حجّت خداوند

حجّت خداوند

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حُجَّهَ اللهِ وَ دَلیلَ إِرادَتِهِ
سلام بر تو ای حجّت ( نمایانگر) خداوند و نشانگر خواست? او
حجّت در لغت : نمایان گر و دلیل وبرهان و بیّنه را گویند ، و جمع آن حُجَج است که هنگام بحث و گفتگو با طرف مقابل به کاری گیرند ، خواه آن دلیل درست و مورد قبول خردمندان باشد یا آن دلیل باطل و مردود باشد ، چنانکه خداوند متعال فرماید: «وَ الَّذِینَ یُحاجُّونَ فِی اللهِ مِن بَعدِ مَااستُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُم داحِضَهٌ عِندَ رَبِّهِم )(۱)؛ و آنان که راجع به خداوند پس از پذیرفته شدن دعوتش محاجّه می کنند ، دلیلشان نزد پروردگارشان باطل و بی پایه است. و در هفت مورد از آیات قرآن به معنی غلبه و دلیل آمده است ، و حجّت به کسانی گفته می شود که به وسیل? گفتار و کردار و تمامی شؤون آنان بر حق ّ احتجاج و استدلال می گردد هرگاه از خطا و عصیان معصوم باشند ، مانند انبیاو ائمّه و حضرت صدّیقه کبری فاطمه زهرا ( (علیهم السّلام) )که در تمامی شؤون الگوی مردم و مظهر هدایت و نمودار حقایق دین می باشند. سپس در مراحل بعدی کسانی که گفتار و کردارشان استوار و درست است و با خدا و رسول و ائمه (علیهم السّلام) به راستی رفتار می کنند، که به وجود آنان بر اسلام استدلال می گردد که لقب حجّه الاسلام بر ایشان اطلاق می شود و معنایش این است که : هر کس می خواهد اسلام را بشناسد، به این شخص بنگرد. بنابراین کسی که عملش بر خلاف اسلام باشد نمی توان به او حجّه الاسلام گفت، زیرا که نمی شود آن را دلیل اسلام گرفت و نماد دین شمرد.(۲)نتیجه اینکه : حجّت خداوند کسی است که وجود او زبان گویای دلایل الهی و نمایانگر تمامی حقایق دین است ، و خداوند در هر زمان حجّتی برای مردم قرار داده است. چنانکه امام باقر (علیه السّلام) فرمودند: به خدا سوگند! خداوند از آن هنگام که آدم (علیه السّلام) را قبض روح نموده ، زمین را بدون امامی که به وسیل? او به خداوند رهنمون شوند ، وانگذاشته است ، و او است حجّت خداوند بر بندگانش ، و زمین بدون امامی که حجّت خداوند بر بندگانش باشد بر جای نمی ماند.(۳)و اگر حجّت نباشد، مردم برای شناخت خداوند و احکام و دستورات او هیچ راهی ندارند و این حقیقت در احادیث بسیار تأکید شده است، از جمله :
۱- هشام بن الحکم گوید: امام صادق (علیه السّلام) به زندیقی که پرسید: از چه راهی ( لزوم و ضرورت وجود) پیامبران و رسولان را ثابت می کنید؟ امام (علیه السّلام) فرمود: «وقتی ثابت کردیم که ما آفریدگار و صانعی داریم که از ما و هر چه آفریده برتر است ، و آن صانع حکیم و بلندمرتبه و ارجمند است که نشاید آفریدگانش او را ببینند ، یا لمس کنند و بی واسطه با هم برخورد و گفتگو نمایند ، ثابت شد که باید او را سفیرانی در آفریدگانش باشند ، تا( عظمت و خواسته و فرمان) او را برای مخلوق و بندگان او بیان و تفسیر کنند و ایشان را به مصالح و منافع و موجبات تباهی و نابودیشان رهنمون گردند…».(۴)

گفتگو … آنگاه هدایت

۲- یونس بن یعقوب گوید: در محضر امام صادق (علیه السّلام) شرفیاب بودم که مردی از اهل شام بر آن جناب وارد شد و عرضه داشت: من علم کلام و فقه و فرائض را می دانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده ام . امام صادق (علیه السّلام) به او فرمود: سخن تو از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است یا از خودت؟ گفت: از گفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از خودم. امام (علیه السّلام) فرمود: بنابراین تو شریک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی! گفت: خیر. فرمود: پس وحی را ( بدون واسطه ) از خداوند – عزّ و جلّ- شنیده ای که تو را خبر می دهد؟! گفت: خیر. فرمود: پس اطاعت کردن از تو واجب است همان گونه که اطاعت از پیامبر واجب است ؟ گفت: خیر. امام صادق (علیه السّلام) روی به من کردند و فرمودند: ای یونس بن یعقوب ! این مرد پیش از آنکه وارد بحث شود ، خود را محکوم کرد( چون اقرار نمودکه هیچ دلیل و حجّتی بر گفتار خود ندارد). سپس فرمود: ای یونس! اگر علم کلام را خوب می دانستی با او سخن می گفتی. عرض کردم: قربانت شوم ، من از شما شنیده ام که از علم کلام نهی می نمودید و فرمودید: وای بر صاحبان علم کلام که می گویند: چنین چیزی پذیرفتنی است و آن پذیرفتنی نیست ، و این به نتیجه می رسد و آن به نتیجه نمی رسد ، و این را می فهمیم و آن معقول نیست و …(مطالب را به میزان عقل و معلومات خود می سنجند و ارزیابی می کنند). امام (علیه السّلام) فرمودند: من که گفته ام وای برآنها ، در صورتی است که سخن مرا واگذارند و به آنچه می خواهند روی آورند( و به دلخواه خود بدون دلیل سخن بگویند) . آنگاه فرمودند: برو بیرون و هریک از متکلّمان را ببینی ، نزد من بیاور. یونس گوید: من حمران بن اعین ، احول (۵)و هاشم بن سالم را که علم کلام را خوب می دانستند، آوردم و نیز قیس بن ماصر را- که به نظر من کلام را از همه بهتر می دانست و از حضرت علی بن الحسین (علیهما السّلام) فنّ کلام را آموخته بود – به محضر امام وارد ساختم ، هنگامی که همگان جمع شدیم در خیمه ای که پیش از موسم حجّ کنار کوهی در ناحی? حرم برای امام صادق (علیه السّلام) بر پای می داشتند- امام صادق (علیه السّلام) سر از خیم? خود بیرون کردند ، شترسواری به سرعت پیش می آمد ، امام فرمود: به پروردگار کعبه سوگند! که این هشام است . ما گمان کردیم مقصود هشام از فرزندان عقیل است که او را بسیار دوست می داشت ، ناگهان هشام بن حکم وارد شد در حالی که موی رخسارش تازه روییده بود و همه ما از جهت سن و سال از او بزرگ تر بودیم. امام صادق (علیه السّلام) برای او جا باز کرد و فرمود: به دل و زبان و دستش یاور ما است . سپس فرمود: ای حُمران! با این مرد گفتگو کن . حمران با او به بحث پرداخت و بر او پیروز شد. آنگاه فرمود: ای طاقی ! با او به گفتگو پرداز. مؤمن الطاق نیز با او به بحث و بر او چیره شد. پس از آن امام (علیه السّلام) فرمود: ای هشام بن سالم! با او گفتگو کن. او با شامی گفتگو کرد و برابر شدند(هردو بر اثر طولانی شدن بحث عرق کردند). آنگاه امام صادق (علیه السّلام) به قیس بن ماصر فرمود: با او گفتگو کن. قیس هم به مباحثه پرداخت و امام (علیه السّلام) از گفتگوی ایشان می خندید، زیرا که مرد شامی گیر افتاده بود . پس از آن به مرد شامی فرمود: با این نوجوان – یعنی هشام بن الحکم- گفتگو کن. مرد شامی اظهار تمایل کرد و به هشام گفت: ای جوان! راجع به امامت این مرد از من بپرس ، هشام ( از بی ادبی آن شامی نسبت به امام (علیه السّلام) ) خشمگین شد تا آن جا که می لرزید ، سپس(بر خود مسلّط شد) به مرد شامی گفت: آیا پروردگار تو به آفریدگانش مهربان تر است یا خود آفریدگان نسبت به خودشان ؟ مرد شامی گفت: پروردگارم به آفریدگانش خیرخواه تر است. هشام گفت: خداوند در مقام خیرخواهی نسبت به آفریدگانش چه کرده است؟ شامی گفت: برای ایشان حجّت و راهنمایی بپا داشته تا پراکنده نشوند و با یکدیگر اختلاف نکنند و آن حجت خدا ایشان را الفت دهد و نابسامانی ها را سامان بخشد و از دستورات پروردگارشان آگاهی دهد. هشام گفت: او کیست؟ شامی گفت: رسول هدا (صلی الله علیه و آله و سلم) .هشام گفت: پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کیست؟ مرد شامی گفت: کتاب خدا (قرآن) وسنّت پیامبر است. هشام گفت: آیا قرآن و سنّت برای رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟ شامی گفت: آری. هشام پاسخ داد: پس چطور من و تو با هم اختلاف داریم و بر اثر آن ، تو از شام به اینجا آمده ای؟ مرد شامی خاموش ماند. امام (علیه السّلام) به او فرمود: چرا سخن نمی گویی؟ جواب داد: اگر بگویم کتاب و سنّت از ما رفع اختلاف کرده اند ، بی جا گفته ام ، زیرا که وجوه متعدّد را احتمال دارند ، و اگر بگویم اختلاف داریم و هر یک از ما دو گروه مدّعی حقّانیت خویش است ، بنابراین کتاب و سنّت برای ( رفع اختلاف) ما سودمند نبوده اند ، ولی همین اشکال را به هشام بر می گردانم و با او احتجاج می کنم. امام (علیه السّلام) فرمود: از او بپرس که او را سرشار ( از علم) خواهی یافت. مرد شامی به هشام گفت: ای شخص ! چه کسی به آفریدگان مهربان تر و خیرخواه تر است؟ پروردگارشان یا خودشان؟ هشام گفت: پروردگارشان نسبت به آنان خیرخواه تر است. شامی پرسید: آیا پروردگارشان برای آنان کسی را بپا داشته که گفتارشان را یکی سازد و نابسامانی های آنان را سامان دهد و حقّ و باطل را برایشان بیان نماید؟ هشام پاسخ داد: در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یا این زمان؟ شامی گفت: در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که ( معلوم است) خود رسول الله بوده است ، اما امروز کیست؟ هشام گفت: همین آقا که بر مسند نشسته است – اشاره به امام صادق (علیه السّلام) – و از اطراف جهان به سوی او سفر می کنند و ما را از خبرهای آسمان و زمین اطلاع می دهد و این علم را از پدر و نیای خویش به ارث گرفته است . شامی پرسید: از چه راهی می توانم به این نتیجه برسم ؟ هشام گفت: هر چه می خواهی از آن حضرت بپرس. شامی گفت: عذری برایم باقی نگذاشتی ، بر من است که بپرسم. امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: ای مرد شامی! تو را آگاه سازم که سفرت چگونه بود و از کدام راه آمدی؟ چنین و چنان بود… . مرد شامی با خرسندی اظهار داشت: درست فرمودید ، اکنون به خدا اسلام آوردم. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نه . بلکه به خداوند ایمان آوردی ، اسلام پیش از ایمان است ، بر مبنای اسلام مردم از یکدیگر ارث می برند و با هم ازدواج می کنند و به وسیل? ایمان پاداش می برند. مرد شامی عرضه داشت: درست فرمودید! من گواهی می دهم که جز خداوند سزاوار پرستش و اینکه محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خداوند است و شما جانشین اوصیا هستید… .(۶)اطلاق حجّت برائمّه معصومین (علیهم السّلام) به جهت آن است که خداوند به وسیله ایشان- که اعمال و اخلاق و رفتارشان راهنمای سعادت مردم است- حجّت و دلیل خود را تمام کرده است. در عقیده امامیه وجودحجّت از دو جهت لازم است: هم از جهت تشریع ، یعنی باید حافظ و نگهبان امور تکوینی و فطری عالم بوده باشد که آن راولایت تکوینی گویند و هم حامل و حافظ و رسانند? احکام جعلی و تشریعی.

ویژگی های حجّت خدا

برای توضیح بیشتر گوییم : حجّت خدا باید از نظر کلّی دارای سه نیرو و قوّه باشد که بعد از خداوند کسی از مخلوق درحدّ و مرتب? او از حیث این قوای سه گانه نباشد:
۱- قوّه علمی حجّت است ؛ که باید از حیث عقل و علم از هر جهت بالاتر و داناتر باشد و علم او از طرف خداوند به او تفویض شده باشد ، نه اینکه از بشر دیگری گرفته و کسب کرده باشد، و عقل و علم او بر تمام عقول و علوم بشری احاطه داشته و قوای عقلی و علمی مخلوق در برابر عقل و علم حجّت مغلوب و تحت انقیاد او قرار گیرند.
۲- قو? عملی حجّت است ؛ و آن باید به حدّی باشد که بتواند هر گونه تصرفی بخواهد در عالم تکوین بنماید.
۳- قو? حاسّ? حجّت است ؛ که باید در هر یک از شاخه های آن سرآمد تمامی مخلوق روی زمین باشد ، مثلاً در بینایی چنان باشد که آن چیزی را که او می بیند دیگران عاجز باشند، چنانکه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «طُوِیَت لِیَ الأَرضُ فَأُرِیتُ مَشارِقَها وَ مَغارِبَها ؛ زمین برای من درنوردیده شد که خاورها و باخترهای آن را به من نشان دادند.» و در نیروی شنوایی فرمود: « أَطَّتِ السَّمآءُ وَ حَقَّ لَها أَن تَئِطَّ ما فِیها مَوضِعُ قَدَمٍ إِلّا وَ فِیها مَلَکٌ راکِعٌ أَو ساجِدٌ ؛ آسمان به صدا درآمد و سزاوارش بود که به صدا درآید، که هیچ جای پایی نیست مگر اینکه در آن فرشته ای در حال رکوع یا سجود است». و در قوّ? بویایی فرمود: « إِنِّی أَجِدُ نَفَسَ الرَّحمنِ مِن قِبَلِ الَیمَنِ؛ من بوی رحمانی از سوی یمن استشمام می کنم.» (۷)عنوان حجّه الله در خصوص حضرت ولی عصر – عجّل الله فرجه الشریف – ویژگی خاصی دارد ، به طوری که این لقب شریف از مشهورترین القاب آن حضرت است ، چنانکه بسیاری از مردم با عنوان: حجّه بن الحسن یا حضرت حجّت ، آن جناب را یاد می کنند ، در احادیث و ادعیه و زیارات نیز به این وصف بسیار یاد شده است ، از جمله در حدیثی شیخ صدوق رحمه اللهُ از عثمان بن سعید عَمری آورده که فرمود: در محضر امام ابومحمد حسن بن علی (علیهما السّلام) بودم ، از آن بزرگوار سؤال شد خبری از پدرانش روایت شده: « زمین از حجّت الهی بر مخلوق تا روز قیامت خالی نخواهد ماند ، هر که در حالی بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد ، به مرگ جاهلیت مرده است»؟ امام (علیه السّلام) فرمود: « البته این حدیث درست است و حق ، همان طور که روز حق است ». عرض شد : یا بن رسول الله ! امام و حجّت بعد از شما کیست؟ فرمود: « فرزندم محمّد که امام و حجّت بعد از من است ، هر که بمیرد و او را نشناخته باشد ، به مرگ جاهلیّت مرده است. بدانید که او را غیبتی طولانی است که افراد نادان در آن سرگردان شوند و به هلاکت مبتلا گردند و وقت گذاران دورغ می گویند، سپس خروج می کند ، گویا می بینم پرچم های سپیدی که در نجف کوفه بالای سرش به اهتزاز است».(۸)مرحوم نهاوندی در این باره چنین فرموده است : « با آنکه در این لقب ، سایر ائمّه (علیهم السّلام) شریکند و همه حجّت هایند از جانب خداوند بر خلق ، لکن چنان اختصاص به آن جناب دارد که در اخبار، هر جا بی قرینه و شاهدی ذکر شود ، مراد آن حضرت (علیه السّلام) است . و بعضی گفتند: لقب آن جناب حجّه الله است ، به معنی غلبه یا سلطنت خدای بر خلایق ؛ چه این هر دو به واسطه آن حضرت به ظهور خواهد رسید. و نقش خاتم (مُهر دستی ) آن جناب : « أَنّا حُجَّهُ اللهِ»، و به روایتی «أَنّا حُجَّهُاللهِ وَ خالِصَتُهُ» است ، و به همین مُهر روی زمین حکومت کند.(۹) و قلمرو حجّت بودن ائمّه اطهار (علیهم السّلام) تمامی جنّ و انس و فرشتگان و … می باشد ، چنانکه در حدیثی از سلیمان بن خالد آمده که گوید : از حضرت امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: « هیچ پیامبر یا آدمی یا انسان یا جنّ یا فرشته ای در آسمان ها نیست ، مگر اینکه ما ( امامان) بر آنان حجّت ها هستیم ، و خداوند هیچ مخلوقی پدید نیاورده ، مگر اینکه ولایت ما را بر آنان عرضه نموده و به وسیل? ما بر آنان حجّت آورده ، که دسته ای نسبت به ما مؤمن هستند و عدّه ای منکر می باشند ، حتی آسمان ها و کوه ها ».(۱۰)

خواست خداوند

« وَ دَلِیلَ إِرادَتِهِ» ؛ و نشانگر خواست? او
دلیل در لغت به معنی : راهنما ، رهبر ، رهنمون ، راهبر ، نشانگر و علامت و نمودار می باشد ، و اراده : خواسته ، میل و رغبت ، آهنگ و قصد کردن است. و نسبت به خداوند از بحثهای پُر دامنه است که وارد شدن به آن در این جا مناسب نیست و تنها به اشاره ای که موضوع بحث را توضیح دهد ، بسنده می کنیم:
اراد? خداوند: مشیّت و خواست و تقدیر و ایجاد و فرمان او است ، و آن بر دو گونه است: تکیونی و تشریعی.
اراد? تکوینی خداوند: خواست و ایجاد قطعی و غیر قابل تغییر او است که بدون تخلّف و تأخیر واقع می شود ، چنانکه فرموده است: « إِنَّما أَمرُهُ إِذا أَرادَ شَیئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ)(۱۱)؛ امر او فقط چنین است که هرگاه چیزی را اراده نماید ، به آن بگوید: باش. پس ) به طور حتم و بی درنگ) بوجود می آید.
و اراد? تشریعی خداوند: فرمان و دستور او به اطاعت و نهی از گناه و نافرمانی است و در آن جبری نیست ، هر گاه بندگان فرمان او را به کار بندند ایشان را پاداش می دهد و چنانچه معصیت نمایند آنها را به کیفر می رساند. و بیان اینکه حضرت ولی عصر – عجّل الله فرجه الشریف – نشانگر اراد? الهی است ، در خصوص اراد? تکوینی : بوجود آوردن آن حضرت علیرغم تمام سعی و تلاش ستمگران و دشمنان دین است . همان طور که سعی و تلاش فرعون با سر بریدن کودکان و دریدن شکم زنان و بسیج کردن تمام نیروهای اطلاعاتی خود به جایی نرسید و خداوند متعال حضرت موسی (علیه السّلام) را پدید آورد و بر دامان فرعون پرورش داد، تا قدرت و اراد? خویش را نمایان سازد . همچنین حضرت ولی عصر – عجّل الله فرجه الشریف – را با وجود سعی و تلاش همه جانبه بنی امیّه و بنی عبّاس و کشتن و تبعید کردن و زندان و محاصره نمودن پدران گرامی اش بوجود آورد و در مرکز قدرت حکومت عبّاسیان – سامرّا- در سنّ پنج سالگی بر مسند امامت نشانید و هنگام تشییع و نماز بر بدن پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السّلام) برای عموم آشکار ساخت و آنگاه در برابر چشمان حیرت زد? مأمورین دولتی به پشت پرد? غیبت برد و محفوظ داشته و سرانجام اراد? خویش را تحقق می بخشد که فرموده است : « وَ نُریدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الأَرضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنهُم ما کانُوا یَحذَرُونَ)(۱۲)؛ و ما اراده داریم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند ، نعمت دهیم و آنان را پیشوایانی گردانیم و ایشان را وارثان ( زمین) سازیم و به آنان در زمین مکنت و اقتدار دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از آنان آنچه را پروا داشتند ، بنمایانیم. امیر المؤمنان علی (علیه السّلام) فرمودند: « دنیا پس از سرکشی و بدرفتاری بر ما( آل محمد) به کمال مهربانی و سازگاری روی خواهد آورد ، همان گونه که ماده شتر بدخوی به مهربانی بر بچّ? خویش باز می گردد ، سپس این آیه را خواندند: ( وَ نُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثِینَ )(۱۳)و شیخ طوسی رحمه اللهُ از آن حضرت (علیه السّلام) روایت کرده که راجع به آیه کریمه فرمودند: « ایشان آن محمد (علیهم السّلام) می باشند ، خداوند مهدی ایشان را پس از تلاش ( و رنجشان) برمی انگیزد و آنان را عزّت بخشد و دشمنشان را خوار و زبون گرداند ».(۱۴)و از امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) روایت آمده که فرمودند: « فرعون و هامان در اینجا دو نفر از جبّاران قریش می باشند ، خداوند متعال آن دو نفر را هنگام قیام قائم آل محمد (علیهم السّلام) در آخر الزمان زنده خواهد ساخت ، و به خاطر جنایاتی که مرتکب شده اند از آنها انتقام می گیرد.» (۱۵) و در حدیث ولادت امام زمان – عجّل الله فرجه الشریف – از حکیمه دختر امام جواد (علیه السّلام) آمده: بامداد آن شب ( ولادت) آمدم که بر حضرت ابومحمد – امام عسکری (علیه السّلام) – سلام دهم ، پرده برداشتم تا از حال سرورم ( امام زمان – عجّل الله فرجه الشریف -) آگاه شوم، او را ندیدم، به حضرت امام عسکری (علیه السّلام) عرض کردم: قربانت شوم! سرورم کجاست؟! فرمود: عمّه جان ! او را به کسی سپردیم که مادر موسی (علیه السّلام) فرزندش را به او سپرد. حکیمه گوید: روز هفتم ( از ولادت امام عصر (علیه السّلام) ) به محضر امام عسکری (علیه السّلام) رفتم و سلام کردم و نشستم . امام فرمود: پسرم را نزد من بیاور. سرورم را در حالی که در پارچه ای بود ، به محضر آن حضرت بردم، همان رفتار که روز اوّل انجام داده بود ، تکرار کرد و زبان خود را در دهانش گذاشت ، گویی شیر و عسل به وی می دهد ! آنگاه فرمود: پسرم سخن بگو . حضرت بقیّه الله گفت: أشهد أن لا إله إلّا الله و بر پیامبر اکرم و امیر المؤمنین و ائمّه طاهرین تا پدرش – صلوات الله علیهم اجمعین- درود فرستاد ، سپس چنین تلاوت کرد : ( بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ * وَ نُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذّینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُم الوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الأَرضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنهُم ما کانُوا یَحذَرُونَ)(۱۶). و اینکه حضرت بقیّه الله – عجّل الله فرجه الشریف – نشانگر اراد? تشریعی خداوند است، نیازی به توضیح ندارد ، زیرا تمام رفتارو کردار آن حضرت نمودار فرمان الهی است و آن وجود نورانی الگوی کامل مؤمنان است.

پی نوشتها:

۱- سوره شوری : آیه ۱۶٫
۲- المختار من کلمات الامام المهدی (علیه السّلام) : ۱/۵۰۵-۵۰۶٫
۳- الکافی : ۱/۱۷۹٫
۴- الکافی : ۱/۱۶۸٫
۵- مقصود محمّد بن النعمان معروف به مؤمن الطاق است ، که امام (علیه السّلام) او را با عنوان طاقی مورد خطاب قرار دادند.
۶- الکافی : ۱/۱۷۱٫
۷- حجّه البالغه؛ ۳۷-۳۸ با اندکی تصرّف .
۸- کمال الدین ، ۲/۴۰۹٫
۹- العقبری الحسان : ۱/۳۴٫
۱۰- مرآه الانوار ، ۲۶٫
۱۱- سوره یس : آیه ۸۲٫
۱۲- سوره قصص : آیه ۵و۶ .
۱۳- نهج البلاغه : حکمت ۲۰۹٫
۱۴- کتاب الغیبه ، شیخ طوسی ،۱۱۳٫
۱۵- سیمای حضرت مهدی (علیه السّلام) در قرآن : ۲۹۶٫
۱۶- کمال الدین و تمام النعمه ، ۲/۴۲۵-۴۲۶٫

مطلب قبلیبهترین سرآغاز
مطلب بعدینشان عظمت حق؟

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید