درِ ( علم و معرفت) خداوند

درِ ( علم و معرفت) خداوند

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بابَ اللهِ وَ دَیّانَ دِینِهِ
سلام بر تو ای درِ ( علم و معرفت) خداوند و ای دادگر دین او
باب در لغت به معنی: در، مدخل ، درگاه و وسیل? رسیدن به چیزی را گویند، خواه مادّی باشد- مانند درِ خانه ؛ درِ شهر؛ و … و خواه معنوی چنانکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « أَنَا مَدِینَهُ العِلمِ وَ عَلِیٌ بابُها (۱)؛ من شهر علم هستم و علی (علیه السّلام) در ( و مدخل) آن است». و بدون تردید هر کاری راهی و دری که باید از آن طریق وارد شد، رسیدن به علم و حکمت و قرب و لطف خداوند نیز از این قانون مستثنی نیست، و تنها درِ وصول به علم و معرفت خداوند و شناخت حلال و حرام او ، پیامبر و ائمه (علیهم السّلام) می باشند ، هر آنکه طالب دین است ، باید از این در وارد شود و گرنه گمراه می گردد و به مقصد نمی رسد. خداوند فرموده است: (وَ أتُوا البُیُوتَ مِن أَبوابِها)(۲)؛ و خانه ها را از در وارد شوید. امام باقر (علیه السّلام) راجع به این آیه کریمه فرمود: مقصود ائمه (علیهم السّلام) می باشند، کسانی که خانه ها و کانون های علم هستند و ایشان درهای (علم و حکمت) خدایند ( که از راه عمل به دستورات آنان باید به قرب خدا رسید، و هر رهروی از این طریق به سعادت دنیا و آخرت می رسد و ایشان) وسیله (راه یافتن به رحمت و عنایت) اویند و دعوتگران به بهشت و راهبران راه حقیقت و راهنمایان به آنند تا روز قیامت.(۳) و از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) وارد شده فرمودند: « نَحنُ الشِّعارُ وَ الاصحابُ وَ الخَزَنَهُ وَ الأَبوابُ ، وَ لا تُؤتَی البُیُوتُ إِلّا مِن أَبوابِها ،فَمَن أَتاها مِن غَیرِ أَبوابِها سُمِّیَ سارِقاً (۴)؛ ماییم ( همچون) جام? به تن چسبیده و اصحاب حقیقی و گنجینه داران و درها(ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) که به خانه ها در نیایند مگر از درهای آنها ، و هر آنکه از غیر درهای آنها وارد آید ، دزد خوانده می شود». و شیخ طبرسی (رحمهُ الله علیه) به نقل از اصبغ بن نباته آورده که گوید: در محضر امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) نشسته بودم که عبدالله بن الکَوّا وارد شد و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! معنی قول خداوند –عزّ و جلّ- چیست که فرماید: (وَأتُوا البُیُوتَ مِن أَبوابِها(۵)؛ و خانه ها را از در وارد شوید؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: ماییم آن خانه ها که خداوند دستور فرموده وارد آنها شوید ( و در پناه آنها قرار گیرید) و ماییم باب ( علم و معرفت و رحمت و قرب) الهی ، پس هر که با مابیعت کند و به ولایت ما اقرار نماید، از آن در وارد شده و کسی که با ما مخالفت دارد و دیگران را بر ما ترجیح دهد ، از پشت خانه ها و از غیر راه آنها وارد شده است.(۶) ابوحمزه ثمالی گوید: حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمودند: « بین خداوند و حجّت او حایل و مانعی نیست، و خداوند را نسبت به حجّتش پرده و حجابی نمی باشد ، ماییم درهای خداوند و …» .(۷)و از حضرت امام باقر (علیه السّلام) در توضیح معنی مقصود از عنوان « بابُ اللهِ» روایت آمده است : « معنایش این است که خداوند توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان پس از او ، از آفریدگانش پوشیده و مستور است (که پیامبر و ائمّه (علیهم السّلام) همانند حجاب و دری بین خدا و خلق قرار دارند) و هر علمی را که می دانست آفریدگانش به آن نیازمند هستند، به ایشان ( پیامبر و ائمه (علیهم السّلام) ) عطا کرد و هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمامی آن علوم و حکمت را به علی (علیه السّلام) سپرد، چنین فرمود: «أَنّا مَدِینَهُ العِلمِ وَ عَلِیُّ بابُها (۸)؛ من شهر علم هستم و علی (علیه السّلام) در ( و مدخل) آن است». و خداوند بر خلق خود واجب ساخت که در برابر علی (علیه السّلام) اظهار تذلّل و درماندگی کنند ( و دست نیاز به سوی او بگشایند) با این فرمان که : (أُدخُلُوا البابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّهٌ نَغفِر لَکُم خَطایاکُم وَ سَنَزِیدُ المُحسِنِینَ)(۹)؛ از در با فروتنی و به خاک افتادن وارد شوید و حِطّه ( خداوندا گناهانمان را بیامرز) بگویید، که خطاهایتان را می پوشانیم ( و می آمرزیم) و نیکوکاران را می افزاییم. یعنی : کسانی که راجع به فضیلت و مزیّت و بلندی مرتب? آن در ، تردید نمی کنند.( عنایت خود را می افزاییم).(۱۰) همچنین امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: « خداوند ابا دارد ( و نمی خواهد) که کارها را بدون اسباب فراهم آورد ، پس برای هر چیزی سبب و وسیله ای قرار داد، و برای هر سببی شرح و تفسیری نهاد و بر هر شرح نشانه ای ساخت و برای هر نشانه ای دری گویا مقرّر داشت که جمعی آن را شناختند و عدّه ای نسبت به آن جهل ورزیدند، آن در گویا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و ما». (۱۱) روند علل و اسباب سعادت و نیک بختی بشر در این حدیث شریف تشریح گردیده است ، خداوند تنها وسیل? سعادت را معرفت و پیروی از خدا و رسول مقرّر داشته ، و برای این وسیله شرح و آیین نامه ای ساخته که آن قوانین و مقرّرات دینی است، و برای این شرح نشانه – یا دانشی- قرار داده که آن قرآن کریم است ، و برای درِ گویایی نهاده که آن پیغمبر و ائمّه اطهار (علیهم السّلام) می باشند، بنابراین هر که سعادت . رستگاری را می جوید لازم است از این راه وارد شود و روی به این در آورد. و در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السّلام) آمده که فرمود: « خدای- عزّ و جلّ – ما را آفرید و خلقت ما را نیکو قرار داد ، و ما را صورت گری نمود و صورتمان را نیکو ساخت، و ما را دیده بینای خویش میان بندگانش قرار داد، و زبان گویایش بین خلایق مقرّر داشت( تا معارف و حلال و حرام او را بیان سازیم) و دست مهر و رحمت گسترده او بر سر بندگانش ، و هم وجه خود که از طریق آن به سوی او روی آورند و دری که او را نشان دهد قرار داد، و …».(۱۲) و نیزاز آن حضرت روایت شده که فرمودند: « اوصیای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درهای خداوند هستند که از طریق آنها به ( حریم قرب) او می توان راه یافت ، و اگر آنان نبودند ، خدای –عزّ و جلّ- شناخته نمی شد، و به وسیل? آنها خداوند بر آفریدگانش احتجاج نموده ( و حجّت و برهان آورده است)».(۱۳)آری امامان (علیهم السّلام) تنها درِ علم و معرفت خداوند و شناخت احکام و دستورات الهی هستند و هر چه از طریق ایشان است، باطل و مردود می باشد، امّا افسوس که امروز عموم مردم از محلّ استقرار این باب الله بی خبرند و در انتظار زمانی به سر می برند که خداوند او را آشکار سازد و در دعای ندبه می خوانند: «أَینَ بابُ اللهِ الَّذِی مِنهُ یُؤتی ؟! ؛ کجاست آن درِ ( علم و معرفت و رحمت و عنایت) خداوند که از آن وارد شوند؟». در پایان این فصل به منظور بیان نقش مهم باب الله در تمامی شئون دین ، یکی از قضایای تاریخی حسّاس را در اینجا می آورم:

تبلیغ سوره برائت

امام صادق (علیه السّلام) از پدر بزرگوار خود امام باقر (علیه السّلام) نقل فرمودند: « هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بخش نخستین سوره برائت را توسط ابوبکر به سوی اهل مکّه فرستاد، جبرئیل (علیه السّلام) بر آن حضرت فرود آمد و عرضه داشت: ای محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) ! خداوند به تو فرمان می دهد که این شخص – ابوبکر- را نفرستی ، و باید علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) براین کار برانگیزی که غیر او احدی نمی بایست از سوی تو ابلاغ رسالت نماید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السّلام) دستور فرمود که خود را به ابی بکر برساند و سوره را تحویل بگیرد و آن حضرت از مدینه حرکت کرد و به سرعت خود را به ابی بکر رسانید و سوره را از او گرفت و به او فرمود: به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگرد. ابوبکر پرسید: آیا راجع به من چیزی وارد شده ؟ علی (علیه السّلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را خبر خواهد داد. ابوبکر به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و عرضه داشت: یا رسول الله! در من نمی دیدی که بتوانم این پیغام را از سوی تو به جای آورم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند امتناع داشت که غیر از علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) آن را ادا کند. ابوبکر در این باره سخن بسیارگفت ( و اعتراض را ادامه داد) . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: چگونه آن پیغام می رساندی در حالی که تو همراه من در غار بودی؟! ( یعنی آن قدر در غار واهمه داشتی و بی قرار بودی تا اینکه من تو را آرام کردم و حال آنکه هنوز با مشرکین روبرو نبودی و به من تأسی ننمودی ، پس حالا چطور می توانستی این فرمان را به تنهایی اجرا کنی؟). پس علی (علیه السّلام) به راه خود ادامه داد تا به مکّه وارد شد و از آن جا به عرفات رفت و مناسک را به جای آورد تا قربانی کرد و سر بتراشید ، و بر دامن? کوه معروف به شعب بالا رفت و سه بار اعلام کرد : ای مردم ! نمی شنوید؟! من فرستاد? رسول خدا به سوی شمایم ، سپس قرائت کرد: ( بَرآءَهٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی الَّذِینَ عاهَدتُم مِنَ المُشرِکِینَ* فَسِیحُوا فِی الأَرضِ أَربَعَهَ أَشهُرٍ وَاعلَمُوا أَنَّکُم غَیرُ مُعجِزِی اللهِ وَأَنَّ اللهَ مُخزِی الکافِرِینَ * وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ … إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)(۱۴)؛ فرمان بیزاری است از سوی خداوند و رسول او به کسانی از مشرکین که با آنها پیمان بسته اید ، پس چهار ماه ( شما مشرکین می توانید) در زمین( یعنی سرزمین مکّه) سیر کنید، و بدانید که شما نمی توانید خداوند را به عجز آورید و خداوند خوارکنند? کافران است ، واین اعلامی است از خداوند و رسول او … البته که خداوند آمرزند? مهربان است. تا نُه آیه از سوره را خواند، آنگاه با شمشیر کشیده قرائت و ابلاغ کرد و به گوش مردم رسانید و آیات را تکرار نمود. مردم از یکدیگر پرسیدند: این کیست که اعلام می کند؟ کسانی که می شناختند ، در جواب گفتند: این شخص علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) است، کسانی که بیشتر می شناختند ، گفتند: این پسر عموی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و هیچ کس بر چنین کاری جرأت نداشت مگر عشیره و خویشاوند محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. علی (علیه السّلام) ایام تشریق ( سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه) سه روز را همانجا ماند و هر سه روز صبح و عصر این مطالب را اعلام کرد و آیات را قرائت نمود. مشرکین ندا کردند: به پسر عمویت خبر ده که نزد ما جز ضربت شمشیر و نواختن نیزه چیزی برای او نیست. سپس حضرت علی (علیه السّلام) به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با میانه روی رهسپار شد، و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به خبر و گزارش کار علی (علیه السّلام) وحی نیامد ، لذا آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدّت غمگین شد به طوری که در چهر? آن جناب آثار غم و اندوه نمایان گشت… تا آن جا که بعضی مردم به یکدیگر گفتند: خبر وفات آن حضرت به او داده شده یا بیمار گردیده! آنگاه به ابوذرگفتند: منزلت و حرمت تو را نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می دانیم و تو می بینی که حال آن حضرت چگونه است ، می خواهیم جهتش بر ما معلوم گردد. ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علّت غمناکی آن حضرت را پرسید ، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خبر مرگ من نرسیده و در امّت خود جز خیر نمی بینم، بیماری هم ندارم ، ولی شدّت ناراحتی من به خاطر( دیر کردن) علی (علیه السّلام) است، وحی هم دربار? او بر من نیامده ( که از سلامتی او اطمینان یابم )… . برنام? پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین بود که وقتی نماز صبح را به جای می آورد ، روی به قبله تا طلوع خورشید می نشست و ذکر خدا می گفت و علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) که پشت سر پیامبر نماز می گزارد، پس از نماز روی به مردم می کرد و مردم در کارهای خود از آن حضرت کسب تکلیف می نمودند و دستور می گرفتند ، این کار به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، وقتی که علی (علیه السّلام) به مکّه رفت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به جای علی (علیه السّلام) قرار ندادند و بعد از نماز همچنان روی به قبله می نشستند و هرکس کاری داشت بدون واسطه با آن حضرت سخن می گفت و ابوذر عرض کرد : کاری دارم( اجازه می فرمایید؟) پیامبر فرمودند: در پی کار خود برو. ابوذر به منظور خبر گرفتن از علی (علیه السّلام) از مدینه بیرون رفت، مسافتی طی کرد ، ناگاه از دور شتر سواری دید به سوی مدینه می آید ، او علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) بود، به استقبالش شتافت و دست به گردنش درآورد و او را بوسید و گفت: پدر و مادرم به قربانت! به ملایمت راه پیمای ، تا من پیامبر را ( به آمدنت) مژده بدهم که آن حضرت از جهت شما به شدّت نگران و غمگین است. علی (علیه السّلام) پذیرفت و ابوذر به سرعت روان شد ، تا به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: مژده! پیامبر فرمود: مژده ات چیست ای ابوذر ؟ عرضه داشت: علی می آید. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به این مژده دادنت ، پاداش بهشت خواهی داشت . آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مرکب نشست ، مردم نیز مرکبها سوار شدند و به استقبال علی (علیه السّلام) از مدینه بیرون رفتند تا به علی رسیدند ، علی ازشتر خود فرود آمد و علی را دیدار کرد و دست به گردن او در آورد و صورت خود را بر شان? علی نهاد و از خوشحالی آمدن علی گریه کرد ، علی (علیه السّلام) نیز با آن حضرت گریه کرد . سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: پدر و مادرم به قربانت ! چه کردی ؟ وحی دربار? تو تأخیر کرده ( هنوز گزارش کار تو از طریق وحی نرسیده) است. علی (علیه السّلام) آنچه انجام داده بود برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان کرد ، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند تو را بهتر از من می شناخت که به من دستور فرمود تا تو را بفرستم.(۱۵) سید علی ابن طاووس پس از نقل روایات مربوط به تبلیغ سوره برائت چنین فرمود: پیش از آنکه ابوبکر سوره برائت را ببرد ، خداوند می دانست که او صلاحیت این کار را ندارد ، لذا جبرئیل را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا امر کند که ابوبکر را بازگرداند و او را ازتبلیغ سوره برائت عزل نماید. از اینجا معلوم می شود :هنگامی که خداوند این مطلب را آشکار می سازد که ابوبکر برای این کار جزئی شایستگی ندارد ، پس چگونه برای امر کلّی و ریاست بر عموم مردم شایستگی خواهد داشت ؟! وهر گاه گزینش صاحب امر رسالت- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) – نسبت به ابوبکر سودی برایش نداشته باشد، بنابراین گزینش بعضی از اهل سقیفه چه سودی برای او خواهد داشت( چگونه می توان حکومت او را مشروع دانست)؟! دیگر اینکه خداوند او را برای گرفتن چند آیه از کتابش صالح و شایسته داند؟! و خداوند به طور یقین او را از این کار عزل فرمود، پس چگونه روا باشد که امارت او را از طریق گمان بعضی مسلمین تصحیح کرد؟! و نیز او شایسته نبود که برای گروهی از مردم از سوی خدا و رسول او پیغام برساند، پس چگونه شایستگی داشت که برای هم? مردم این کار را انجام دهد؟! ابوبکر صلاحیت نداشت که برای یک شهر تبلیغ رسالت کند، برای هم? شهرها چطور؟! و از این حدیث معلوم می شود که فقط حضرت علی (علیه السّلام) می توانست جایگزین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده باشد ، و نیز تصریح داد که ولایت علی (علیه السّلام) از سوی خداوند بوده است…(۱۶)
آنقدر در می زنم این خانه را

رد مکن او را به جان مادرت
چون کلیم الله بسی در طور توست
وی نگار نازنین اصفیاء
ای تو رب المشرقین و مغربین
خلق عالم جملگی پا بست تست
ذکر و ورد و دین و ایمانش توئی
وجه باقی خدا رخسار تست
بنگرم بی پرده وجه ذوالجلال
چون تو هستی مظهر اوصاف او
تا زنم بوسه به پایت آمدم
با تو افکنده سر و کار مرا
تا ببینم روی تو جانانه را
باب حاجات تو حیّ ذوالمنن
آمدم تا با تو برگردم هم سخن
در خور لطفت بمن احسان کنی
آمدم خود را بمن اعطا کنی
آمدم خاک سر کویت شوم
بستن با غیر تو عهد و قیود
پس کی آید تا به تو پرداختن
از خلایق جمله سیرم کرده ای
دیده ام را چون دلم پر خون کنی؟!
مونسی ، جانی ، عزیزی، دلبری
بلکه بر اوصاف حق زیبنده ای
می زنم سنگ تو را بر سینه ام
دست تو آید به استنصار من
هم به فقر محض خود هستم مُقِرّ
بسته ام عهد گدائی در الست
آنچه خواهی امر کن آماده ام
ای امید اصفیاء دستم بگیر
پر گناهم پرگناهم پر گناه
قلب تاریک مرا روشن کنی
در میان کوچه ها آواره کرد
از قیود هجر آزادم نما
پاسخم را با یکی لبخند ده
آنچنان کن تا کنم سوی تو سیر
کی کشم دست از تو و دامان تو
کی خدا بر هجر پایان می دهد
با فراقت نو بهارم دی شود
وحشتی نبود مرا از حشر ونشر
دائم او را با خودت همراه کن(۱۷) ای سلیمان موری آمد بر درت
ایکه صدها چون سلیمان مور توست
ای امید انبیاء و اولیاء
ای درِ تو قبله گاه عالمین
اختیار ماسوی در دست تست
خوش بحال آنکه جانانش توئی
عین کار حق تعالی کار تست
دوست دارم تا که در بزم وصال
من خدا را در تو کردم جستجو
بر درِ دولت سرایت آمدم
حق تعالی در تمام کارها
« آنقدر در می زنم این خانه را »
باب حاجاتم تویی یا بن الحسن
آمدم تا بر تو افتد چشم من
آمدم تا درد من درمان کنی
آمدم تا در برویم واکنی
آمدم تا محو در رویت شوم
بس بود با غیر تو گفت و شنود
بس بود با دوری تو ساختن
در کمند خود اسیرم کرده ای
حال می خواهی مرا بیرون کنی ؟!
حاش لله تو کریمی ، سروری
مهربانی ، مشفقی، بخشنده ای
ای انیس و مونس دیرینه ام
تا بیفتد عقده ای در کار من
من گدایم در گدائیم مُصِرّ
بر نمی دارم ز دامان تو دست
بر سر پیمان خود استاده ام
ای پناه انبیاء دستم بگیر
بی پناهم بی پناهم بی پناه
یک نگاهی گر به روی من کنی
عشق تو آخر مرا بیچاره کرد
با وصال خویش دلشادم نما
با دلت قلب مرا پیوند ده
ارتباطم را ببُر از هر چه غیر
ای تن و جانم بلاگردان تو
شوق دیدارت به من جان می دهد
وای اگر عمر گرانم طی شود
گر شفیع من تو باشی روز حشر
« ملتجی» را بیش از این آگاه کن
دادگر دین خداوند

«… وَدَیّانَ دِینِهِ»؛ و ای دادگر دین او
دَیّان صیغه مبالغه از دین است به معنی بسیار چیره و غالب ، و حاکم و قاضی، و سائس(-ادب کننده و تربیت کننده و کاردان) و پاداش دهنده است.(۱۸) دیّان از اسماء مقدّس خداوند است که شیخ صدوق (رحمهُ الله علیه) در تفسیر آن فرموده است: « هُوَ الَّذِی یُدِینُ العِبادَ وَ یَجزِیهِم بِأَ عمالِهِم؛ او است که از طریق فرستادن پیامبران زمین? گرایش بندگان را به دین فراهم می سازد و آنان را به اعمالشان پاداش می دهد». و با اضافه به کلمه ای دیگر-از جمله : دین ، امت ، عرب و …- دربار? پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اطهار (علیهم السّلام) به کار رفته است ، شاعری خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته است: « یا سَیِّدَ النّاسِ وَ دَیّانَ العَرَب؛ ای سرور مردمان و دین دهنده به عربها». و در حدیث است :« کانَ عَلِیٌّ دَیّانَ هذِهِ الأُمَّهِ بَعدَ نَبِیِّها(۱۹)؛ علی (علیه السّلام) دیّان این امّت پس از پیامبرشان بود. این کلمه را در اینجا به معنی قاضی و داور دین گرفته اند. امّا نسبت به امام زمان-عجّل الله فرجه الشریف – احتمال می رود، مقصود از دیّان دین کاردان و تدبیرکننده و احیاگر دین بوده باشد ، که آن حضرت (علیه السّلام) دین را رونق خواهد داد و بر پهن? گیتی به طور کامل خواهد گسترانید و زمین را از لوث وجود بی دینان خواهد سترد. و هم می توان گفت: داوری و دادگری امر دین به آن حضرت واگذار گردیده است که آنچه بفرماید سخن دین است و آنچه انجام دهد نمایان گر دستور الهی است و دینداری فقط به پیروی از آن حضرت تحقق می یابد، و این از مناصب و شؤون امامت است. محمّد بن مسلم گوید: از امام محمّد باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: هر آنکه برای خداوند دینداری کند به وسیل? عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند، ولی امام و پیشوایی که خداوند تعیین فرموده نداشته باشد، سعی و زحمتش ناپذیرفته است و خود او گمراه و سرگردان است و خداوند کارهایش را دشمن می دارد ، و ضعیت او شبیه آن گوسفندی است که از چوپان و رم? خود کنار مانده و گم شده است که تمام روز می رود و باز می گردد، هنگامی که شب فرا می رسد گلّه ای با چوپان فرا رسد ، به سوی آن گراید و به آن گلّه دل خوش کند و شب را در خوابگاه آن بماند ، امّا وقتی چوپان آن گلّه را حرکت دهد ، گوسفند گمشده گلّه و چوپان را ناشناس بیند و باز متحیّر به جستجوی شبان و گلّ? خود پردازد که گوسفندان دیگری را همراه چوپان خود بنگرد، به سوی آن رود که چوپان بر او نهیب زند: به شبان و گلّه خود بپیوند که تو سرگردانی و از چوپان و رم? خود گم گشته ای. آنگاه ترسان و سرگردان و گمراه حرکت کند و چوپانی که او را به چراگاه خود فراخواند و یا به جایگاهش بازگرداند، نباشد، در این میان گرگ، گمشدن او را غنیمت شمارد و او را بخورد. ای محمّد! به خدا سوگند! کسی که از این امّت باشد، ولی امامی که از سوی خداوند تعیین شده و آشکار و عادل است نداشته باشد ، به همین گونه است گم گشته و گمراه به سر می برد ، و اگر در این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است. و بدان ای محمّد! که پیشوایان ستمگر از دین خداوند برکنارند، خود گمراهند و مردم را گمراه کنند، اعمالشان همچون خاکستری است که در روز طوفانی در مسیر تند بادی قرار دارد، از آنچه تلاش و کسب کرده اند چیزی عایدشان نشود. این است گمراهی دور .(۲۰)
پی نوشتها:

۱- الغدیر: ۶/۷۹٫
۲- سوره بقره: آیه ۱۸۹٫
۳- بحار الانوار : ۲۴/۲۰۳٫
۴- نهج البلاغه خطبه ۱۵۳٫
۵- سوره بقره : آیه ۱۸۹٫
۶- الاحتجاج: ۱/۳۳۷-۳۳۸٫
۷- معانی الاخبار: ۱۴٫
۸- الغدیر: ۶/۷۹٫
۹- سوره بقره : آیه ۵۸٫
۱۰- بحار الانوار : ۲۴/۲۰۲-۲۰۳٫
۱۱- مرآه العقول ، ۲/۳۱۲٫
۱۲- التوحید ، شیخ صدوق ، ۱۵۱٫
۱۳- مرآه العقول ، ۲/۳۵۰-۳۵۲٫
۱۴- سوره برائه، آیات ۱-۹٫
۱۵- قضی? عزل ابی بکر از تبلیغ سوره برائت در کتب خاصّه و عامّه نقل شده و از مسلّمات تاریخ است، برای توضیح بیشتر ر.ک به: اقبال الأعمال : ۳۱۸-۳۲۱؛ مجمع البیان : ۵/۳ ؛ سند احمد بن حنبل : ۱/۳، ۱۵۱ ؛ جامع بخاری : ۱/۳۱و ۱۹/۵۱ ؛ تفسیر طبری : ۱/۴۱۰و …
۱۶- اقبال الاعمال: ۳۲۲٫
۱۷- نغمه انس ، علی اصغر یونسیان : ۱۶۳-۱۶۶٫
۱۸- تاج العروس : ۹/۲۰۸ ؛ کلیات ابوالبقاء : ۲/۳۴۰٫
۱۹- مجمع البحرین ، ۶/۲۵۳٫
۲۰- اصول کافی:۱/۳۷۴٫

مطلب قبلیزیارت و توقیع
مطلب بعدیوعده بزرگ خداوند

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید