب، به ضابطه‏ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با میزان‏ها و معیارها، از بن بست‏بیرون بیاید .

۱ . کتاب

منظور از کتاب، همین قرآن، تورات و انجیل نیست و این پیداست که همه‏ى انبیا، صاحب کتاب‏هایى مثل تورات و انجیل و زبور و قرآن نبوده‏اند . این کتاب همان ضابطه‏ها و دستورهایى است که مکتوب است و فرض است مثل: کتب علیکم الصیام . (۳۸) و کتب علیکم القتال . (۳۹) منتظر مؤمن که خودش را در دنیاى رابطه‏ها مى‏بیند و در میان نظام، علیتى و علمى مى‏شناسد، دیگر نمى‏تواند این‏گونه اقدام کند، بلکه براى هر رابطه، به ضابطه و دستور نیاز دارد; چون شما نه تنها از عبادالله و بلادالله، که حتى از بیابان‏ها و چهارپایان هم بازخواست مى‏شوید و مسؤول هستید . (۴۰)

۲ . میزان

به اندازه‏ى تمامى پدیده‏ها، تکلیف و حکم هست . این تکالیف خود با هم تعارضى ندارند، ولى مساله آن‏جا سبز مى‏شود که این‏ها در یک زمان به سراغ تو بیایند . اگر در یک زمان محدود با تمامى این دستورها، روبه‏رو شوى، چه‏کار مى‏کنى؟ آیا همین‏گونه به یک کار مشغول مى‏شوى و بقیه را مى‏گذارى یا این‏که غصه و جوش کارهاى مانده را بر دلت‏بار مى‏کنى یا این‏که در هنگام تزاحم، دنبال معیار مى‏گردى و میزان مى‏خواهى؟ این میزان‏ها عبارتند از:

۱- ۲- توجه به عامل، جهت و اثر عمل

براى فهم حکم و روح حکم، این توجه لازم است . به همین خاطر، مؤمن منتظر در حکمى که مى‏شنود و عملى که مى‏خواهد بیاورد، باید به این میزان‏ها توجه کند که چه عاملى او را وادار مى‏کند و چه جهتى او را مى‏خواند و این عمل سازنده‏تر است‏یا عمل دیگر .

۲- ۲- اهمیت، صعوبت و مخالفت هوس

هنگامى که به دو کار برخورد مى‏کنى، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر مى‏پسندد و کدام‏یک اهمیت‏بیش‏ترى دارد . اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت‏تر است . آن‏چه سخت‏تر است، سازنده‏تر خواهد بود; زیرا: افضل الاعمال احمزها . (۴۱) و آن‏جا که در صعوبت و سختى با هم مساوى هستند، معیار مخالفت‏با هوس در میان است . امام على علیه السلام در نهج‏البلاغه آن‏جا که خصلت‏هاى برادرش را مى‏شمارد، مى‏گوید: و کان اذا بدهه امران ینظر ایهما اقرب الى الهوى فیخالفه . (۴۲) آن‏جا که دو کار ناگهانى و بالبداهه با او روبه‏رو مى‏شدند و او را مبهوت مى‏کردند، او مسلط بود . نگاه مى‏کرد که کدام به هوا نزدیک‏تر است، پس با آن مخالفت مى‏کرد و آن‏را کنار مى‏زد و این میزان هم حساب شده است; چون کارى که بر تو فشار بیش‏ترى مى‏آورد، به تو قدرت بیش‏ترى خواهد داد و تو را به معراج بالاترى خواهد رساند .

۳- ۲- اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)

مؤمن هیچ‏گاه بن‏بستى ندارد; چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، مساله‏اى نیست که اصول عملیه در این‏گونه موارد راه‏گشاست و این از بزرگ‏ترین نعمت‏هایى است که در نظام اصول اسلامى به ما ارزانى شده و از آن غافلیم چون جایگاه آن را نمى‏دانیم و فقط در احکام از آن استفاده مى‏کنیم . از کتاب و میزان که بگذریم در مرحله‏ى عمل باید به آفات عمل نیز توجه شود; چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله‏ى عمل با آفت‏هایى مواجه شود و تمام آن‏چه را که به‏دست آورده هم‏چون شیطان یک‏جا از دست‏بدهد . منتظر در مرحله‏ى آمادگى عملى براى این‏که از آفات عمل مصون بماند، باید به نکات زیر نیز توجه داشته باشد:
۱ . مبناى عملش جو و روح جمعى و چشم و هم چشمى نباشد، بلکه شهادت و دیدار آتش و بهشت که باشد . مؤمن شغل من الجنه و النار امامه . (۴۳) مى‏بیند هر کلمه‏ى او و هر حرکت او یا به آتش و یا به بهشت راه دارد; با این شناخت مشغول مى‏شود و از آفت توقع مزد و سپاس از دیگران رها مى‏شود و تا حد ایثار حرکت مى‏کند و تازه خود را بدهکار هم مى‏داند .
۲ . منتظر باید عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانایى خود بسنجد، نه با دارایى‏ها; زیرا: لیس للانسان الا ما سعى . (۴۴) با شناخت‏خصلت‏هاى عمل یعنى سعى از زیاد شمردن کارهاى خوب و کم دیدن کارهاى شر رهایى مى‏یابیم; زیرا خیرى که زیادش مى‏بینى، عقیم مى‏ماند و شرى که اندکش مى‏شمارى، مى‏زاید . باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند و شرها عقیم بمانند . (۴۵)
۳ . منتظر باید عملش در زمان و مکان مناسب انجام گیرد، چون درست است که توابین خون‏هاى خود را در راه امام حسین علیه السلام دادند اما اگر این خون‏ها در روز تاسوعا به حسین مى‏رسید شاید عاشورایى پیش نمى‏آمد; زیرا: سارعوا الى مغفره من ربکم . (۴۶)
۴ . منتظر باید از افراط و تفریط برحذر ماند و از سنت جدا نشود; زیرا: لا نیه الا باصابه السنه . (۴۷)
۵ . منتظر باید جهت و هدف عملش را مشخص کند; زیرا: من ابدى صفحته للحق هلک . (۴۸) کسى که رودرروى حق حرکت کند، هلاک مى‏شود .
۶ . و در نهایت منتظر باید به ظاهر عمل مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت‏هاست; زیرا: حاسبوها قبل ان تحاسبوا (۴۹) گفته‏اند، نه حاسبوا اعمالکم; یعنى نیت‏هاى خود را محاسبه کنید .

پى‏نوشت‏ها:

۱٫ قال رسول‏الله: علیه السلام «انا و على ابوا هذه الامه‏» . عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۵; تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۶۹ .
۲٫ التحقیق فى کلمات القرآن، حسن مصطفوى، ج ۱۲، ص ۱۶۶ .
۳٫ افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل‏» ، «انتظارالفرج من اعظم العمل‏» . کمال الدین، ج ۲، باب ۵۵، ح ۱; بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲ .
۴٫ انتظار الفرج عباده‏» ، «سئل عن على علیه السلام رجل اى الاعمال احب الى الله عزوجل، قال على علیه السلام: انتظار الفرج‏» . همان .
۵٫ حلاج، على میرفطروس .
۶٫ انتظار مذهب اعتراض، دکتر على شریعتى .
۷٫ نهج الفصاحه .
۸٫ ارضیتم بالحیوه الدنیا» . توبه، ۳۸ .
۹٫ چنان‏چه در نماز هم به همین جهت آموزش داده مى‏شود و در سجده مى‏خوانیم: «سبحان ربى الاعلى و بحمده‏» ; (پاک است‏خداى من که برتر است .)
۱۰٫ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸; کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷ .
۱۱٫ الغیبه، نعمانى; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶ .
۱۲٫ مرحوم طالقانى در مجله‏ى «مجموعه‏ى حکمت‏» ، شماره‏ى ۱ و ۲، سال سوم، در این باره مى‏گوید: «این دستور قیام، شاید براى احترام نباشد و الا براى خدا و رسول و اولیاى مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگى و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ایستادن، براى پشتیبانى این حقیقت است . . . .» .
۱۳٫ الغیبه، نعمانى; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸ .
۱۴٫ این‏که در روایات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در روایتى داریم: «نیه المؤمن خیر من عمله‏» ; نیت در مقابل عمل قرار گرفت روشن مى‏شود . در این‏جا انتظار نیت‏بدون عمل و امید ذهنى بدون آثار عملى، هرگز مراد نیست
۱۵٫ کمن قارع مع رسول الله بسیفه‏» . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶ .
۱۶٫ ان القائم منا هو المهدى الذى یحب ان ینظر فى غیبته و یطاع فى ظهوره‏» . منتخب الاثر، ص ۲۲۳ .
(چون در لابه‏لاى مباحث گذشته و آینده، از روایاتى در مورد ارزش و فضیلت و اهمیت انتظار بحث‏شده است، در این جا از پرداختن به این مساله خوددارى شده است . ر . ک: بحارالانوار، ج ۵۲، صص ۱۲۲- ۱۲۵، ۱۴۰ و ۲۲۳; غیبت نعمانى، ص ۲۰۰; منتخب‏الاثر، صص ۴۹۶- ۴۹۸ و ۲۳۴; اصول کافى، ج ۲، ص ۱۷۶ .
۱۷٫ عن الى عبدالله علیه السلام انه قال: الا اخبرکم بمالا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال . . . و انتظار القائم علیه السلام. (امام صادق علیه السلام به راوى فرمود: آیا ملاک قبولى اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوى گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از . . . و انتظار مهدى قائم آل محمد (عج)» الغیبه، نعمانى، ص ۲۰۰ .
۱۸٫ به دلیل مفصل شدن مقاله از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت و ضرورت این دوران مى‏گذریم; زیرا ما را از هدف اصلى دور مى‏کند . به علاوه شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر و در مجموعه روشن‏گر بسیارى از واقعیت‏هاى پنهان مى‏شود که ما به‏خاطر تکرار و زیاد شنیدن از کنار شان به سادگى گذشته‏ایم .
۱۹٫ رسالت تشیع در دنیاى امروز، سید محمد حسین طباطبائى، مقدمه: هانرى کربن، صص ۲۵- ۳۵ .
۲۰٫ مهدى از صدر اسلام تا قرن ۱۳ هجرى، دارمستر، ترجمه محسن جهان‏سوز، صص ۳۸، ۳۹، ۷۹ . «ماربین‏» ; محقق آلمانى مى‏گوید از جمله مسایل اجتماعى بسیار مهمى که موجب امیدوارى و رستگارى شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است.. .(. . سیاست اسلام، ماربین، فصل هفتم، فلسفه مذهب شیعه صص ۴۹- ۵۰ . «اى . ب . پتروشفسکى‏» ; تاریخ‏دان و ایران شناس علوم شوروى سابق، در این زمینه مى‏نویسد: «چشم به راه مهدى بودن در عقاید مردمى که نهضت‏هاى قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندى داشته است، ولى در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادى; این عقیده راسخ‏تر و مشهودتر گشت‏» . (نهضت‏سربداران خراسان، اى . ب . پتروشفسکى، ترجمه: کریم کشاورز . علاقه‏مندان به کتاب‏هاى «در انتظار ققنوس‏» ، ص ۳۰۴ و «ظهور حضرت مهدى از دیدگاه اسلام‏» ، ص ۲۳۹ مراجعه کنند .
۲۱٫ به نقل از: مجله‏ى بازتاب اندیشه، خرداد ۸۰، ص ۱۹۳ (مجله‏ى موعود، ش ۲۵ و ۲۶ .)
۲۲٫ ر . ک: در انتظار ققنوس، ص ۳۱۱ .
۲۳٫ نهج الفصاحه، ح ۹۰ .
۲۴٫ فبشر عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه‏» . (زمر، ۱۸ .)
۲۵٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶ .
۲۶٫ مفاتیح الجنان، دعاى غیبت امام زمان (عج .)
۲۷٫ اثباه الهداه، ج ۷، ص ۲۴ .
۲۸٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۴۷ .
۲۹٫ انشراح، ۱ .
۳۰٫ انشراح، ۵ و ۶ .
۳۱٫ دخان، ۵۵ .
۳۲٫ احقاف، ۹ و ۱۰ .
۳۳٫ طلاق، ۲ .
۳۴٫ یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منى قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا» . مزمل، ۱- ۵ .
۳۵٫ انفال، ۶۵ .
۳۶٫ ارشادالقلوب، ص ۱۸۴; تنبیه الخاطر، ج ۱، ص ۶ .
۳۷٫ حدید، ۲۵ .
۳۸٫ بقره، ۱۸۳ .
۳۹٫ نساء، ۷۷ .
۴۰٫ اتقوا الله فى عباده و بلاده فانکم مسؤولون حتى عن البقاع و البهایم‏» . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷ .
۴۱٫ بحارالانوار، ج‏۷۰، ص ۱۹۱; مجمع البحرین، ج ۴، ص ۶ . ۱ .
۴۲٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۸۹ .
۴۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر۷ .
۴۴٫ نجم، ۳۲ .
۴۵٫ و استقلال الخیر و ان کثر من قولى و فعلى و استکثار الشر و ان قل من قولى و فعلى‏» . مفاتیح الجنان، دعاى مکارم الاخلاق .
۴۶٫ آل عمران، ۱۳۳ .
۴۷٫ تحف العقول، ص ۴۳ .
۴۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر ۶ .
۴۹٫ نهج البلاغه، خطبه ۹۰، سطر ۸ .

معارف قرآن

گفتم که روى ماهت از ما چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابى، ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟ گفتا: نشان چه پرسى، آن کوى بى نشان است
راستى! انتظار چیست؟ چرا این‏قدر به آن سفارش و پیرامونش گفت‏وگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابلاى امواج بلند کلام مهربان رسول صلى الله علیه و آله و نسیم رساى سخنان بى‏همتاى على علیه السلام – که پدران امت لقب گرفته‏اند (۱) – مى‏شنوى، بلکه صداى هر یک از معصومین علیهم السلام ضمیر هشیار تو را با ضرورت و اهمیت آن آشنا مى‏کند .
زمانى مى‏توانیم معناى انتظار و حقیقت آن را درک کنیم که بدانیم و لمس کنیم امام زمان (عج) را براى چه مى‏خواهیم قبل از این‏که معرفت‏به مهدى موعود پیدا کنیم، یک پیش فرض لازم و ضرورى است و آن این است که او را براى چه مى‏خواهیم و اصلا چه ضرورتى به وجود او مى‏باشد . در واقع تا نسبت‏به این مساله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسى نخواهیم داشت . مادامى که این عطش انتظار و این احساس نیاز و به تعبیر زیباى معصومین، علیهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت و د رانتظار ظهورش حرکتى نخواهیم داشت که:
آب کم جو، تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

از این رو مناسب است نگاهى دوباره به مقوله انتظار داشته باشیم . ما در این بازخوانى مرورى خواهیم داشت‏بر عناوین زیر:

۱- حقیقت انتظار
۲- ضرورت انتظار
۳- ابعاد انتظار
۴- ریشه‏هاى انتظار
۵- آداب انتظار
۶- آثار انتظار
۷- پایان انتظار

۱- حقیقت انتظار

اگر مفاهیم صحیح واقعى واژه‏ها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتى که در شناخت مذهب و اهداف آن براى عده‏اى پیش آمده یا مى‏آید، مرتفع و اهداف واقعى مکتب، روشن مى‏شود . از جمله مفاهیمى که برداشت‏هاى مختلفى از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدى موعود (عج) است . به همین خاطر شایسته است‏با کمى تامل و درنگ، در این زمینه، کنکاشى داشته باشیم . انتظار از نظر ریشه‏ى لغوى، (۲) به معناى درنگ در امور، نگهبانى، چشم به راه بودن و نوعى امید داشتن به آینده، تعبیر شده است . آن چه با مراجعه به کتب لغوى معلوم مى‏شود، این است که انتظار یک حالت روانى به همراه درنگ و تامل است . اما از این معنا مى‏توان دو نوع برداشت کرد . یکى این‏که، این حالت روانى و چشم به راهى، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بکشاند و منتظر، دست روى دست‏بگذارد، وضعیت فعلى را تحمل کند و به امید آینده‏ى مطلوب، فقط انتظار بکشد .
برداشت دیگر، این است که این چشم به راهى و انتظار باعث‏حرکت، پویایى و اقدام و عامل عمل و آمادگى وسیع‏تر گردد . اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینى است؟ با مراجعه به متون روایى، مشاهده مى‏شود که معصومین علیهم السلام خیلى روشن و صریح با ارایه‏ى تصویرى مناسب از انتظار، روى برداشت اول، خط بطلان کشیده و براى این‏که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، به قسمت مهم و اساسى مفهوم انتظار اشاره کرده‏اند که انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ‏ترین اعمال (۳) یا عبادت است، آن هم محبوب‏ترین عبادت و عمل . (۴) اساسا این یک قاعده‏ى عقلى و منطقى است; آن کس که وضعیت موجود را نمى‏پذیرد و تحمل نمى‏کند، در انتظار گشایش است: من انتظر امرا تهیا له .
بنابراین، بعضى که انتظار را خاموشى و گوشه‏گیرى و اعتزال و مذهب احتراز (۵) معرفى کرده‏اند و بدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار داده‏اند، به خطا رفته‏اند; چون حقیقت انتظار را درک نکرده‏اند و تیرى در تاریکى انداخته‏اند . کما این‏که آن‏ها که انتظار را مذهب اعتراض (۶) معرفى کرده‏اند، آن هم اعتراضى که از سقیفه و از زبان على علیه السلام آغاز شد، به بى‏راهه رفته‏اند . در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است . اول این‏که، دامنه‏ى این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادى، تا شکوفایى و تکامل و یا . . . . دوم این‏که، پى‏آمد این اعتراض، چیست؟ چه بارى بر دوش منتظر مى‏گذارد و این نفى با چه اثباتى همراه مى‏شود؟ در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان‏هاى دینى از تکامل و شکوفایى استعداد آدمى، بالاتراست; چون زمانى که انسان به تکامل هم برسد، باز مساله این است که مى‏خواهد در چه جهتى مصرف شود؟ رشد یا خسر؟ این دو مساله‏ى اساسى بعد از تکامل و شکوفایى است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده‏اند:
الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه . (۷)
مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره .
استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، کشف; دوم، استخراج; سوم، شکل دادن . تا این‏جا مرحله‏ى کمال و شکوفایى است، اما این آهن شکل گرفته که مثلا به شکل اتومبیل درمى‏آید، جهت مى‏خواهد . پس مرحله‏ى چهارم، جهت‏یابى این معدن، این انسان است . جهت‏به سوى کیست؟ به سوى پایین‏تر از خود و رضایت‏به زندگى حیوانى و همین حیات دنیوى؟ (۸) این تنزل است . انسان با کم‏ترین مقایسه درمى‏یابد که از حیوانات بالاتر است . در نتیجه، هدفى برتر مى‏یابد; حرکت‏به سوى بالاتر از خودمان . این تحرک است، رشد است . بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده‏ى انسان که حاکم و خالق هستى است . (۹) و امامت، هدایت‏گر این حرکت و سیر صعودى است که بعد از مقام رسالت، به این مهم مى‏پردازد و اکنون علم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدى موعود علیه السلام جست‏وجو کرد .
در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدى، آماده است و براى سلطان و تسلط مهدى علیه السلام زمینه‏سازى مى‏کند، چنان‏چه در حدیث آمده است: و یوطئون للمهدى سلطانه . (۱۰)
اهمیت این آمادگى و زمینه سازى را در پیام صادقانه‏ى امام صادق علیه السلام مى‏توان جست‏وجو کرد که در آن، به حداقل آمادگى، اشاره شده است:
لیعدن احدکم لخروج القائم و لو سهما فان الله اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسى فى عمره حتى یدرکه و یکون من اعوانه و انصاره . (۱۱)
باید هرکدام از شما براى خروج قائم، آمادگى پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد; چون وقتى خداوند ببیند کسى به نیت‏یارى مهدى علیه السلام اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند و از یاوران مهدى علیه السلام باشد .
از طرفى مهم‏ترین لقب پیشواى منتظر، «قائم‏» است که براى احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعى این احترام نیز ما را به معناى حقیقى انتظار رهنمون مى‏سازد و در واقع، انسان منتظر با این حرکت‏خود مى‏خواهد نشان دهد که در حال آمادگى براى قیام و مبارزه و جهاد است . (۱۲) بعضى به اشتباه فکر مى‏کنند که همه‏ى کارها خود به خود و بدون زمینه سازى و آمادگى درست مى‏شود . در حالى‏که هیچ‏گاه بناى عالم بر این استوار نبوده که کارها خود به خود درست‏شود و بدون هیچ رنجى و جهادى، مشکلات بشریت‏حل شود . جملات حکیمانه‏ى امام باقر علیه السلام در این مورد، جالب توجه است:
. . . قلت لابى جعفر علیه السلام: انهم یقولون: ان المهدى لو قام، لاستقامت له الامور عفوا و لا یهریق محجه دم، فقال: کلا، و الذى نفسى بیده، لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله صلى الله علیه و آله حین ادمیت رباعیته و شبح فى وجهه کلا و الذى نفسى بیده حتى نمسح نحن و انتم العرق و العلق . ثم مسح بجبهته . (۱۳)
. . . به خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: مردم مى‏گویند چون مهدى قیام کند، کارها خود به خود درست مى‏شود و به اندازه‏ى یک حجامت، خون نمى‏ریزد . فرمود:
هرگز چنین نیست . به خداى جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار براى کسى، خود به خود درست‏شود، براى پیامبر صلى الله علیه و آله درست مى‏شد، هنگامى که دندانش شکست و صورتش شکافت . هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست‏شود . به خداى جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا این‏که ما و شما در عرق و خون غرق شویم‏» . آن‏گاه به پیشانى خود دست کشید .
اینک با توجه به معناى لغوى و روایات پیرامون انتظار و اقوال و انظار در این زمینه، مى‏توان گفت که انتظار نه احتراز است و گوشه نشینى و نه اعتراض و نفى طاغوت‏ها . در واقع، این‏ها حالت روحى و روانى محض هستند، بلکه انتظار، عمل و اقدام است . پویایى و حرکت است . به همین خاطر در لسان روایات، انتظار بهترین و محبوب‏ترین عمل معرفى شده است . (۱۴) حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده‏هاست . انتظار جنبه‏ى اثباتى دارد; یعنى آمادگى و اقدام . منتظر فرزند محبوب و دلدار عزیز، اقدام مى‏نماید و در خود و در محیط اطراف، نشان و اثر مى‏گذارد . منتظر مهدى و قائم آل محمد علیه السلام چگونه مى‏تواند آماده نشود و زمینه سازى نکند . در حالى‏که به شمشیر زدن در رکاب پیامبر صلى الله علیه و آله بر فرق دشمن (۱۵) تشبیه شده، اساسا انتظار خشک و خالى، به عبارت دیگر امید ذهنى به آن‏که در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود، هیچ‏گاه بهترین عمل نخواهد بود و این معانى، حاکى از حضور در صحنه و فعالیت‏هاى علمى و کار و کوشش و زمینه سازى عینى است نه نیت‏بدون عمل و امید ذهنى بدون آثار عملى . پس انتظار به معنى آینده نگرى، دگرگونى است و این دگرگونى به زمینه سازى، احتیاج دارد .

۲- ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح و آمادگى براى یک انقلاب جهانى، آن‏قدر حیاتى و لازم بوده است که پیشوایان دینى انتظار را استراتژى مهم این برهه‏ى تاریخى دانسته و حکم و دستور به آن در دوران غیبت داده‏اند . (۱۶) اهمیت و ضرورت دوره‏ى انتظار را مى‏توان از زوایاى مختلف بررسى کرد:
الف – توجه به معنا و حقیقت انتظار، دریچه‏اى است‏براى رسیدن به این مهم . همان‏طورى که قبلا به طور کامل بحث‏شد، انتظار یک دوره‏ى آماده‏سازى و زمینه سازى است و هر انقلاب و حرکتى که این دوره را پشت‏سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بى‏ثمر خواهد بود . ما کسانى را مى‏بینیم که به پا ایستاده‏اند و راه افتاده‏اند، ولى دوره انتظارى نداشته‏اند . گویا چیزى نمى‏خواسته‏اند و تنها بر اساس جو محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شده بودند . این‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏هاى اول گرفتار شده‏اند و به خودخورى و فرار از خویشتن رسیده‏اند و آخر سر در زیر فشار ابهام‏ها و اشکال‏ها، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله‏ى ظرفیت و تحمل، در مرحله‏ى طرح ریزى و در مرحله‏ى عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهاى اقتصادى و نیازهاى تخصصى و علمى و حتى آمادگى بدنى و توانایى جسمى، در زیربار این فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از کار و جدایى از عمل روى آورده‏اند . طبیعى است آن‏ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهى بگردند . که باز هم طبیعى است که به پناهى نرسند و سرگردان بمانند
این خاصیت انتظار است که تو را وادار مى‏کند تا کمبودها را حدس بزنى و براى تامینش بکوشى و این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگى و حضورى مى‏رساند که ما نعم‏ها را بشناسى و براى رفع‏شان، برنامه بریزى . آن‏جا که آدم مى‏بیند آدم‏هایى استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمى‏دانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاک شده‏اند با پرسش رو به رو مى‏شود علت انزوا و خستگى این‏ها همان نداشتن دوره‏ى انتظار است . این‏ها ندیده آمده‏اند و طبیعى است که با دیدن مشکلات، متحیر و سرگردان شوند یا این‏که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادى پیش بیایند .
ب – از طرفى، ضرورت و اهمیت دوره انتظار را مى‏توان از لابه‏لاى صفحات تاریخ نیز به دست آورد .
پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهدا علیه السلام تابه امروز، ریشه تمام حرکت‏ها و نهضت‏هاى شیعى علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه‏ى اجتماعى انتظار و عقیده به ادامه‏ى مبارزه تا پیروزى حق بوده است . این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن‏جا که یکى از معیارهاى پذیرش اعمال معرفى شده است . (۱۷) از مهم‏ترین رازهاى نهفته‏ى بقاى تشیع همین روح انتظارى است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وامى‏دارد و مانع از نومیدى و بى تابى و افسردگى و درماندگى او مى‏گردد . این تاثیر آن‏قدر ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربى (۱۸) نیز از آن گفت‏وگو کرده‏اند .
«هانرى کربن‏» ; اسلام شناس شهیر فرانسوى مى‏گوید:
. . . مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست‏هاى دنیاى امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است . . . معناى این امر به عقیده‏ى این جانب، چشمه‏اى بى نهایت و ابدى از معانى و حقایق است . . . معنویت اسلام تنها با تشیع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییرى که جوامع اسلامى دستخوش آن باشند، استقامت‏خواهد کرد . امام زمان، مفهوم اعلائى است که مکمل مفهوم غیبت است، ولى کاملا به شخصیت امام غایب، مرتبط است . این‏جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربى خودم به گونه‏اى نو و بکر، احساس و درک مى‏کنم و چنین به تفکر و دلم الهام مى‏شود که رابطه‏ى حقیقى آن را با حیات معنوى بشر، وابسته مى‏دانم . (۱۹)
«جیمز دار مستر» ; شرق شناس معروف فرانسوى در این باره مى‏گوید:
در حله که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه مى‏رفتند و از حاکم شهر، اسبى با زین و برگ مى‏ستاندند و . . . فریاد مى‏زدند که: تو را به خدا، اى صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا .
وى در جایى مى‏گوید:
قومى را که با چنین احساسات پرورش یافته است، مى‏توان کشتار کرد، اما مطیع نمى‏توان ساخت . (۲۰)
ج – در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن‏را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده‏اند: «میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدى باورى: ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح مى‏کنند و دو نکته را عامل پایدارى شیعه معرفى مى‏کنند . نگاه سرخ و نگاه سبز در کنفرانس «تل آویو» هم افرادى مثل برنارد لوییس، مایکل ام جى . جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این بحث‏خیلى تکیه مى‏کنند . آن‏ها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ‏» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مى‏رسند . جمله‏ى مشهورى دارند که «این‏ها به اسم امام حسین قیام مى‏کنند و به اسم امام زمان (عج)، قیام‏شان را حفظ مى‏کنند .» (۲۱) دشمن به اهمیت مدیریت‏شیعه آن‏هم زمانى که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است، پى برده‏اند و به همین منظور اقداماتى در این رابطه انجام داده‏اند و سناریوهاى متعددى را جهت تضعیف و نابودى این اندیشه‏ى مقدس طراحى کرده و متناوبا به اجرا گذارده‏اند .
از آن جمله، دخالت مستقیم و حمایت از پروسه‏ى «شخصیت پردازى و مهدى تراشى‏» ، تخریب پایه‏ى فکرى «مهدى باورى‏» از طریق ژست‏هاى علمى و به ظاهر شرق‏شناسى، پرورش و حمایت از سرسپرده‏هاى داخلى مانند احمد کسروى، شریعت‏سنگلجى، سلمان رشدى و اخیرا احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه‏اى، امپراتورى اهریمنى رسانه‏هاى استکبارى و بمباران تبلیغاتى توپ‏خانه‏هاى صوتى و تصویرى ژورنالیستى نظام سلطه، یکى از قوى‏ترین ابزارهاى کودتاى فکرى و شست‏وشوى مغزى توده‏هاست .
در واپسین دهه‏هاى قرن بیستم، هجومى از این نوع را علیه ایده‏ى «ظهور مهدى موعود» شاهد بودیم . در سال ۱۹۸۲ میلادى، سریالى با نام «نوستر آداموس‏» به مدت سه ماه متوالى از شبکه‏ى تلویزیونى آمریکا پخش شد . این فیلم سرگذشت‏ستاره شناس و پزشک فرانسوى به نام «میشل نوستر آداموس‏» بود که نزدیک به ۵۰۰ سال قبل مى‏زیسته است . این سریال، پیشگویى‏هاى وى را درباره‏ى آینده‏ى جهان به تصویر کشیده بود که مهم‏ترین آن‏ها پیش‏گویى وى درباره‏ى ظهور نواده‏ى پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزى بر اروپاییان و ویران کردن شهرهاى بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود . (۲۲)
هدف از این مانور تبلیغاتى، به تصویر کشیدن چهره‏اى خشن، بى رحم، ویران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدى موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربى علیه اسلام و منجى موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازى روانى بود .

۳- ابعاد انتظار

آن کس که در انتظار است، آماده مى‏شود تا نقطه ضعف‏هاى خودش را پر کند و مانع‏ها را بشناسد و نقطه‏ى ضعف‏هایش را بیابد و در نقطه ضعف‏هاى دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد . حال این پرسش مطرح است که آمادگى و زمینه سازى در کجا؟ و به چه صورتى؟ براى توضیح این مطلب باید گفت آمادگى و تهیا، قلمرو و ابعادى دارد که انسان منتظر باید در همه‏ى آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:
الف – آمادگى فکرى
ب – آمادگى روحى
ج – طرح و برنامه ریزى
د – آمادگى در عمل

الف – آمادگى فکرى

سقف‏هاى سنگین و رسالت‏هاى بزرگ، پایه‏هاى محکم مى‏خواهند، پایه‏هایى که در شعور و احساس قرار گرفته باشند . به همین خاطر رسول مکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:
لکل شى دعامه و دعامه هذا الدین الفقه و الفقیه الواحد اشد على الشیطان من الف عابد . (۲۳)
براى هر چیز، اساس و پایه‏اى وجود دارد . اساس و پایه‏ى این دین (اسلام)، فهم عمیق است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت‏گزار (بدون شناخت) محکم‏تر و مؤثرتر است .
بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان‏هاى فکرى عمیقى پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیافتیم . اما چگونه؟ بعضى‏ها خیال مى‏کنند که براى انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت و آن‏گاه انتخاب کرد، ولى این بررسى براى انتخاب کافى نیست; زیرا این درست است که گفته‏اند باید گفته‏ها را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد (۲۴) ولى ما مى‏دانیم بهترین کدام است . بهتر را باید با اصلى سنجید، این اصل کدام است . على علیه السلام مى‏گوید: کفى بالمرء جهلا ان لایعرف قدره . (۲۵) براى جهالت تو همین بس که با تمامى اطلاعات و مطالعات عظیم، اصل و معیار را نداشته باشى و اندازه‏ى خودت را نشناسى . آن‏چه یک منتظر باید در زمینه‏ى فکرى به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب‏ها خواهد بود و انسان را در برابر مکتب‏هاى گوناگون راهنمایى مى‏کند . و انتخاب بهترین را ممکن مى‏سازد . چون بهترین‏ها در رابطه با شعارى که ارایه مى‏دهند، همراه مقایسه‏اى که در میان این شعار و قدر وجود من برقرار مى‏شود، انتخاب مى‏گردد . با توجه به همین معیار است که مى‏توانى کار گروه‏ها و مکتب‏هاى گوناگون را نقد بزنى . لازم نیست همه‏ى مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که این‏ها انسان را در نهایت‏به کجا خواهند برد . مثلا وقتى شما مى‏خواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفش‏هاى یک فروشگاه را آزمایش نمى‏کنید . اندازه و شماره‏ى پا، شما را در انتخاب بهترین کمک مى‏کند . در رابطه با مکتب‏ها و گزینش آن‏ها نیز این چنین است . وقتى من اندازه‏ى واقعى انسانى خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پى این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسى را براى این انسان مى‏سازند . آن‏وقت مى‏بینیم که همه‏ى مکاتب، لباس‏هایى را براى این انسان مى‏سازند، حتى انگشت پاى این انسان بزرگ را نمى‏تواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمان‏ها و اهدافش با اندازه‏ى وجودى و ارزش واقعى انسان، هماهنگ است . این راه راه‏گشاى بن بست‏هاى حیرت‏زا است . این شروع در ما جریانى ایجاد مى‏کند که مى‏توانیم از مطالعات و تفکرات دیگران هم بهره برداریم و این جریان فکرى است که مى‏تواند در برابر فکرهاى گوناگون مقاوم باشد .

ب – آمادگى روحى

منتظر باید در زمینه‏ى روحى نیز آمادگى بالایى داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبت‏ها از کوره در نرود و بتواند بار سنگین رسالت و آگاهى‏هاى عظیم را به دوش بگیرد . در واقع، ظرفیت وجودى مرا در کنار گرفتارى‏ها مقاوم مى‏سازد و همین است که مى‏بینیم وقتى منتظر دعا مى‏کند، معرفت و شناخت را مى‏خواهد:
اللهم عرفنى نفسک . . . . .
خدایا! خودت را به من بشناسان .
و ثبات قدم را مى‏خواهد: ثبتنى على دینک . کم توقعى و صبر را مى‏خواهد: صبر نى على ذلک . (۲۶) منتظر باید از آن‏چنان روحیه‏اى برخودار شود که همراه رنج‏ها و سختى‏ها، راحتى‏ها را داشته باشد; زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت‏ترین امتحانات قرار مى‏گیرند و زیر و رو مى‏شوند . چنان‏چه امام باقر علیه السلام در پاسخ یکى از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا – یقولها ثلاثا – حتى یذهب الکدر و یبقى الصفور . (۲۷)
هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید، باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این‏که کدورت‏ها برود و صافى و صفا بماند .
ایجاد روحیه، امر مهمى است که در دوره‏ى انتظار باید حاصل شود، ولى مهم‏تر از آن، راه‏هاى ایجاد این روحیه است که چگونه؟ و با چه روشى؟ این روحیه در منتظر ایجاد شود . اینک به مواردى اشاره مى‏کنیم .

۱ . درک قدر

آدمى که اندازه‏ى خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمى‏گیرد و از جا نمى‏کند . ظرفیت و وسعت روحى ما در رابطه با آن‏چه که بر ما اثر مى‏گذارد، مشخص مى‏شود، زیرا على علیه السلام مى‏گوید:
قدر الرجل على قدر همته . (۲۸)
اندازه‏ى آدم به اندازه‏ى همان چیزى است که براى او اهمیت دارد .
پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودى خودمان از چیزهایى که براى ما اهمیت دارند، بالاتر است . پس همت‏هایمان بالاتر مى‏رود تا آن‏جا که حرکت مى‏کنیم و در این حرکت‏با مسایلى رو به رو که برایش از قبل، آماده شده بودیم .
این نکته‏ى رمز گر بدانى، دانى
هرچیز که در جستن آنى، آنى
تا در طلب گوهر کانى، کانى
تا در هوس لقمه‏ى نانى، نانى

۲ . رفعت ذکر

رفعت ذکر هم مى‏تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک . (۲۹) آن‏جا که ذکر و یاد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتى آوردیم و بارهاى سنگین و کمرشکن را از تو برداشتیم، تا آن‏جا که تو همراه هر رنج، دو راحتى مى‏دیدى: فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا . (۳۰) تکرار نکره باعث تعدد است و یسر بدون الف و لام و نکره آمده است . پس همراه هر رنج، این دو راحتى هست که تو ورزیده شده‏اى و با رفعت‏یا دو ذکر به وسعت‏سینه، راه یافته‏اى .

۳ . شهادت و دیدن تمام راه

کسى که تمامى راه را دیده و مانع‏ها را شناخته است، این وجود شهید واقف منتظر است و از دیدن حوادث و گرفتارى‏ها نمى‏لرزد; زیرا از پیش آماده شده و به انتظار نشسته است . آن‏هایى مى‏لرزند که با رؤیاها و توقع‏هاى بى حساب، راه افتاده‏اند و خیال مى‏کنند تا به راه افتادى، تمام دشمن‏ها برایت نقل و نبات مى‏آورند .

۴ . اطاعت و تقوا

کسى که حدود را مى‏شناسد و تکلیفش را مى‏داند و مى‏خواهد به این تکلیف عمل کند، این وجود دیگر فشارى ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است: ان المتقین فى مقام امین . (۳۱) وجودى که تکلیفش را شناخته و وحى را مى‏فهمد، دیگر از آن‏چه پیش مى‏آید، وحشت ندارد و حتى با آن‏چه مى‏شود، کارى ندارد . آن رسول عزیز صلى الله علیه و آله مى‏فرمود: ما کنت‏بدعا من الرسل; من از میان رسولان بدعتى نیستم و تازه‏اى نیاورده‏ام . و ما ادرى مایفعل بى و لا بکم; و حتى نمى‏دانم که براى من و شما، چه پیش مى‏آید: ان اتبع الا ما یوحى الى . (۳۲) من فقط بر روى مرز و به دنبال وحى حرکت مى‏کنم; زیرا همین اطاعت و تقوا و عمل به وظیفه است که امن مى‏آورد و از بن ست‏بیرون مى‏کشد: و من یتق الله یجعل له مخرجا . (۳۳)
۵ . ارتباط و پیوند با خدا: رزق انسان در خواندن کتاب‏ها و مطالعات، منحصر نیست . دقت و مطالعه در آفاق و طبیعت و در انفس و وجود انسان هم مى‏تواند آیه‏ها و نشانه‏هایى را به دنبال بیاورد و مایه‏هاى فکرى و روحى انسان را تقویت کند . از این گذشته، آن‏ها که روز را با خلق خدا به سر مى‏برند، باید در شب به یاد خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگین و درگیرى‏هاى مستمر روزشان را به دوش بگیرند . به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در شب، قیام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتیل در وجودش بنشاند; چون مى‏خواهد قول ثقیل و رسالت‏سنگینى را بر دوش بگیرد . (۳۴) این پیوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، رائت‏یا قیام، تامین کننده‏ى رزق روزانه‏ى مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگیرى و برخوردهاى شکننده دارد .

ج – طرح و برنامه ریزى

منتظر باید طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه‏ى سازندگى، خود دنبال مصالح و لوازمى باشد که قبلا طرح و برنامه‏ى آن‏را کشیده است . نکاتى که در طرح و برنامه ریزى باید مدنظر داشت، عبارتند از:

۱ . هدف‏مندى

طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل مى‏گیرد . با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست مى‏آید .

۲ . ارزش‏مندى هدف

انسانى که خودش را میوه‏ى هستى مى‏بیند و آدمى که در او همت‏هاى بلند شکل مى‏گیرد و مسؤولیت‏هاى بزرگ پذیرفته مى‏شود، نمى‏تواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند . او در خود و در اجتماع، در پى این ارزش‏هاى بالاتر مى‏گردد و براى این ارزش‏هاى مقدس مجبور است که طرحى بریزد .

۳ . تجزیه‏ى هدف

بهترین کار براى رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تجزیه و تقسیم کردن آن‏هاست; یعنى باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایى کرد . هم‏چنین باید به جاى نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را بشناسیم و براى درگیرى با مانع‏ها آماده شویم . هنگامى که هدف‏هاى بزرگ تجزیه مى‏شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف‏هاى کوچک هنگامى که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه مى‏کنند .

۴ . ابتناء بر فقه و آگاهى

اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کارى و دوباره کارى و خراب‏کارى، نگهدارى خواهد کرد; چون کارهاى پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوى هدف هماهنگ گردیده و از فقه و آگاهى، برکت گرفته است . این قرآن است که به خوبى به عواملى اشاره مى‏کند که با همراهى آن‏ها، انسان منتظر در برابر دشمن – هرچند ده برابر باشد – نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط مى‏گردد . قرآن به ما مى‏آموزد که همراه عناصرى بر دشمن غلبه خواهید یافت . آن‏گاه توضیح مى‏دهم چرا؟
بانهم قوم لایفقهون; (۳۵)
چون آن‏ها از فقه و بینشى برخوردار نیستند . پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ایمان مى‏تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پیروزى رساند .

د – آمادگى در عمل

در مرحله‏ى عمل، به دو عامل دیگر نیاز است . دو عملى که در روش تربیتى انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان . (۳۶) همه‏ى انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب و میزان بوده‏اند . در بینش دینى، افراد نه با عمل که با بینش‏شان از یک عمل، به ارزش مى‏رسند . در بینش اسلامى، همه عهده‏دار و همه مسؤول هستند:
کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعتیه . (۳۷)
براى انجام چنین مهمى است که به دو عامل دیگر نیاز هست; کتاب و میزان . یعنى با کتاب، به ضابطه‏ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با میزان‏ها و معیارها، از بن بست‏بیرون بیاید .

۱ . کتاب

منظور از کتاب، همین قرآن، تورات و انجیل نیست و این پیداست که همه‏ى انبیا، صاحب کتاب‏هایى مثل تورات و انجیل و زبور و قرآن نبوده‏اند . این کتاب همان ضابطه‏ها و دستورهایى است که مکتوب است و فرض است مثل: کتب علیکم الصیام . (۳۸) و کتب علیکم القتال . (۳۹) منتظر مؤمن که خودش را در دنیاى رابطه‏ها مى‏بیند و در میان نظام، علیتى و علمى مى‏شناسد، دیگر نمى‏تواند این‏گونه اقدام کند، بلکه براى هر رابطه، به ضابطه و دستور نیاز دارد; چون شما نه تنها از عبادالله و بلادالله، که حتى از بیابان‏ها و چهارپایان هم بازخواست مى‏شوید و مسؤول هستید . (۴۰)

۲ . میزان

به اندازه‏ى تمامى پدیده‏ها، تکلیف و حکم هست . این تکالیف خود با هم تعارضى ندارند، ولى مساله آن‏جا سبز مى‏شود که این‏ها در یک زمان به سراغ تو بیایند . اگر در یک زمان محدود با تمامى این دستورها، روبه‏رو شوى، چه‏کار مى‏کنى؟ آیا همین‏گونه به یک کار مشغول مى‏شوى و بقیه را مى‏گذارى یا این‏که غصه و جوش کارهاى مانده را بر دلت‏بار مى‏کنى یا این‏که در هنگام تزاحم، دنبال معیار مى‏گردى و میزان مى‏خواهى؟ این میزان‏ها عبارتند از:

۱- ۲- توجه به عامل، جهت و اثر عمل

براى فهم حکم و روح حکم، این توجه لازم است . به همین خاطر، مؤمن منتظر در حکمى که مى‏شنود و عملى که مى‏خواهد بیاورد، باید به این میزان‏ها توجه کند که چه عاملى او را وادار مى‏کند و چه جهتى او را مى‏خواند و این عمل سازنده‏تر است‏یا عمل دیگر .

۲- ۲- اهمیت، صعوبت و مخالفت هوس

هنگامى که به دو کار برخورد مى‏کنى، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر مى‏پسندد و کدام‏یک اهمیت‏بیش‏ترى دارد . اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت‏تر است . آن‏چه سخت‏تر است، سازنده‏تر خواهد بود; زیرا: افضل الاعمال احمزها . (۴۱) و آن‏جا که در صعوبت و سختى با هم مساوى هستند، معیار مخالفت‏با هوس در میان است . امام على علیه السلام در نهج‏البلاغه آن‏جا که خصلت‏هاى برادرش را مى‏شمارد، مى‏گوید: و کان اذا بدهه امران ینظر ایهما اقرب الى الهوى فیخالفه . (۴۲) آن‏جا که دو کار ناگهانى و بالبداهه با او روبه‏رو مى‏شدند و او را مبهوت مى‏کردند، او مسلط بود . نگاه مى‏کرد که کدام به هوا نزدیک‏تر است، پس با آن مخالفت مى‏کرد و آن‏را کنار مى‏زد و این میزان هم حساب شده است; چون کارى که بر تو فشار بیش‏ترى مى‏آورد، به تو قدرت بیش‏ترى خواهد داد و تو را به معراج بالاترى خواهد رساند .

۳- ۲- اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)

مؤمن هیچ‏گاه بن‏بستى ندارد; چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، مساله‏اى نیست که اصول عملیه در این‏گونه موارد راه‏گشاست و این از بزرگ‏ترین نعمت‏هایى است که در نظام اصول اسلامى به ما ارزانى شده و از آن غافلیم چون جایگاه آن را نمى‏دانیم و فقط در احکام از آن استفاده مى‏کنیم . از کتاب و میزان که بگذریم در مرحله‏ى عمل باید به آفات عمل نیز توجه شود; چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله‏ى عمل با آفت‏هایى مواجه شود و تمام آن‏چه را که به‏دست آورده هم‏چون شیطان یک‏جا از دست‏بدهد . منتظر در مرحله‏ى آمادگى عملى براى این‏که از آفات عمل مصون بماند، باید به نکات زیر نیز توجه داشته باشد:
۱ . مبناى عملش جو و روح جمعى و چشم و هم چشمى نباشد، بلکه شهادت و دیدار آتش و بهشت که باشد . مؤمن شغل من الجنه و النار امامه . (۴۳) مى‏بیند هر کلمه‏ى او و هر حرکت او یا به آتش و یا به بهشت راه دارد; با این شناخت مشغول مى‏شود و از آفت توقع مزد و سپاس از دیگران رها مى‏شود و تا حد ایثار حرکت مى‏کند و تازه خود را بدهکار هم مى‏داند .
۲ . منتظر باید عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانایى خود بسنجد، نه با دارایى‏ها; زیرا: لیس للانسان الا ما سعى . (۴۴) با شناخت‏خصلت‏هاى عمل یعنى سعى از زیاد شمردن کارهاى خوب و کم دیدن کارهاى شر رهایى مى‏یابیم; زیرا خیرى که زیادش مى‏بینى، عقیم مى‏ماند و شرى که اندکش مى‏شمارى، مى‏زاید . باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند و شرها عقیم بمانند . (۴۵)
۳ . منتظر باید عملش در زمان و مکان مناسب انجام گیرد، چون درست است که توابین خون‏هاى خود را در راه امام حسین علیه السلام دادند اما اگر این خون‏ها در روز تاسوعا به حسین مى‏رسید شاید عاشورایى پیش نمى‏آمد; زیرا: سارعوا الى مغفره من ربکم . (۴۶)
۴ . منتظر باید از افراط و تفریط برحذر ماند و از سنت جدا نشود; زیرا: لا نیه الا باصابه السنه . (۴۷)
۵ . منتظر باید جهت و هدف عملش را مشخص کند; زیرا: من ابدى صفحته للحق هلک . (۴۸) کسى که رودرروى حق حرکت کند، هلاک مى‏شود .
۶ . و در نهایت منتظر باید به ظاهر عمل مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت‏هاست; زیرا: حاسبوها قبل ان تحاسبوا (۴۹) گفته‏اند، نه حاسبوا اعمالکم; یعنى نیت‏هاى خود را محاسبه کنید .

پى‏نوشت‏ها:

۱٫ قال رسول‏الله: علیه السلام «انا و على ابوا هذه الامه‏» . عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۵; تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۶۹ .
۲٫ التحقیق فى کلمات القرآن، حسن مصطفوى، ج ۱۲، ص ۱۶۶ .
۳٫ افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل‏» ، «انتظارالفرج من اعظم العمل‏» . کمال الدین، ج ۲، باب ۵۵، ح ۱; بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲ .
۴٫ انتظار الفرج عباده‏» ، «سئل عن على علیه السلام رجل اى الاعمال احب الى الله عزوجل، قال على علیه السلام: انتظار الفرج‏» . همان .
۵٫ حلاج، على میرفطروس .
۶٫ انتظار مذهب اعتراض، دکتر على شریعتى .
۷٫ نهج الفصاحه .
۸٫ ارضیتم بالحیوه الدنیا» . توبه، ۳۸ .
۹٫ چنان‏چه در نماز هم به همین جهت آموزش داده مى‏شود و در سجده مى‏خوانیم: «سبحان ربى الاعلى و بحمده‏» ; (پاک است‏خداى من که برتر است .)
۱۰٫ میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸; کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷ .
۱۱٫ الغیبه، نعمانى; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶ .
۱۲٫ مرحوم طالقانى در مجله‏ى «مجموعه‏ى حکمت‏» ، شماره‏ى ۱ و ۲، سال سوم، در این باره مى‏گوید: «این دستور قیام، شاید براى احترام نباشد و الا براى خدا و رسول و اولیاى مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگى و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانى و در صف ایستادن، براى پشتیبانى این حقیقت است . . . .» .
۱۳٫ الغیبه، نعمانى; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸ .
۱۴٫ این‏که در روایات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در روایتى داریم: «نیه المؤمن خیر من عمله‏» ; نیت در مقابل عمل قرار گرفت روشن مى‏شود . در این‏جا انتظار نیت‏بدون عمل و امید ذهنى بدون آثار عملى، هرگز مراد نیست
۱۵٫ کمن قارع مع رسول الله بسیفه‏» . بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶ .
۱۶٫ ان القائم منا هو المهدى الذى یحب ان ینظر فى غیبته و یطاع فى ظهوره‏» . منتخب الاثر، ص ۲۲۳ .
(چون در لابه‏لاى مباحث گذشته و آینده، از روایاتى در مورد ارزش و فضیلت و اهمیت انتظار بحث‏شده است، در این جا از پرداختن به این مساله خوددارى شده است . ر . ک: بحارالانوار، ج ۵۲، صص ۱۲۲- ۱۲۵، ۱۴۰ و ۲۲۳; غیبت نعمانى، ص ۲۰۰; منتخب‏الاثر، صص ۴۹۶- ۴۹۸ و ۲۳۴; اصول کافى، ج ۲، ص ۱۷۶ .
۱۷٫ عن الى عبدالله علیه السلام انه قال: الا اخبرکم بمالا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال . . . و انتظار القائم علیه السلام. (امام صادق علیه السلام به راوى فرمود: آیا ملاک قبولى اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوى گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از . . . و انتظار مهدى قائم آل محمد (عج)» الغیبه، نعمانى، ص ۲۰۰ .
۱۸٫ به دلیل مفصل شدن مقاله از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت و ضرورت این دوران مى‏گذریم; زیرا ما را از هدف اصلى دور مى‏کند . به علاوه شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر و در مجموعه روشن‏گر بسیارى از واقعیت‏هاى پنهان مى‏شود که ما به‏خاطر تکرار و زیاد شنیدن از کنار شان به سادگى گذشته‏ایم .
۱۹٫ رسالت تشیع در دنیاى امروز، سید محمد حسین طباطبائى، مقدمه: هانرى کربن، صص ۲۵- ۳۵ .
۲۰٫ مهدى از صدر اسلام تا قرن ۱۳ هجرى، دارمستر، ترجمه محسن جهان‏سوز، صص ۳۸، ۳۹، ۷۹ . «ماربین‏» ; محقق آلمانى مى‏گوید از جمله مسایل اجتماعى بسیار مهمى که موجب امیدوارى و رستگارى شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است.. .(. . سیاست اسلام، ماربین، فصل هفتم، فلسفه مذهب شیعه صص ۴۹- ۵۰ . «اى . ب . پتروشفسکى‏» ; تاریخ‏دان و ایران شناس علوم شوروى سابق، در این زمینه مى‏نویسد: «چشم به راه مهدى بودن در عقاید مردمى که نهضت‏هاى قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندى داشته است، ولى در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادى; این عقیده راسخ‏تر و مشهودتر گشت‏» . (نهضت‏سربداران خراسان، اى . ب . پتروشفسکى، ترجمه: کریم کشاورز . علاقه‏مندان به کتاب‏هاى «در انتظار ققنوس‏» ، ص ۳۰۴ و «ظهور حضرت مهدى از دیدگاه اسلام‏» ، ص ۲۳۹ مراجعه کنند .
۲۱٫ به نقل از: مجله‏ى بازتاب اندیشه، خرداد ۸۰، ص ۱۹۳ (مجله‏ى موعود، ش ۲۵ و ۲۶ .)
۲۲٫ ر . ک: در انتظار ققنوس، ص ۳۱۱ .
۲۳٫ نهج الفصاحه، ح ۹۰ .
۲۴٫ فبشر عبادى الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه‏» . (زمر، ۱۸ .)
۲۵٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶ .
۲۶٫ مفاتیح الجنان، دعاى غیبت امام زمان (عج .)
۲۷٫ اثباه الهداه، ج ۷، ص ۲۴ .
۲۸٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۴۷ .
۲۹٫ انشراح، ۱ .
۳۰٫ انشراح، ۵ و ۶ .
۳۱٫ دخان، ۵۵ .
۳۲٫ احقاف، ۹ و ۱۰ .
۳۳٫ طلاق، ۲ .
۳۴٫ یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منى قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلا» . مزمل، ۱- ۵ .
۳۵٫ انفال، ۶۵ .
۳۶٫ ارشادالقلوب، ص ۱۸۴; تنبیه الخاطر، ج ۱، ص ۶ .
۳۷٫ حدید، ۲۵ .
۳۸٫ بقره، ۱۸۳ .
۳۹٫ نساء، ۷۷ .
۴۰٫ اتقوا الله فى عباده و بلاده فانکم مسؤولون حتى عن البقاع و البهایم‏» . نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷ .
۴۱٫ بحارالانوار، ج‏۷۰، ص ۱۹۱; مجمع البحرین، ج ۴، ص ۶ . ۱ .
۴۲٫ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۸۹ .
۴۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر۷ .
۴۴٫ نجم، ۳۲ .
۴۵٫ و استقلال الخیر و ان کثر من قولى و فعلى و استکثار الشر و ان قل من قولى و فعلى‏» . مفاتیح الجنان، دعاى مکارم الاخلاق .
۴۶٫ آل عمران، ۱۳۳ .
۴۷٫ تحف العقول، ص ۴۳ .
۴۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر ۶ .
۴۹٫ نهج البلاغه، خطبه ۹۰، سطر ۸ .

معارف قرآن

مطلب قبلیصدقه برای وجود مقدس ولی‌عصر(علیه السلام)
مطلب بعدیانتظار سازنده‏

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید