قرآن و وجود امام مهدی (عج)

قرآن و وجود امام مهدی (عج)

اشاره
از موضوعات مورد اختلاف بین علمای عامه و شیعه، مسأل? ضرورت وجود حجّت خدا و ولی اللَّه الاعظم و قطب عالم امکان، در هرزمان، تا روز قیامت است؛ خواه این حجت، نبی باشد یا امام. علمای عامّه، این مسأله را قبول ندارند؛ ولی علمای شیعه به تبع ادله عقلی و نقلی، بر این موضوع پافشاری می‏کنند. ما این‌جا به ادلّ? قرآنی اشاره می‏کنیم.

۱٫ آیات شب قدر
قرآن کریم، در دو سور? «قدر» و «دخان» به موضوع شب قدر و نزول قرآن در آن شب، اشاره کرده است.
سوره قدر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ * وَما أَدْرَاکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ * لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ* تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ * سَلمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ

«به نام خداوند بخشاینده مهربان. ما آن (= قرآن) را در شب قدر نازل کردیم و تو چه می‏دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است. فرشتگان و روح، در آن شب، به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هرکاری نازل می‏شوند. شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده».
از این سوره استفاده می‏شود که ملائک? در هر شب قدر، برای تمام امور بر زمین فرود می‏آیند. به این موضوع، در سوره دخان نیز اشاره شده است.
سوره دخان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* حم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبارَکَهٍ إِنّا کُنّا مُنذِرِینَ* فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ

«به نام خداوند بخشاینده مهربان، حم، سوگند به این کتاب روشنگر! که ما، آن را در شبی پربرکت نازل کردیم؛ ما همواره انذارکننده بوده‏ایم. در آن شب، هر امری بر اساس حکمت (الاهی) تدبیر و جدا می‏شود».
این‌جا چند نکته قابل ذکر است:
الف. سبب فضیلت شب قدر
خلیل بن احمد می‌گوید:
من قال انّ فضلها لنزول القرآن فیها یقول انقطعت و کانت مرّ?، والجمهور علی انّها باقی? (۱)؛

هر کس معتقد است فضیلت شب قدر، به سبب نزول قرآن در آن است، می‌گوید: شب قدر منقطع شده و یک بار اتفاق افتاده است؛ ولی عموم علما، بر این عقیده‌اند که شب قدر باقی است، و در هر سال، تکرار می‌شود.
حق با قول عموم عالمان است؛ زیرا مطابق برخی روایات، شب قدر در طول تاریخ بوده است.
سید بن طاووس از کتاب کنز الیواقیت و او از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت موسی علیه السلام به خدا عرض کرد:
«الهی ارید قربک قال: قربی لمن استیقظ لیل? القدر. قال: ارید رحمتک؟ قال: رحمتی لمن رحم المساکین لیل? القدر. قال: ارید الجواز علی الصراط؟ قال: ذلک لمن تصدّق بصدق? فی لیل? القدر.

قال: الهی ارید من اشجار الجن?؟ قال: ذلک لمن سبّح تسبیح? لیل? القدر. قال: الهی الرید. رضاک؟ قال: رضای لمن صلّی رکعتین فی لیل? القدر» (۲)؛
«بار خدایا! نزدیکی به تو را می‌خواهم». خداوند فرمود: « قرب من، برای کسی است که شب قدر بیدار بماند». عرض کرد: «رحمت تو را می‌خواهم» فرمود:« رحمت من، برای کسی است که به در شب قدر به مساکین رحم کند». عرض کرد: «جواز گذر از پل صراط را می‌خواهم». فرمود: «این خواسته، برای کسی است که در شب قدر صدقه دهد». عرض کرد:« بار خدایا! از درختان بهشت می‌خواهم». فرمود:« این، برای کسی است که در شب قدر، تسبیحی بگوید». عرض کرد:« بار خدایا! خوشنودی تو را می‌طلبم، . فرمود: «خشنودی من، برای کسی است که دو رکعت نماز در شب قدر بخواند».
از آی? سور? دخان نیزاستفاده می‌شود که فضیلت شب قدر، فقط به سبب نزول قرآن در آن نیست ؛ بلکه نزول قرآن در شب قدر، به سبب فضیلت مستقل شب قدر بوده است؛ آن‌جا که خداوند متعال می‌فرماید: Gانّا انزلناه فی لیل? مبارک?..F (3)؛ «ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم…».
ب. فرود آمدن ملائک
ظاهر آیه، آن است که هم? ملائک، در شب قدر فرود می‌آیند.همچنین بیشتر مفسران بر این عقیده هستند که نزول ملائک، بر زمین است و حق هم همین می‌باشد؛ زیرا غرض از نزول، ترغیب مردم روی زمین بر احیای آن شب است؛ همان‌گونه که در غیر آن شب نیز به سوی زمین هبوط دارند.
ج. فرود آمدن روح
دربار? این که مقصود از «روح» در سور? قدر چیست، اقوالی ذکر شده است؛ ولی قول صحیح، آن است که روح، در این سوره، همان جبرئیل است و این که جداگانه ذکر شده، به دلیل شرف و برتری او بر ملائک دیگر می‌باشد.
د. مقصود از «کلّ أمر»
و دربار? اموری که ملائکه و روح برای آن بر زمین فرود می‌آیند، بحث شده است. قرآن می‌فرماید: «من کل امر». نظر بیشتر مفسران بر آن است که آنان برای تقدیر و تصمیم گیری دربار? تمام امور انسان ها در طول یک سال، به زمین فرود می‌آیند.
آلوسی در این باره می‌گوید:
أی من اجل کل امر تعلّق به التقدیر فی تلک السن? الی قابل و اظهره سبحانه و تعالی لهم، قاله غیر واحد؛ (۴)
یعنی برای هر کاری که تقدیر در آن سال، تا سال آینده، به آن تعلق گرفته و خداوند سبحان، آن را اظهار نموده است.این، نظر عده‌ای از علما است .
هـ . دوام شب قدر
از روایات، استفاده می‌شود که شب قدر در هر سال تا روز قیامت تکرار می‌شود:
۱٫ ابوذر می‌گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردم: «ای رسول خدا! شب قدر برداشته شده است؟» حضرت فرمود: « بلکه در هر ماه رمضان هست». (۵)
۲٫ طبری، به سندش از ربیعه بن کلثوم نقل کرده که گفت: مردی ـ در حالی که می‌شنیدم ـ به امام حسن علیه السلام عرض کرد: «آیا شب قدر، در هر رمضان است؟» حضرت فرمود: «نعم، و الله الذی لا اله الا ّهو انّها لفی کل رمضان، و انّها لیل? القدر فیها یفرق کل امرحکیم، فیها یقضی الله کل اجل و عمل و رزق الی مثلها»؛ (۶) آری، قسم به خدایی که جز او خدایی نیست! شب قدر، در هر ماه رمضان وجود دارد و آن شب تقدیر است که در آن، هر امر حکمت داری جدا می‌شود، و در آن، خداوند، هر اجل و عمل و رزقی را تا سال آینده حکم می‌کند.
و انگهی، در سور? قدر، جمله به صورت مضارع «تنزّل» به کار رفته است که بر دوام و استمرار دلالت دارد؛ به ویژه آن که باب تفعّل نیز این معنا را می‌رساند؛ همان‌گونه که علمای علم صرف به آن اشاره کرده‌اند.
خلاصه مطلب این‏که ماه رمضان، تا روز قیامت ادامه و استمرار دارد؛ لذا شب قدر نیز تا روز قیامت استمرار و ادامه دارد و در نتیجه، فرود آمدن ملائک و روح هم تا روز قیامت ادامه دارد.
مفسّر سنّی، رشیدالدین میبدی، می‏گوید: علما و مفسّرین در وقت «لیله القدر» اختلاف کرده‏اند؛ برخی معتقدند تنها در عصر رسول خدا r بوده و بعد از او برداشته شده است؛ ولی عموم صحابه و علما می‏گویند: «لیله القدر» تا روز قیامت باقی است. (۷)
شیخ طبرسی، از ابوذر غفاری نقل می‏کند که فرمود: به رسول خداr عرض کردم: «آیا شب قدر، چیزی است که در عصر انبیا است که ملائک نازل می‌شوند و پس از وفات آنان برداشته شده است؟» حضرت فرمود: «لا، بل هل إلی یوم القیامه»؛ نه، شب قدر، تا روز قیامت دوام و استمرار دارد. (۸)
و. ضرورت وجود امام معصوم u
فرود آمدن ملائک و روح در هر سال، برای تقدیر امور، ایجاب می‌کند کسی باشد، تا آنان بر او نازل شده و فرود آیند. در زمان رسول خدا r، آنان بر او فرود می‌آمدند؛ ولی بعد از رسول خدا r بر چه کسی فرمود می‌آیند؟
در جواب، می‌گوییم: بعد از وفات پیامبر اکرم r بر کسی جز اولیای معصوم الهی، فرود نمی‌آیند. آری، نزول و فرود جبرئیل برای ابلاغ وحی، با وفات پیامبر‌r به اتمام رسید؛ ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که بر عدم فرود آمدن جبرئیل و ملائک بعد از رسول خدا r دلالت کند؛ لذا خداوند متعال می‌فرماید:
Gینزّل الملائک? بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انّه لا اله الا انا فاتقونF (9)؛
«فرشتگان را با روح، به فرمانش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، نازل می‌کند (و دستور می‌دهد) که مردم را انذار کنید که معبودی جز من نیست؛ پس، از من بپرهیزید».
از این آیه استفاده می‌شود ملائک، همراه روح، برای تقدیر و ابلاغ مقدرات بشر، بر بندگان مخلص خداوند نازل شده، دستوری نیز همراه خود می‌آورند که همانا توحید است.
امام باقر u فرمود:
«یا معشر الشیعه !خاصموا بسوره انّا انزلناه تفلجوا، فواللَّه انّها لحجه اللَّه تبارک و تعالی علی الخلق بعد رسول اللَّه‏ صلی الله علیه و آله، و انّها لسیّده دینکم و انّها لغایه علمنا. یا معشر الشیعه! خاصموا بـ Gحم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبارَکَهٍ إِنّا کُنّا مُنذِرِینَF، فانّها لولاه الامرخاصه…؛ (۱۰)
«ای گروه شیعه! با خصم خود، با سور? «انّاأنزلناه» احتجاج کنید که پیروز خواهید شد. به خدا سوگند! این سوره، پس از رسول خدا r حجّت خدای تبارک و تعالی بر خلق است و این سوره، همانا سرور دین شما و نهایت علم ما است. ای جماعت شیعه! با آیه Gحم * وَالْکِتابِ الْمُبِینِ * إِنّا أَنزَلْناهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبارَکَهٍ إِنّا کُنّا مُنذِرِینَF احتجاج کنید؛ زیرا این آیات، به والیان امر اختصاص دارد….».
مرحوم کلینی، به سند خود از امام باقر u نقل می‏کند که فرمود: «وایم اللَّه، انّ من صدّق بلیله القدر لیعلم انّها لنا خاصه لقول رسول اللَّه‏ صلی الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام حین دنا موته: «هذا ولیکم من بعدی، فان اطعتموه رشدتم، ولکن من لایؤمن بما فی لیله القدر منکر و من آمن بلیله القدر ممّن علی غیر رأینا فانّه لایسعه فی الصدق الاّ ان یقول انّها لنا، و من لم یقل فانّه کاذب. انّ اللَّه عزوجل اعظم من ان ینزّل الأمر مع الروح و الملائکه الی کافر فاسق». انّه لیس ینزل الی احد فلایکون ان ینزل شی‏ء الی غیر شی‏ء و ان قالوا ـ و سیقولون -: لیس هذا بشی‏ء فقد ضلّوا ضلالاً بعیداً»؛ (۱۱)
«به خدا سوگند! همانا هرکس تصدیق کند لیلهالقدر را، علم می‌یابد که برای ما است؛ زیرا رسول خداr هنگامی که مرگش نزدیک شد به علی‌u فرمود: «این، ولیّ شما بعد از من است. اگر او را اطاعت کنید، به رشد خواهید رسید؛ و لکن هرکس به آنچه در لیلهالقدر است، ایمان نیاورد منکر به شمار می‏آید، و هرکس به آن ایمان آورد و بر غیر نظر ما باشد، نمی‏تواند راست بگوید، جز آن که اعتراف کند که آیه برای ما است و ماییم مصداق آن و هرکس به این مطلب، قائل نباشد، دروغگو است؛ زیرا خداوند ـ عزّوجلّ ـ بزرگ‏تر از آن است که امور را با روح و ملائکه بر شخص کافر فاسق بفرستد». اگر بگویند: آنان بر کسی فرود نمی‏آیند، این حرف نیز صحیح نیست؛ زیرا هیچ گاه چیزی بر معدوم فرستاده نمی‏شود. و اگر بگویند ـ و زود است که بگویند ـ این چیزی نیست؛ پس به طور حتم به گمراهی شدیدی دچار شده‏اند».
همچنین به سند خود از امام باقرu نقل می‏کند که امیرالمؤمنین‏u به ابن‌عباس فرمود:
«انّ لیله القدر فی کل سنه و انّه ینزل فی تلک اللیله امر السنه و انّ لذلک الأمر ولاه بعد رسول اللَّه‏ صلی الله علیه و آله فقلت: من هم؟ فقال: أنا واحد عشر من صلبی ائمه محدّثون»؛ (۱۲)
«همانا شب قدر، در هر سال است. در آن شب، امر یک سال، نازل می‏شود. برای آن امر، والیانی است بعد از رسول خدا r». ابن عباس می‏گوید: «آنان چه کسانی هستند؟» حضرت فرمود: «من و یازده نفر از صلب من که همگی امام و محدّثند».
صدوق، به سند خود، از امام باقرu از پدرش، از اجدادش u از امیرالمؤمنین‏u نقل می‏کند که فرمود: از رسول خداr شنیدم که به اصحاب خود می‏فرمود:
«آمنوا بلیله القدر، انّها تکون لعلّی بن ابی طالب و ولده الأحد عشر من بعده»؛ (۱۳)
«به شب قدر، ایمان آوردید؛ زیرا برای علی بن ابی طالبu و یازده فرزند بعد از او است».
از مجموع احادیثی که در ذیل سوره قدر و سوره دخان وارد شده است، به دست می‏آید که ملائک و روح که فرشته‏ای خاص است در شب‏های قدر، بر ولیّ عصر نازل می‏شود و مقدّرات یک سال مردم را بر آن حضرت عرضه می‏دارد و این امر، در هر سال تکرار می‏شود.
ابن حجر مکّی در ذیل حدیث ثقلین می‏گوید:
در احادیث، امر به تمسک به اهل بیت، اشاره دارد به عدم انقطاع شخصی از اهل بیت، تا روز قیامت که قابلیّت و اهلیّت برای اقتدا و تمسک به او باشد؛ همان‏گونه که کتاب عزیز، این‏گونه است و لذا اهل بیت‏ u امان اهل زمین معرفی شده‏اند. (۱۴)
۲٫ آیه «امام»

خداوند متعال می‏فرماید:
Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَبَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلاً * وَمَن کانَ فِی هذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْأَخِرَهِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاًF (15)؛
«(به یاد آورید) روزی که هر گروه را با پیشوایش می‏خوانیم. کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را با (شادی و سرور) می‏خوانند و به اندازه رشته شکاف خرمایی به آنان ستم نمی‏شود. و کسی که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه‏تر است».
مفاد آیه، آن است که در روز قیامت، هر شخص با امام برحقّش خوانده می‏شود؛ اگر در دنیا، به او معتقد و معترف بوده و به دستوراتش عمل می‏کرده است، رستگار می‏شود و نامه اعمالش را به دست راستش می‏دهند. او، از اصحاب یمین خواهد بود که در سور? واقعه به آن اشاره شده است:
Gوَأَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ * فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ * وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ * وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ * وَمآءٍ مَّسْکُوبٍ * وَفکِهَهٍ کَثِیرَهٍF؛ (۱۶)
«و اصحاب یمین و خجستگان؛ چه کسانند اصحاب یمین و خجستگان؟ آنان، در (سای?) درختان سدر بی خار قرار دارند. و در سایه درخت طلع پربرگ، و سایه کشیده و گسترده و در کنار آبشارها و میوه‏های فراوان….».
کسانی که به امام برحقّ در دنیا اعتراف و اعتقاد ندارند، بر دو دسته‏اند:
الف . کسانی که اصلاً به امامی معتقد نیستند.
ب .کسانی که معتقد به امام باطلی هستند که مردم را به دوزخ دعوت می‏کند؛ همان‏گونه که قرآن می‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی النّارِF (17)؛ «ما (به وسیل? رها کردنشان به حال خود) آن‏ها را امامانی قرار دادیم که مردم را به دوزخ دعوت می‏کنند».
قرآن، از این دسته افراد، به «اصحاب الشمال» تعبیر کرده است:
Gوَأَصْحابُ الشِمالِ ما أَصْحابُ الشِمالِ * فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ * وَظِلٍّ مِن یَحْمُومٍ * لاّ بارِدٍ وَلا کَرِیمٍF (18)؛
«و اصحاب شمال چه کسانند اصحاب شمال؟ آن‏ها در میان بادهای کُشنده و آب‏سوزان قرار دارند و در سایه دودهای متراکم و آتش‏زا؛ سایه‏ای که نه خنک است و نه آرام بخش».
کسانی هم که به هیچ امامی اعتقاد ندارند، اگر در انتخاب امام به حقّ تقصیر دارند، از اصحال الشمال خواهند بود.
از آیه مورد بحث (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) استفاده می‏شود که هرکس باید امامی واجب الإطاعه داشته باشد. هیچ زمانی از آن خالی نخواهد بود و بدون معرفت و پیروی او، در قیامت، فلاح و رستگاری نیست.
این معنا، با روایات نیز تأیید می‏شود. رسول خدا فرمود: «من مات لایعرف امامه مات میته جاهلیّه (۱۹)؛ هرکس بمیرد، در حالی که امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».
این حدیث را احمدبن حنبل نیز به سند خود از رسول خداr نقل کرده است.
از آن‌جا که وظیفه هر شخص، متابعت از حق و حقیقت است، باید در هر زمان، امامی بر حق و حقیقت باشد، تا مردم، با اراده و اختیار، او را برای رهبری خود انتخاب کنند، تا با پیروی از او، از اصحاب الیمین شوند.
از آن‌جا که مستفاد از آیه، این است که برای هر طایفه‏ای از مردم، امامی خاص است، مراد از امام در آیه شریفه، فوق نمی‌تواند لوح محفوظ باشد؛ زیرا لوح محفوظ یکی است و به طائفه‏ای اختصاص ندارد.
همچنین ممکن نیست مراد از امام در آیه فوق، کتاب هر قوم باشد؛ زیرا آیه شامل همه انسان‏ها از اوّل خلقت تا آخر آن است؛ در حالی که اولین کتابِ مشتمل بر شریعت، کتاب نوح است و قبل از او کتابی این چنین بر مردم نازل نشد؛ لذا نمی‏توان مراد از امام در آیه فوق را کتاب هر قوم فرض کرد؛ زیرا شامل اقوام قبل از حضرت نوح‏ نمی‏شود؛ پس مقصود از امام در آیه، کسی است که در راه حقّ یا باطل به او اقتدا می‏شود. کسی که مقتدای خود را امام بر حقّ قرار دهد، کتابش در دست راستش قرار می‏گیرد که این، نشانه بهشتی بودن او است.
در سوره اسراء آیه ۷۲ خداوند می‏فرماید: Gوَمَن کانَ فِی هذِهِ أَعْمَی فَهُوَ فِی الْأَخِرَهِ أَعْمَی وَأَضَلُّ سَبِیلاًF.
مقصود از این آیه ـ به قرینه آیه قبل ـ این است که هرکس در این دنیا امام بر حق را نشناسد و به دنبال اطاعت او نباشد، هرگز به سعادت و رستگاری آخرت نخواهد رسید.
سیوطی به سندش از امام علی‏u از رسول خدrا در ذیل آیه شریف? Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF نقل می‏کند که فرمود: «یدعی کل قوم بامام زمانهم و کتاب ربّهم و سنه نبیهم» (۲۰)؛ «هر قوم، به امام زمانش و کتاب پروردگارش و سنت پیامبرش، خوانده می‏شود».
نیز از ابن عباس نقل کرده که ذیل آیه فوق فرمود: «امام هدی وامام ضلاله» (۲۱)؛ «مقصود از امام در این آیه، امام هدایت و امام ضلالت است».
مرحوم کلینی، به سند خود از امام باقرu نقل می‏کند: زمانی که آیه Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF نازل شد، مسلمانان عرض کردند: «ای رسول خداr! آیا تو امام همه مردم نیستی؟» حضرت فرمود: «أنا رسول اللَّه الی الناس اجمعین ولکن سیکون من بعدی ائمه علی الناس من اللَّه من اهل بیتی، یقومون فی الناس فیکذَّبون و یظلمهم ائمه الکفر و الظلال واشیاعهم. فمن والاهم واتّبعهم وصدّقهم فهو منّی ومعی وسیلقانی. ألا و من ظلمهم و کذّبهم فلیس منّی و لا معی وأنا منه بری‏ء»؛ (۲۲)
«من فرستاده خداوند به سوی همه مردمم، و لکن زود است بعد از من امامانی بر مردم از اهل بیتم بیایند. آنان در بین مردم قیام می‏کنند؛ ولی تکذیب می‏شوند و امامان کفر و ضلال و متابعین آن‏ها، به آنان ظلم می‏کنند. هرکس ولایت آن‏ها را داشته و آنان را متابعت و تصدیق کند، از من و با من است و زود است که مرا ملاقات کند. آگاه باشید! و هرکس به آنان ظلم کرده و تکذیبشان کند، از من و با من نیست و من از او بیزارم».
شخصی به نام بشربن غالب، بر امام صادق‏u وارد شد و درباره آیه: Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF سؤال کرد. حضرت فرمود:
«امام دعا الی هدی فاجابوه الیه، و امام دعا الی ضلاله فاجابوه الیها، هؤلاء فی الجنه و هؤلاء فی النار، و هو قوله عزّوجلّ: و آی? Gفَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِF» (۲۳)؛
«امامی است که مردم را به هدایت دعوت کرده و مردم نیز او را اجابت کرده‏اند و امامی است که مردم را به ضلالت دعوت کرده و مردم او را اجابت کرده‏اند. آنان در بهشت و اینان در دوزخند. این است قول خداوند عزّوجلّ: گروهی در بهشت و گروهی در دوزخند».
امام در اصطلاح قرآنی

لفظ «امام» در قرآن، به چند معنا به کار رفته است:
۱٫ امام به حق که از جانب خداوند منصوب شده است. خداوند متعال در این‌باره می‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِناF (24)؛ ما آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‏کنند.
درباره حضرت ابراهیم‏u نیز می‏فرماید: Gإِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماًF (25)؛ من تو را امام مردم قرار دادم.
۲٫ امام به باطل که مقتدای اهل ضلالت و گمراهی است. خداوند متعال می‏فرماید: Gفَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِF (26)؛ پس با امامان کفر قتال کنید.
۳٫ تورات، کتاب آسمانی. خداوند متعال درباره آن می‏فرماید: Gوَمِن قَبْلِهِ کِتابُ مُوسَی إِماماً وَرَحْمَهًF؛ و قبل از آن، کتاب موسی، امام و رحمت است.
۴٫ لوح محفوظ. خداوند متعال می‏فرماید: Gوَکُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُّبِینٍF (27)؛ و هر چیزی را در امام مبین (= لوح محفوظ)به شماره درآوردیم.
با قراینی که قبلاً ذکر شد، معلوم می‏شود مقصود از امام، در آیه Gیَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْF اشخاص است، نه کتاب و لوح محفوظ. در نتیجه، از آیه مورد بحث استفاده می‏شود که در هر زمان، باید امام وجود داشته، تا کسانی که قصد هدایت و پیروی از حق و حقیقت را دارند، به او مراجعه کرده، او را مقتدا و الگوی خود قرار دهند؛ همان‏گونه که در هر زمان نیز گروهی به دنبال امامان باطل و گمراه هستند.
۳٫ آیات شهادت و گواهی

از آیاتی که بر ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان دلالت دارد، آیات گواهان و شاهدان است. از آیات بسیاری استفاده می‏شود که خداوند، بین هر امتی، کسی یا کسانی را به عنوان شاهد و گواه قرار داده است، تا روز قیامت به وسیل? آن‏ها احتجاج کند. اینک به برخی از این آیات اشاره می‏کنیم:
آیه اول:
Gفَکَیْفَ إِذَا جِئْنا مِن کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلَی هَؤُلَآءِ شَهِیداًF (28)؛ «چگونه است (در روز محشر) آن‏گاه که از هر طائفه‏ای گواهی آوریم و تو را (ای پیامبر!) بر آنان گواه آوریم؟»
آی? دوم:
Gیَوْمَ نَبْعَثُ مِن کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً ثُمَّ لَا یُؤْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَF (29)؛ و «آن روز که ما از هر امتی گواهی برانگیزیم، آن‏گاه به کافران، اجازه سخن داده نشود و توبه آنان نیز پذیرفته نگردد».
آی? سوم:
Gیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلَی هَؤُلَآءِF (30)؛ «روزی که ما در هر امتی، از میان خودشان، گواهی بر آنان برانگیزیم و تو را (ای محمّد) بر این امت، گواه آوریم».
از این آیات استفاده می‏شود که خداوند، در هر زمان و برای هر امت، افرادی معصوم از خطا و اشتباه قرار داده است، تا روز قیامت، بر اعمال امّت‏ها گواهی دهند. کسی که قرار است شاهد باشد، در شهادتش نزد خداوند، نباید اشتباه کند. اینان کسانی هستند که در امر هدایت بشر، حجت خداوند در روی زمینند. حجت، باید عالم به شریعت و قادر بر هدایت خلق و از طرفی، محیط به اعمال قوم خود باشد، تا به طور صحیح شهادت دهد.
شاهد هر امت و قوم، باید زنده و معاصر آن قوم باشد؛ همان‏گونه که قرآن، از زبان حضرت عیسیu نقل می‏کند که به خداوند، عرض می‏کند:
Gوَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مّادُمْتُ فِیهِمْ فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنتَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌF (31)؛ «و تا زمانی که در میان آن‏ها بودم، مراقب و گواهشان بودم. هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنان بودی و تو بر هرچیز گواهی».
از این آیه استفاده می‏شود که اعلان نتایج شهادت، در روز قیامت است؛ ولی احاطه به مورد شهادت که همان اعمال مردم است، در دنیا و در خلال معاصرت شاهد با خود امت است؛ به همین سبب است که شاهدی که خداوند به واسط? او در روز قیامت احتجاج می‏کند، باید هم‌عصر کسانی باشد که قرار است برای آن‏ها شهادت دهد.
با این بیان، نمی‏توان شاهدان بر امّت‏ها را در انبیا منحصر دانست؛ زیرا همیشه انبیا وجود نداشته‏اند. آنچه ضرورت دارد، وجود شاهدی معاصر و زنده در هر عصر و زمان و برای هر امّت از پیامبر یا امام و حجّت معصوم است، تا در روز قیامت، حجّت خدا برای مردم بوده و بر اعمال آن‏ها شهادت دهد.
فخر رازی در ذیل آیه Gوَنَزَعْنا مِن کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداًF می‏گوید:
مقصود از این آیه، این است که ما یک نفر را از هر امتی امتیاز دادیم، تا بر آنان شهادت دهد.
برخی گفته‏اند مقصود، انبیا هستند. آنان شهادت می‏دهند دلایل را بر قومشان ابلاغ نمودند و در روشن کردن آن‏ها، نهایت کوشش را به خرج دادند؛ در نتیجه اگر کوتاهی وجود دارد، از ناحیه خود مردم است…. برخی دیگر می‏گویند: بلکه آنان شاهدانی هستند که در هر زمان، بر مردم شهادت می‏دهند که از جمله آن‏ها، انبیا هستند. این قول به واقع نزدیک‏تر است؛ زیرا خداوند، به هر امّت و هر جماعتی، این حکم را تعمیم داده که از آن‏ها کسانی را شاهد قرار دهد؛ لذا زمان‏هایی که نبی وجود نداشت که از آن به عصر فترت تعبیر می‏شود، در این حکم داخل می‏شود؛ همانند زمان‏هایی که بعد از رسول خداr آمد… (۳۲)
او در ذیل آیه شریف Gوَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداًF می‏گوید:
هر جمع و قرنی که در دنیا حاصل می‏شود، لازم است کسی با عنوان شاهد، میان آنان وجود داشته باشد. شاهد در عصر رسول خدا، خود حضرت بود؛ به دلیل قول خداوند متعال: Gوَکَذَ لِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِّتَکُونُوا شُهَدَآءَ عَلَی النّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداًF. لازم است در هر زمانی، بعد از رسول، شاهدی در میان امت باشد. از این بیان، روشن می‏شود که هر عصری، خالی از شاهد بر مردم نیست، و آن شهید، باید از خطا مصون باشد، وگرنه به شاهد دیگری احتیاج دارد و در نتیجه، به بی‏نهایت منتهی خواهد شد که این باطل است… . (۳۳)
نتیجه این‏که لازم است در هر زمان، شاهدی معصوم میان هر قومی باشد. حال در این قوم، شاهد این امت کیست؟ آیا کسی غیر از امام زمان، حجت بن الحسن المهدی‏u است؟
۴٫ آی? هدایت

از آیاتی که ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان، از آن استفاده می‏شود، آیه هدایت یا به تعبیری، آیه انذار است. خداوند متعال می‏فرماید:
Gوَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلآ أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّما أَنتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍF (34)؛ کسانی که کافر شدند می‏گویند: «چرا آیه (و معجزه‏ای) از پروردگارش برای او نازل نشده است؟» تو فقط بیم‌دهنده‏ای و برای هر گروهی، هدایت‌کننده‏ای است.
از صریح آیه فوق استفاده می‏شود که به طور عموم برای هر قومی هدایت کننده‏ای به سوی حق و حقیقت وجود دارد که در هر زمانی باید وجود داشته باشد. این حقیقت، با آیات و روایات معتبر و براهین عقلی سازگاری دارد؛ زیرا مقتضای ربوبیّت الاهی این است که خداوند متعال، در هر عصر و زمان، برای مردم، حجتی قرار دهد، تا آنان را به حقّ و غایت و هدف از خلق، هدایت کنند. خداوند می‏فرماید: Gالَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی * وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدَیF؛ «همان (خداوندی) که آفرید و منظّم کرد و همان که اندازه‏گیری کرد و هدایت نمود».
این سنت، در نوع انسان نیز جاری است؛ به این معنا که خداوند مردم را خلق نمود و هر چیز را جای خود قرار داد و تقدیر کرد که آنان را به کمالاتشان راهنمایی کند و به طور حتم، این هدف را از راه اسباب طبیعی که همان وجود هادیان معصوم از هر خطا و اشتباه است، دنبال می‏کند.
«هادی» در اصطلاح قرآن

آیه فوق، دلالت دارد ‏که زمین هیچ‏گاه از هادی به حقّ خالی شود، خواه نبی باشد یا غیر نبی.
اطلاق آیه در «وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» منحصر بودن هادی در انبیا را نفی می‏کند؛ همان‏گونه که زمخشری در ذیل آیه شریف در تفسیر کشّاف به آن اشاره کرده است؛ زیرا در غیر این صورت، لازم می‏آید در عصرهایی که از نبی خالی است، حجت و هادی برای بشر وجود نداشته باشد.
اکنون ببینیم هادی بالاصاله در اصطلاح قرآنی کیست؟ با مراجعه به قرآن، پی می‏بریم امر هدایت، بالاصاله از آنِ خداوند است. خداوند به هرکسی که اراده کند، با ایجاد قابلیّت در او تفویض می‏کند:
Gقُلْ هَلْ مِن شُرَکَآئِکُم مَّن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَن یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَ یَهِدِّی إِلآ أَن یُهْدَی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَF (35)؛ «بگو آیا هیچ یک از معبودهای شما به سوی حقّ هدایت می‏کند بگو: تنها خدا به حق هدایت می‏کند. آیا کسی که به سوی حق هدایت می‏کند، برای پیروی شایسته‏تر است یا آن کس که خود هدایت نمی‏شود، مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می‏شود، چگونه داوری می‏کنید؟!»
از این آیه، به طور صریح استفاده می‏شود که امر هدایت، بالاصاله منحصر به خداوند است؛ زیرا ربوبیّت از آنِ خداوند است و هرکس قرار است به این مقام برسد، باید از جانب خداوند منصوب باشد؛ لذا خداوند متعال می‏فرماید: Gوَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِناF؛ «و ما آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‏کنند».
آیاتی دیگر نیز بر این مطلب دلالت دارد و این، مؤیّد مطلبی است که در علم کلام، به آن اشاره شده است که امامت، عهد و منصب الهی است و خدا به هرکس که اراده و مشیّتش تعلّق گرفته و بر اساس قابلیّت‏های ذاتی که به او می‏دهد، افاضه می‏کند.
مصداق «هادی» در آیه

همان‏گونه که اشاره شد، آیه فوق، به طور صریح، بر وجود هادی علی الاطلاق در هر زمان، برای اتمام حجت بر خلق دلالت دارد. حال ببینیم مصداق هادی در این آیه کیست؟
بررسی کردیم که نمی‏توان «هادی» در آیه را به کتاب آسمانی معنا کرد؛ زیرا قبل از حضرت نوح، کتاب تشریعی نبوده است؛ همان‏گونه که مصداق هادی را لوح محفوظ دانستن معنا ندارد؛ زیرا تنها یک لوح محفوظ وجود دارد، نه این‏که برای هر قوم، یک لوح وجود داشته باشد و نیز همان‏گونه که اشاره شد، نمی‏توان هادی را در نبی خلاصه کرد و نمی‏توان مصداق هادی را خداوند قرار داد؛ زیرا اگر چه خداوند هادی علی الاطلاق و بالاصاله است، از آن جا که در آیه فوق، به صورت نکره آمده و دلالت بر تعدد دارد، نمی‏توان مصداق آن را خداوند قرار داد، به ویژه با در نظر گرفتن این نکته که هدایت خداوند، به طور مستقیم و بدون واسطه نخواهد بود. بلکه توسط هادیانی از جنس خود بشر انجام خواهدگرفت که آن‏ها به سبب ارتباط خاص با خدا، از او تلقی می‏کنند و سپس به مردم انتقال می‏دهند.
نتیجه این‏که لازم است در هر زمانی زمین خالی از حجت نباشد، خواه نبی باشد یا امام. از آن جهت که این حجّت در عصر ما حاضر نیست، ناچار با اعتقاد به وجود او، قایل به غیبت و استتار او می‏شویم.
بررسی روایات

با مراجعه به روایاتی که به آیه مورد بحث مربوط است، پی می‏بریم پیامبر اکرم و اهل بیت‏: او به این مطلب مهم تأکید کرده و آیه را بر ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان منطبق ساخته‏اند. اینک به برخی روایات که در کتب شیعه و سنی آمده است، اشاره می‏کنیم:
۱٫ احمد بن حنبل، به سند صحیح در مسند در ذیل آیه مورد بحث از امام علی‏ علیه السلام نقل می‏کند که فرمود: «رسول اللَّه، منذر و هادی، مردی از بنی هاشم است». (۳۶)
۲٫ طبری در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث می‏گوید: «دیگران گفته‏اند: مصداق آیه، علی بن ابی طالب است. آن‏گاه حدیثی را به سند صحیح از ابن عباس نقل می‏کند که گفت: هنگامی که آیه Gإِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍF نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر سینه خود گذاشت و فرمود: «من منذرم و برای هر قومی هادی است». آن‏گاه اشاره به شانه علی علیه السلام کرد و فرمود: «تنها توسط تو است که هدایت شوندگان بعد از من هدایت می‏شوند». (۳۷)
۳٫ خبری نیز به سند صحیح از ابن عباس، ذیل آیه مورد بحث نقل کرده است: «منذر، رسول خدا و هادی، علی است». (۳۸)
۴٫ حاکم نیشابوری نیز به سند صحیح از امام علی علیه السلام، ذیل آیه مورد بحث نقل می‏کند که فرمود: «رسول خدا منذر و من هادی هستم». (۳۹)
در تفاسیر شیعه نیز روایات فراوانی از معصومان: وارد شده که مصداق آیه را امام علی علیه السلام و امامان معصوم از اهل بیت: معرفی کرده‏اند.
۵٫ کلینی به سند صحیح از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مورد بحث نقل می‏کند که فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله منذر و برای هر زمان، امام و هادی‌ای است از ما. که مردم را به آنچه پیامبر خدا آورده، دعوت می‏کند. هادیان بعد از او، علیّ است، آن‏گاه اوصیای پیامبر یکی پس از دیگری». (۴۰)
۶٫ همچنین به سند خود از امام باقر علیه السلام نقل می‏کند که در ذیل آیه مورد بحث فرمود: «رسول خدا، منذر و علی، هادی است. آگاه باش! به خدا سوگند که آیه از ما بیرون نخواهدرفت و پیوسته بین ما است تا روز قیامت». (۴۱)
۷٫ و نیز به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل می‏کند: از امام صادق‏ علیه السلام در باره آیه مورد بحث سؤال کردم، حضرت فرمود: «هر امام، هادی برای قرنی است که او در میان مردم آن قرن است». (۴۲)
نتیجه: از آیه فوق، با روایاتی که ذیل آن وارد شده است، به خوبی استفاده می‏شود که بعد از پیامبراکرم‏ صلی الله علیه و آله، تا روز قیامت باید امامانی معصوم باشند که هادی علی الاطلاق به سوی حق و حقیقتند.
اگر مراد از هادی در این آیه، علمای امّت می‏بود، باید می‏فرمود: علمای امّت من هادیان بعد از من هستند، خصوصاً با قرینه نکره در «هاد» که بر وحدت در یک عصر و تعدد در عصرها و پیاپی بودن دلالت دارد و نیز قرینه خطاب به حضرت علی‏ علیه السلام در روایات؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی! تنها به وسیله تو است که هدایت شوندگان و کسانی که قصد هدایت دارند، بعد از من هدایت می‏یابند.
نقدی بر ابن تیمیه

ابن تیمیه می‌گوید:
این کلام را نمی‌توان به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت داد؛ زیرا ظاهر قول «أنا المنذر وبک یا علیّ یهتدی المهتدون» این است که هدایت، فقط توسط علی علیه السلام است، نه پیامبر صلی الله علیه و آله؛ در حالی که هیچ مسلمانی چنین سخنی نمی‌گوید… (۴۳)
و نیز می‌گوید:
خداوند متعال، محمد صلی الله علیه و آله را هادی قرار داده و فرموده است: «انک لتهدی الی صراط مستقیم». حال چگونه شما کسی را هادی قرار می‌دهید که در قرآن به چنین صفتی توصیف نشده است؟ (۴۴)
پاسخ:
صریح حدیث صحیح السندی که از جامع البیان طبری نقل کردیم، دلالت دارد که امام علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هادی این امت است، آن‌جا که می‌فرماید: «بک یهتدی المهتدون بعدی»؛ و این معنا با هدایت گری پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش ارتباط ندارد.
۵٫ آیه «نذیر»

خداوند متعال می‌فرماید: Gو ان من ام? الا خلا فیها نذیرF (45)؛ و هیچ امتی نیست، جز آن‌که میانشان بیم‌دهنده‌ای بوده است.
از آیه فوق استفاده می‌شود که در هر زمان، باید بین مردم انذار کننده‌ای باشد.
امام باقر علیه السلام فرمود: «ای جماعت شیعه! خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: Gو ان من أم? إلاّ خلا فیها نذیرF. گفتند: «ای اباجعفر! مگر نذیر این امت، محمد صلی الله علیه و آلهنیست؟» حضرت فرمود: آری، راست می‌گویی، آیا محمد صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش انذار کننده از زمان بعثت برای همه مناطق بود؟…» (۴۶)
حضرت ـ به قرینه صدر روایت ـ در صدد اثبات لزوم ضرورت وجود امام معصوم و هادی علی الاطلاق در طول زمان تا روز قیامت است. او می‌فرماید: امکان نداشت پیامبر صلی الله علیه و آله به تنهایی همه امت خود را هدایت کند؛ لذا از صحابه در این امر مهم کمک می‌گرفت و برای بعد از وفاتش نیز از افرادی معصوم برای هدایت بشر کمک گرفت؛ کسانی که در خطّ او قرار داشته و از هرگونه خطا و اشتباه در امان بودند. تنها فرقی که بین مبلّغ از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات رسول و بعد از حیات آن حضرت وجود دارد، در این است که در قسم اول، لازم نیست مبلّغ معصوم باشد؛ زیرا با وجود پیامبر، هر زمان که خطا و اشتباهی از آنان سر زند، حضرت اصلاح کرده یا او را عزل می‌نماید؛ به خلاف نذیر و مبلّغی که بعد از وفات حضرت درصدد تبیین شریعت است؛ زیرا از آن‌جا که بعد از نصب، امکان عزلش نیست، باید از مقام عصمت و کمالات علمی و اخلاقی برخوردار باشند.
۶٫ آیه هادیان به حقّ

خداوند متعال در آیه دیگری می‌فرماید: Gو ممن خلقنا ام? یهدون بالحق و به یعدلونF؛ (۴۷) «و از جمله کسانی که آفریدیم، فرقه‌ای به حق هدایت می‌یابند و به حق بر می‌گردند».
فخررازی ذیل آیه فوق، در تفسیرش از جبائی نقل می‌کند:
این آیه دلالت دارد بر این که هیچ زمانی خالی نیست از کسی که قیام و عمل به حقّ کرده، مردم را به آن هدایت می‌کند. (۴۸)
میرزا محمد مشهدی، در تفسیر کنزالدقائق می‌گوید:
و فی الای? دلال? علی وجود المعصوم فی کلّ قرن؛ إذ لو لم یکن فی قرن معصوم لم‌یصدق أنّ فیهم من یهدون بالحق و به یعدلون؛ إذ فیه تصریح بأنّ الهادین و العادلین بعض الخلق لا کلّهم، و کل بعض لم‌یکن معصوماً لم یکن هادیاً و عادلاً کلیاً… (۴۹)؛
آیه، دلالت دارد بر این که در هر قرن، یک امام معصوم وجود دارد؛ چون اگر در قرنی معصوم نباشد، )این آیه( صدق نمی‌کند این که «در بین آنان کسی باشد که هدایت به حق کرده و به حق بازگردانند»؛ زیرا آیه دلالت دارد بر این که هادیان و عادلان، بعضی از خلقند، نه تمام آن‌ها، و هر بعضی که معصوم نیست، هادی و عادل کلّی نیست.
کلینی به سند خود از عبدالله بن سنان نقل می‌کند:
از امام صادق علیه السلام درباره قول خداوند عزّوجلّ Gو ممن خلقنا أم? یهدون بالحق و به یعدلونF سؤال کردم. حضرت فرمود: «مقصود از آیه، ائمه است». (۵۰)
مقصود از «حق» در این آیه، همان امر حقیقی خداوند متعال است که در آیه‌ای دیگر به آن اشاره و بر امامان به حقّ تطبیق شده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: Gو کذلک جعلنا هم ائم? یهدون بامرناF؛ (۵۱) «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان و دستور ما مردم را هدایت می‌کردند».
در آیه ای دیگر می‌فرماید: Gوَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَF؛ (۵۲)
علام? طباطبایی; می‌فرماید:
و لایبعد ان یکون المراد بهذه الام? من قوم موسی علیه السلام الأنبیاء و الأئم? الذین نشأوا فیهم بعد موسی … و ذلک أنّ الآی? أعنی قوله Gأم? یهدون بالحق و به یعدلونF لو حملت علی حقیق? معناها من الهدای? بالحقّ و العدل بالحق لم‌یتیسّر لغیر النبیّ و الإمام أن یتلبس بذلک… (۵۳)؛
بعید نیست مراد از این امت از قوم موسی علیه السلام، انبیا و امامانی باشند که میان آنان، بعد از موسی علیه السلام رشد کرده‌اند…؛ زیرا آی? Gام? یهدون بالحق و به یعدلونF اگر بر معنای حقیقی آن که هدایت به حق و عدالت به حق است حمل شود، شامل غیر نبی و امام نمی‌گردد، بلکه قدرت چنین کاری را ندارند…
علامه همچنین ذیل آی? Gو ممّن خلقنا امّ? یهدون بالحق و به یعدلونF می‌فرماید:
فاسناد الهدای? الی هذه الأم? لایخلو عن الدلال? علی مصونیتهم من الضلال و اعتصامهم بالله من الزیغ اما بکون جمیع هؤلاء المشار الیهم بقوله ام? یهدون بالحق متصفین بهذه العصم? و الصیان? کالأنبیاء و الاوصیاء، و اما بکون بعض هذه الأم? کذلک … (۵۴)؛
پس اسناد هدایت به این امت، خالی از دلالت بر مصونیت آنان از گمراهی و تمسک آنان به خدا از گمراهی نیست؛ یا به این‌که تمام افرادی که در آی? Gام? یهدون بالحقF به آن‌ها اشاره شده است، به این عصمت و مصونیت متصفند؛ همانند انبیا و اوصیا یا آن‌که برخی از این امت این‌گونه می‌باشند… .
این آیه را نیز می‌توان بر آی? «انذار» تطبیق نمود: «انّما انت منذر ولکل قوم هاد» (۵۵)؛ زیرا از آن جا که کلم? «هاد» بدون مضاف الیه آمده و متعلق آن مشخص نشده است، مقصود از آن، هدایت به حق و حقیقت است، خصوصاً به قرین? آیات دیگر که در آن‌ها قید «به حق» آمده است.
۷٫آی? «اولی الأمر»

خداوند متعال، خطاب به مؤمنان می‌فرماید: Gأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ‌F؛ (۵۶) خدا و رسول و صاحبان امری که از میان خود شما است را اطاعت نمایید.
از آی? فوق نیز به خوبی استفاده می‌شود که باید در هر زمان و عصری، امام معصومی در قید حیات باشد، تا او را اطاعت کنیم، اطاعتی که همانند اطاعت از پیامبر، بلکه اطاعت از خداوند است.
مقصود از «اولی الامر» در آی? فوق، همان صاحبان شأن و حقّ امر و نهی است؛ کسانی که زمام امور مردم و اختیار آنان به دستشان است، که همان امامان معصوم هستند.
آیه از آن‌جا که بر وجوب اطاعت به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد، مستلزم عصمت اولی الامر است، وگرنه سر از تناقض در می‌آورد؛ زیرا اطاعت خدا و رسول بدون هیچ قید و شرط واجب است. حال اگر اولی الامر معصوم نباشند و در برخی امور، به گناه یا اشتباه یا سهو و نسیان آلوده شود. و در عین حال، اطاعت آن‌ها به طور مطلق واجب باشد، مستلزم تناقض در حکم وجوب اطاعت است و تناقض محال است؛ در نتیجه باید اولی الامر معصوم باشند. از آن رو که صاحب امر حقیقی این امت که شأن امر و نهی به دست او است، به سبب مصالحی از دید مردم غایب است، باید به وجود امامی معتقد باشیم که صاحب ولایت کلی? الهی و امر و نهی باشد، هر چند از دیدگاه امت غائب است.
از جمله کسانی که ما را در این معنا همراهی کرده، فخر رازی مفسّر معروف اهل سنت است. او می‌گوید:
خداوند متعال در این آیه، به اطاعت اولی الأمر به طور جزم امر کرده است و هر کس از جانب خدا به طور جزم و قطع، امر به اطاعت او شده باشد، باید از جانب خدا مصون باشد؛ زیرا در غیر این صورت، با فرض اقدام بر خطا نیز خداوند، امر به متابعت او کرده است؛ در نتیجه لازم می‌آید که خداوند، امر به فعل خطا کرده باشد. خطا از آن جهت که خطا است، از آن نهی شده است. و این، به اجتماع امر و نهی در فعل واحد می‌انجامد که محال است. نتیجه این که: اولی الامر در آیه، باید از معصومان باشد. (۵۷)
فخر رازی، تا این‌جا با ما موافقت کرده است؛ ولی در ادام? راه، از آن‌جا که نمی‌خواهد تفسیر آیه، به نفع شیعه تمام شود، به مخالفت با مذهب شیعه پرداخته، ادّعا می‌کند مراد از اولی الامر در آیه، اهل حلّ و عقد از بزرگان امّت است؛ کسانی که به مسائل و احکام آگاهی دارند؛ لذا اگر بر مسأله‌ای اجتماع کردند، نتیجه‌ای که از این اجتماع حاصل می‌شود، از هر عیب و نقص مبرّا است.
او می‌گوید:
از آن‌جا که اطلاع و شناسایی‌ای از وجود معصومی معین ـ آن گونه که شیعه می‌گوید ـ نداریم و از طرفی «اولی الامر» به صیغ? جمع آمده است، مقصود از آن، اهل حل و عقد است، خصوصاً آن که بعد از کلم? «اولی الأمر منکم» آمده است؛ یعنی اولی الامر، از میان شما است.
در جواب می‌گوییم:
۱٫ هرگاه فرد فرد اهل حلّ و عقد معصوم نباشند، چگونه ممکن است نتیج? حاصل از آرای آنان به عصمت منجر شود؟ آری، اجتماع آرا، قول را به واقع نزدیک‌تر می‌کند؛ ولی احتمال خطا و اشتباه را از بین نمی‌برد.
۲٫ امامانی که شیعه به عصمت آن‌ها عقیده‌مند است، کسانی هستند که خدا و رسول، آن‌ها را به صورت شفاف، به مردم معرفی کرده‌ است، خصوصاً شخص پیامبر که در مواضع مختلف، به مقام عصمت و مناقب آن‌ها به طور صریح اشاره کرده است. دسترسی به چنین امامی در عصر حضور، برای هر شخص ممکن بود اگر در زمان غیبت، از حضور امام محرومیم، به سبب سوء اختیار خود ما می‌باشد.
۳٫ آنچه خلاف ظاهر است، این که لفظ جمع را در یکی از افراد آن به کار بریم؛ در حالی که شیعه، درباره آی? شریف، این چنین ادّعایی نمی‌کند؛ زیرا «اولی الامر» نزد آنان، همان دوازده معصوم است که در هر زمان، یکی پس از دیگری خواهد آمد. در اطلاق لفظ جمع بر یک مورد لازم نیست تمام افراد، بالفعل موجود باشند؛ بلکه همین که به مرور زمان، در خارج پدید می‌آیند، اطلاق لفظ جمع، در آن مورد صحیح است.
۴٫ قید «منکم» در آیه، برای افاد? این نکته است که «اولی الامر» همانند رسول، از جنس بشر است، نه ملک و جن؛ همان گونه که در باره رسول گرامی اسلام در آیات بسیاری به این نکته اشاره شده است: Gهُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْF (58)؛
او کسی است که در افراد درس نخوانده، فرستاده‌ای از خود آنان برانگیخت.
ولیّ امر معصوم در این زمان

آی? «اولی الأمر» و مصداق ولیّ امر در این زمان را می‌توان با روایات صحیح السند نزد اهل سنت تعیین کرد:
۱٫ از حدیث ثقلین استفاده می‌شود، اولی الامر که اطاعت او واجب بوده، بر عموم مسلمانان است به آنان تمسک کنند، همان عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله در آن حدیث می‌فرماید: «ما إن تمسکتم بهما لن‌تضلوا بعدی ابداً» (۵۹)؛ «تا هنگامی که به کتاب و عترت تمسک کردید، هرگز گمراه نخواهید شد».
۲٫ از حدیث «غدیر» استفاده می‌شود که اولین فرد از عترت که اطاعت او واجب است، امام، علی بن ابی طالب علیه السلام می‌باشد؛ زیرا از افراد اولی الامر است، آن‌جا که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ (۶۰) «هر کس من مولای اویم، پس علیّ مولای او است».
و می‌دانیم مولا کسی است که بر مردم، ولایت داشته، اطاعت او واجب است.
۳٫ از احادیث دوازده خلیفه استفاده می‌شود «اولی الامر»، دوازده نفرند. مسلم به سندش از جابر نقل کرده که گفته است: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: «لایزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم إثناعشر رجلاً، ثم تکلّم بکلم? خفیت علیّ فسألت أبی: «ماذا قال رسول الله؟» فقال: «کلّهم من قریش»؛ (۶۱)
«دائماً امر مردم گذرا است، تا آن که دوازده نفر متولّی آنان شوند». آن گاه چیزی گفت که نفهمیدم. از پدرم سؤال کردم: «رسول خدا چه فرمود؟» گفت: «هم? آن‌ها از قریشند».
امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: «یا رسول الله! هل یکون بعدک نبی؟» فقال: «لا، انا خاتم النبیین، لکن یکون بعدی ائم? قوّامون بالقسط بعدد نقباء بنی اسرائیل» (۶۲)؛
«ای رسول خدا! آیا بعد از شما پیامبری خواهد بود؟» حضرت فرمود: «نه، من خاتم انبیا هستم؛ ولی بعد از من امامانی خواهند آمد که به پا دارنده به قسط هستند، عدد آن‌ها به تعداد نقیبان بنی اسرائیل است».
از این روایات استفاده می‌شود که مقصود از ««اولی الامر» در آی? مورد بحث، همان دوازده امام معصوم است که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله یکی پس از دیگری تا روز قیامت آمده‌اند و خواهند بود. این نتیجه‌گیری، دو دلیل دارد:
الف. قرین? کلم? «بعدی» که در برخی روایات آمده و ظهور در بعدیّت اتصالی دارد.
ب. در روایات، تعبیراتی برای این دوازده امیر و امام آمده است که بر غیر معصوم منطبق نیست؛ از قبیل:
کلم? «خلیفه» (۶۳) که بر جانشینی حقیقی و واقعی رسول خدا دلالت دارد.
عبارت «بقاء الاسلام عزیزاً بهم» (۶۴) که بر عزت واقعی اسلام به واسطه آنان دلالت دارد.
عبارت «قیام الدین بهم» (۶۵) که وابستگی دین به آنان را می‌رساند.
عبارت «لایضرّهم من خذلهم» (۶۶) که دلالت دارد بر این نکته که خوارکنندگان آنان هرگز نمی‌توانند به آن‌ها ضرری برسانند؛ زیرا که مورد توجه خاص خداوند می‌باشند.
نتیجه این‌که: از آی? «اولی الامر» به کمک روایاتی که ذکر شد، استفاده می‌شود که در هر زمان، باید امامی معصوم واجب الاطاعه وجود داشته باشد.
۸٫آی? صادقین

خداوند متعال می‌فرماید: Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَF (67)؛ «ای مؤمنان! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقان باشید».
آیه، به مؤمنان امر می‌کند همواره با صادقان باشند و از آنان به طور مطلق پیروی کنند. صادقان، کسانی هستند که به حق قائل هستند و به رسول خدا صلی الله علیه و آله اقتدا کرده و نماد سیر? آن حضرتند.
درباره مقصود از صادقان در آی? فوق، دو احتمال وجود دارد:
۱٫ مقصود، همه مؤمنان باشد. این احتمال غیر معقول است، خصوصاً آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتراف کرد به این که دروغگویان بر او در زمانش بسیار شده‌اند، چه رسد به زمان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله.
۲٫ این که مقصود از صادقان، برخی از مؤمنان باشند. این معنا صحیح است. حال باید دنبال شناسایی این افراد باشیم و این که آنان دارای چه خصوصیاتی هستند تا با تمییز آن‌ها از غیر، امر الهی را فرمانبرداری و آن‌ها را همراهی کنیم.
سؤالی که قبل از هر چیز مطرح است، این که: آیا مفاد آیه، مخصوص زمان نزول آن است یا این که تا استمرار و بقای دین اسلامی باقی است؟
در جواب می‌گوییم: اختصاص آیه به زمان نزول، آن مخالف حکمت خداوند و لطف و رحمت او به بندگان است؛ زیرا خداوندی که پیامبرش را بعد از مدت‌ها به سوی مردم فرستاده تا آنان را از ظلمات خارج کند، آیا صحیح است آنان را به حال خود رها کند، تا بار دیگر به ظلمات بازگردند؟
نتیجه این که باید در هر زمان، افرادی صادق علی الاطلاق باشند که علی الاطلاق امر به اطاعت آنان شده باشد، تا با اقتدا به دستوراتشان به حق و حقیقت و سعادت نائل آییم. پس صادقان در آیه، همان حاملان وحی و خلفای رسول و امینان شرع و ائم? هدایت هستند؛ کسانی که خداوند، رجس و پلیدی را از آنان دور کرده و از هر عیب و نقصی پاکشان نموده است. اینان کسانی غیر از اهل بیت معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله نیستند، که آخر آن‌ها مهدی موعود(عج) است و ما در این زمان، با او همراه اوییم.
فخررازی، از آی? فوق، عصمت را برداشت کرده و می‌گوید:
از این آیه، استفاده می‌شود در هر زمان، باید صادقان وجود داشته باشند؛ ولی آن را بر امت تطبیق کرده است؛ ولذا به عصمت امّت قائل شده و هرگز به روایاتی که در ذیل آیه وارد شده توجهی نکرده است. (۶۸)
با مراجعه به روایات و قراین داخلی و خارجی، پی می‌بریم که مقصود به «صادقین» در آی? فوق همان اهل بیت عصمت و طهارتند.
قراین داخلی

قراینی که در آیه موجود است و دلالت دارد بر این که مقصود از «صادقین» افراد معصومند، عبارتند از:
الف. کلم? «صادقین» که مقصود از آن، کسانی است که غیر از صدق، چیز دیگری از آن‌ها صادر نمی‌شود که همان امامان معصوم هستند.
ب.کلم? «کونوا» در آی? فوق، که اطلاقش دلالت بر وجوب همراهی دلالت دارد نه اطاعت و ارتباط همراهی و اطاعت تبیین نشده است بدون قید دارد. می‌دانیم چنین اطاعتی تنها زیبند? معصوم است.
قراین خارجی

مقصود از قراین خارجی، روایاتی است که از طریق شیعه و سنی، ذیل آی? فوق وارد شده و مصداق آن را اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام معرفی کرده‌ است.
مرحوم کلینی، به سند خود از برید بن معاویه عجلی نقل می‌کند که از امام باقر علیه السلام دربار? آی? Gاتقوا الله وکونوا مع الصادقینF سؤال کردم. حضرت فرمود: «ایّانا عنی؛ ما را قصد کرده است». (۶۹)
نیز به سند خود از امام رضا علیه السلام در تفسیر آی? فوق نقل می‌کند که فرمود: «الصادقون هم الأئم?؛ صادقین همان ائمه‌اند… ». (۷۰)
حاکم حسکانی به سند خود از عبدالله بن عمر در تفسیر این آیه نقل می‌کند که «مقصود از آیه، محمد و اهل بیت: اوست». (۷۱)
سبط بن الجوزی حنفی، از قول علما، در تفسیر آی? فوق نقل می‌کند: «یعنی با علی و اهل بیتش باشید». (۷۲)
پی نوشت

{۱}.کتاب العین.
(۲) .المراقبات، ملکی تبریزی ،ص ۱۴۵، به نقل از سید بن طاووس.
(۳) . دخان: آیه۳٫
(۴) . تفسیر آلوسی (روح المعانی)، ذیل آیه.
(۵) . المصنّف، ج۴، ص۲۵۵، ح۷۷۰۹٫
(۶) .جامع البیان، ج۲۵، ص ۱۳۹، ح۲۴۰۰۰٫
(۷) . کشف الاسرار، ج۱، ص۵۵۹٫
(۸) . مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۰۶٫
(۹) . نحل: ۲٫
(۱۰) . کافی، ج۱، ص۲۴۹٫
(۱۱) . همان، ص۲۵۲- ۲۵۳، ح۹٫
(۱۲) . همان، ص۲۴۷-۲۴۸، ح۲٫
(۱۳) . کمال الدین، ج۱، ص۲۸۰-۲۸۱، ح۳۰٫
(۱۴) . الصواعق المحرقه، ذیل حدیث ثقلین.
(۱۵) . اسراء: ۷۱-۷۲٫
(۱۶) . واقعه: ۲۷-۳۲٫
(۱۷) . قصص: ۴۱٫
(۱۸) . واقعه: ۴۱-۴۴٫
(۱۹) . کافی، ج۲، ص۱۹-۲۱، ح۶و۹٫
(۲۰) . درّ المنثور، ج۴، ص۱۹۴٫
(۲۱) . همان.
(۲۲) . کافی، ج۱، ص۲۱۷؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۱۳٫
(۲۳) . همان، ص۲۱۵٫
(۲۴) . توبه: ۷۳٫
(۲۵) . بقره: ۱۲۴٫
(۲۶) . توبه: ۱۲٫
(۲۷) . یس: ۱۲٫
(۲۸) . نساء: ۴۱٫
(۲۹) . نحل: ۸۴٫
(۳۰) . همان: ۸۹٫
(۳۱) . مائده: ۱۱۷٫
(۳۲) . تفسیر فخر رازی، ج۲۵، ص۱۲-۱۳٫
(۳۳) . همان، ج۲۰، ص۹۸٫
(۳۴) . رعد: ۷٫
(۳۵) . یونس: ۳۵٫
(۳۶) . مسند احمد، ج۱، ص۲۱۶؛ المعجم الکبیر، ج۱، ص۲۶۲٫
(۳۷) . جامع البیان، ج۱۲، ص۷۲٫
(۳۸) . تفسیر حبری، ص۲۸۱٫
(۳۹) . مستدرک حاکم، ج۳، ص۲۱۹٫
(۴۰) . کافی، ج۱، ص۱۹۱٫
(۴۱) . همان، ص۱۹۲٫
(۴۲) . همان، ص۱۹۱٫
(۴۳) .منهاج السن?، ج۷، ص ۱۳۹-۱۴۳٫
(۴۴) .همان.
(۴۵) . فاطر: ۲۴٫
(۴۶) . کافی، ج۱، ص۲۴۹٫
(۴۷) . اعراف: ۱۸۱٫
(۴۸) . تفسیر فخر رازی، ج۱۵، ص۷۲٫
(۴۹) . تفسیر کنزالدقائق، ج۳، ص۶۵۷٫
(۵۰) . کافی، ج۱، ص۴۱۴٫
(۵۱) . انبیاء: ۷۳٫
(۵۲) . اعراف: ۱۵۹٫
(۵۳) .المیزان، ج۸، ص۲۸۵٫
(۵۴) . همان، ص۳۴۶٫
(۵۵) . رعد: ۷٫
(۵۶) . نساء: ۵۹٫
(۵۷). تفسیر فخررازی، ج۱۰، ص ۱۴۴٫
(۵۸) . جمعه: ۲٫
(۵۹) . مسند احمد، ج۶، ص۴۰۱، ح۱۸۵۰۶٫
(۶۰) . صحیح ترمذی، ج۵، ص۶۲۱٫
(۶۱) .صحیح مسلم، ج۶،ص۳٫
(۶۲) .مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۳۰۰٫
(۶۳) .صحیح مسلم، ج۶، ص۳٫
(۶۴) . همان.
(۶۵) . همان، ص ۴٫
(۶۶) .المعجم الکبیر، ج۲،ص۱۹۶،ح۱۷۹۴٫
(۶۷) . توبه: ۱۱۹٫
(۶۸) .تفسیر فخررازی، ج۱۶، ص۲۲۰٫
(۶۹) .کافی، ج۱، ص۲۰۸٫
(۷۰) .همان.
(۷۱) .شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۴۵٫
(۷۲) .تذکر? الخواص، ص ۱۶٫

علی‌اصغر رضوانی / برگرفته از سایت www.entizar.ir

مطلب قبلیپیوند قرآن با امام عصر(علیه السلام)
مطلب بعدیقرآن و بشارت موعود

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید