جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قسمت چهارم

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

قسمت چهارم

سپس دست خود را بر زانوی من گذاشت و فرمود:
شما چرا ناله نمی‌خوانید؟ نافله! نافله! نافله!
شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا!
شما چرا جامعه نمی‌خوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه!
ایشان هنگام پیمودن مسافت به شکل دایره‌ای سیر می‌کرد. ناگهان برگشت و فرمود: آنها رفقایت هستند که در لب جوی آب فرود آمده و مشغول وضو گرفتن برای نماز صبح هستند. در این هنگام من از الاغ پایین آمدم که سوار اسب خود شوم، اما نتوانستم. آن جناب پیاده شده و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار نمود و سر اسب را به سمت رفقا برگردانید. من در آن حال به فکر افتادم که این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف می‌زد؟ در حالی که زبانی، جز ترکی و مذهبی جز عیسوی در آن حدود نبود. به علاوه، چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رساند؟! بعد از لحظاتی پشت سر خود را نگاه کردم و کسی را ندیدم و از او آثاری پیدا نکردم. پس به رفقای خود ملحق شدم.(۱)
ـ «طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لإنکارنا»؛(۲)
«طلب معارف از غیر طریق ما اهل‌بیت، مساوی با انکار ما است.»
ـ سفارش حضرت به قرائت قرآن و ادعیه و زیارات.(۳)

۱۶ـ درس آموزی

داستان شیعیان بحرین و این که ما آماده ایم، پس چرا حضرت نمی‌آید و انتخاب یک نفر از میان خود به عنوان بهترین فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پیام به این که در فلان روز و فلان مکان، همه‌ی شیعیان جمع شوند و درس مهمی که حضرت به آنان می‌دهد….(۴)

۱۷ـ از غربت تا حکومت

در هنگام شهادت امام عسکری ـ علیه السّلام ـ شیعه، در غربت است و در حیرتی جانکاه به سر می‌برد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد حضرت قیام می‌کند و با رهبری نایب او پیروز می‌شود. آیا این چیزی جز عنایات و امداد حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش می‌گوید:
«به یاد بیاور آن زمانی که در غربت بودید و از این که شما را بربایند، در هراس بودید(۵) و امروزه…»
مقایسه‌ی وضع گذشته و امروز ما، درس‌های زیادی از جلوه‌های محبت یار را با خود به همراه دارد.
در این زمینه، کلام حضرت به مرحوم میرزای نایینی نمونه‌ی گویایی است: «این جا (ایران) شیعه خانه‌ی ما است. می‌شکند، خم می‌شود، خطر هست، ولی ما نمی‌گذاریم سقوط کند. ما نگه‌اش می‌داریم.»(۶)

۱۸ـ فریادرسی (دستگیری درماندگان و راه‌یابی گمشدگان)

داستان‌های متعددی وجود دارد در مورد این که چگونه حضرت به فریاد برخی از مستضعفان جهان و دوستداران خود می‌رسند:
ـ داستان مرحوم آقای نمازی شاهرودی که چگونه کاروان آنان، راه را در مکه کم کرد و…(۷)
ـ سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داکوتای شمالی و منطقه‌ی قطب، در هنگام نیاز و نیز گم کردن راه در یخ‌های قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» کمک می‌طلبند که تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولاً مکتب اسلام نیز اطلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخ پوست به اسلام گرویدند.
توضیح خبرنامه: زبان شناسان و محققان زبان‌های بومی آمریکای شمالی کشف کرده‌اند که ریشه‌ی «مهد» و «مهدی» در زبان‌های بومی اولیه، در کشورهای شمالی و جنوبی آمریکا، از جنبه‌ی بسیار مذهبی و اسرار آمیزی برخوردار است.(۸)

۱۹ـ دفاع (فردی و جمعی)

موارد متعدّدی است، مبنی بر این که حضرت، از برخی دوستداران خود دفاع می‌کند. داستان ضربه‌ی صفین و دفاع از وحید بهبهانی(۹) نمونه‌هایی از آن است.
علامه مجلسی می‌فرماید: و از جمله حکایتی است که یکی از علمای بزرگ ما نقل کرده و به خط مبارک خود چنین نوشته است: حکایت می‌کنم از محی الدین اربلی که گفت: روزی در خدمت پدرم بودم. دیدم مردی نزد او نشسته و چرت می‌زند. در آن حال عمامه از سرش افتاد و جای زخم بزرگی در سرش نمایان گشت، پدرم پرسید: این زخم چه بوده؟ گفت: این زخم را در جنگ صفین برداشتم. به او گفتند: تو کجا و جنگ صفین کجا؟
گفت: وقتی به مصر سفر می‌کردم و مردی از اهل «غزّه»(۱۰) هم با من همراه گردید، در بین راه درباره‌ی جنگ صفین به گفتگو پرداخیتم. همسفر من گفت: اگر من در جنگ صفین بودم، شمشیر خود را از خون علی و یاران او سیراب می‌نمودم، من هم گفتم: اگر من نیز در جنگ صفین بودم، شمشیر خود را از خون معاویه و پیروان او سیراب می‌نمودم. گفتم: اینک من و تو از یاران علی ـ علیه السّلام ـ و معاویه ملعون هستیم، بیا با هم جنگ کنیم؛ با هم درآویختیم و زد و خورد مفصلی نمودیم. یک وقت متوجه شدم که بر اثر زخمی که برداشته‌ام از هوش می‌روم در آن اثنا دیدم، شخصی مرا با گوشه‌ی نیزه‌اش بیدار می‌کند، چون چشم گشودم؛ از اسب فرود آمد و دست روی زخم سرم کشید و فوراً بهبودی یافت.
آن گاه گفت: همین جا بمان و بعد از اندکی ناپدید شد و سپس در حالی که سر بریده همسفرم را که با من به نزاع پرداخته بود، در دست داشت. با چهارپایان او برگشت و گفت: این سر دشمن توست، تو به یاری ما برخاستی، ما هم تو را یاری کردیم؛ چنان که خداوند هر کس که او را یاری کند، نصرت می‌دهد. پرسیدم شما کیستید؟ گفت: من صاحب الامر هستم. سپس فرمود: پس از این هر کس پرسید: این زخم چه بوده؟ بگو: ضربتی است که در صفین برداشته‌ام!(۱۱)
دفاع حضرت از شیعیان منحصر به موارد شخصی و فردی نیست، بلکه در مواردی همچون شیعیان بحرین، (۱۲) حضرت از جامعه‌ی شیعه دفاع می‌کند و باعث حفظ آنان می‌شود.

۲۰ـ هدایت

افراد متعددی، به دست حضرت هدایت شدند. از آن جمله است بحر العلوم یمنی.(۱۳)

۲۱ـ برآوردن حاجات و رفع مشکلات

داستان‌های متعددی نقل شده که حضرت، برآورنده‌ی حاجات و مشکل گشای بسیاری از افراد بوده‌اند.(۱۴)

۲۲ـ شفا

داستان‌های فراوانی وجود دارد که حضرت، بسیاری از بیماران لاعلاج را که به آن حضرت متوسل شده‌اند شفا داده است.(۱۵)

۲۳ـ همسفره شدن

ـ شیخ اسد الله زنجانی فرمود: «این قضیه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصی که در محضر سید بحر العلوم ـ رحمه الله علیه ـ بود، نقل کردند. آن شخص می‌گوید:
هنگامی که جناب آقای شیخ حسین نجفی، از زیارت بیت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت کرد، بزرگان دین و علما، برای تبریک و تهنیت، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.
سید بحر العلوم ـ رحمه الله علیه ـ چون با جناب آقا شیخ حسین، کمال رفاقت و صمیمیت را داشت، در اثنای صحبت، روی مبارک خویش را به طرف او گرداند و فرمود: «شیخ حسین! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشته‌ای، که باید با حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ هم کاسه و هم غذا شوی!». شیخ، متغیّر و حالش دگرگون شد. حضار مجلس، از شنیدن سخن سید بحر العلوم، اصل قضیه را از ایشان سئوال کردند.
سید فرمود: «آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری که بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودی، در خیمه‌ی خود نشسته و کاسه‌ای که در آن آبگوشت بود؛ برای ناهار خود آماده کرده بودی، ناگاه، از دامنه‌ی بیابان، جوانی خوشرو و خوشبو در لباس اعراب، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه‌ی عوالم امکان، حضرت صاحب الأمر و الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بوده‌اند.»(۱۶)
ـ چهارشنبه‌ها به مسجد سهله می‌رفتم و مراقب خود بودم و غذای اندک و غیر حیوانی می‌خوردم. در حدود چهارشنبه‌ی ۳۴ یا ۳۵ بود که شبی در مسجد به هنگام دعا و عبادت، دیدم مرد عربی آمد در کنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت. من پاسخ او را با اکراه می‌دادم و نخواستم با او حرف بزنم، زیرا او را مانع کارم می‌دانستم، در این هنگام، سفره باز کرد و به خوردن غذای چرب و پر از گوشت (پلو ته‌چین) پرداخت و به من نیز اصرار می‌کرد که بیا با من از این غذا بخور. از او اصرار بود و از من امتناع. سرانجام به او گفتم من در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمی‌خورم.
آن مرد گفت: بیا بخور، آن چه را شنیدی معنایش آن است که مثل حیوان نخور نه آن که حیوانی نخور.(۱۷)

۲۴ـ تذکر

ـ حضرت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به او فرمودند: برای از دست دادن مال و ضرری که امسال دیده‌ای غم مخور؛ زیرا خداوند می‌خواهد بدین وسیله تو را امتحان کند. مال می‌آید و می‌رود. آن چه ضرر کرده‌ای به زودی جبران خواهد شد و قرض‌هایت را پرداخت خواهی کرد.(۱۸)

۲۵ـ زیارت و حج نیابی

ـ حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فرمودند: بیا با هم به زیارت قبر حاج سید علی مفسّر برویم، وقتی در خدمتشان به آنجا رفتم دیدم روح آن مرحوم کنار قبرش ایستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت می‌کند. بعد سید علی به من گفت: سیّد کریم! به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستی را رعایت نمی‌کنی و به دیدن ما نمی‌آیی و ما را فراموش کرده‌ای؟
حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به سید علی فرمودند: حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است، من به جای او خواهم آمد.(۱۹)
ـ این قضیه توسط حضرت آیت الله العظمی میلانی ـ رحمه الله علیه ـ نقل شده است: … زیر فشار عذاب طاقت‌فرسا، دست توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السّلام ـ گشودم و گفتم: مادر جان! درست است که من فریضه‌ای را ترک نموده‌ام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفته‌ام، شما مرا نجات بدهید.
و پس از این توسل خالصانه، درِ زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند و او از امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه‌ی حج را در صورت امکان و توان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته می‌شود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟!
مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ فرمود: تنها یک راه به نظر می‌رسد که خدا او را ببخشاید. و آن این است که از فرزندت مهدی ـ علیه السّلام ـ بخواهی امسال به نیابت او حج کند، و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ پذیرفت و من نجات یافتم، و آن گاه مرا به این باغ زیبا و پرطراوت آوردند.(۲۰)

۲۶ـ دیدار

داستان‌های معتبر و ارزنده و درس آموز فراوانی مبنی بر این که حضرت با برخی از دوستداران خود دیدار دارد. در میان آنها داستان‌های خوبی از بزرگان هست که می‌تواند بسیار درس آموز و تأثیر گذار و احساس برانگیز باشد.
ـ یکی از دانشمندان، مشتاق زیارت حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بود و از بی‌توفیقی خود رنج می‌برد. مدتها ریاضت کشیده و چهل شب چهارشنبه به طور مرتب به مسجد سهله رفت، لیکن اثری از مقصود نیافت. سپس به علم جفر و اسرار حروف و اعداد متوسل شد و چله‌ها به ریاضت نشست، اما فایده‌ای نداشت؛ لیکن از آنجا که شبها بیدار بود و در سحرها ناله‌ها داشت، صفا و نورانیتی پیدا کرده، گاهی برقی نمایان می‌گشت و بارقه‌ی عنایت بدرقه‌ی راه وی می‌شد، حالت خلسه و جذبه به او دست می‌داد، حقایقی می‌دید و دقایقی می‌شنید.
در یکی از این حالات به او گفتند: به خدمت امام زمان شرفیاب نمی‌شوی، مگر آن که به فلان شهر سفر کنی. با این که برایش مشکل بود، به راه افتاد و پس از چند روز بدان شهر رسید، و در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت. روز سی و هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الآن حضرت بقیه الله امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در بازار آهنگران، درب دکان پیرمردی قفل ساز نشسته است. برخیز و شرفیاب شو.
زود آماده شد و حرکت کرد، تا به دکان پیرمرد رسید. دیدن حضرت امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ آنجا نشسته‌اند وبا آن پیر مرد گرم گرفته و سخنان محبت آمیز می‌گویند. چون سلام کرد، حضرت جواب داد و اشاره به سکوت کرده، فرمود: ‌اکنون فقط تماشا کن. در این حال، دید پیر زنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من خریداری کنید؟ چون من به سه شاهی پول احتیاج دارم! پیر مرد قفل را نگاه کرد و دید قفل بی‌عیب و سالم است. پیر مرد گفت: این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را می‌سازم، آن وقت ده شاهی می‌ارزد. پیر زن گفت: نه من نیازی به قفل ندارم، به پول آن نیازمندم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، من به شما دعا می‌کنم.
پیرمرد با کمال سادگی گفت: خواهرم! تو مسلمان، من هم ادعای مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را پایمال کنم، این قفل اکنون هم هشت شاهی رازش دارد، من اگر بخواهم سود ببرم، به هفت شاهی خریداری می‌کنم زیرا در هشت شاهی بی‌انصافی است که بیش از یک شاهی سود ببرم، اگر می‌خواهی بفروشی، من هفت شاهی می‌خرم و باز تکرار می‌کنم که قیمت واقعی آن هشت شاهی است و من چون کاسب هستم و باید سود ببرم، یک شاهی ارزان می‌خرم.
شاید پیر زن باور نمی‌کرد که این مرد درست می‌گوید. از این رو، ناراحت شد و گفت: من خودم می‌گویم: هیچ کسی به این مبلغ راضی نشد و التماس کردم که سه شاهی بخرند اما نخریدند. در این هنگام، پیرمرد هفت شاهی پول در آورد و به آن زن داد و قفل را خرید. چون پیر زن رفت، آن حضرت فرمود:
آقای عزیز دیدی، تماشا کردی؟ این طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد، ریاضت و سفر دور رفتن نیاز نیست، عمل نشان دهید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده‌ام، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد، این هم امتحانی که داد، از اول بازار این پیر زن عرض حاجت کرد و چون او را نیازمند دیده‌اند، همه در مقام آن بوده‌اند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد، و این پیرمرد به هفت شاهی خرید. هفته‌ای بر او نمی‌گذرد، مگر آن که من به سراغ او می‌آیم و از او دلجویی می‌کنم.(۲۱)
ناگفته نماند که در این مورد، هر ادّعایی را از هر کسی نمی‌توان پذیرفت؛ چه، آن را که خبر شد، خبری باز نیاورد. هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو این جا است. آن چه که ذکرش در این جا ضروری است، این است که از ما، عمل به تکلیف را خواسته‌اند و دیدن حضرت ـ علیه السّلام ـ، تکلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شک، توفیق بزرگی است، اما ما مکلف به آن نشده‌ایم. در داستان‌های متعددی، حضرت، خود، به همین نکته اشاره می‌فرماید و تقوا و دین مداری را از شیعیان و دوستداران خود می‌خواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت. عاشق راحتی معشوق را می‌خواهد، و زمینه‌ی آمدن او را فراهم می‌سازد و خواسته‌هایش را که هدایت انسان‌ها و بهبود وضع جامعه است، گردن می‌نهد. آن که فقط می‌خواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خود خواه است!
از اینها که بگذریم موارد بیست و شش گانه‌ی ذکر شده(۲۲) را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار می‌توان جمع کرد.

۱ـ یاد:

۱ـ نامیدن؛ ۲ـ سلام؛ ۳ـ عیادت؛ ۴ـ نظارت؛ ۵ـ شریک غم و شادی؛ ۶ـ دعا بر دوستدارن خود؛ ۷ـ آمین بر دعاهای دوستدارن خود؛ ۸ـ نامه؛ ۹ـ عبادت؛ ۱۰ـ تشییع؛ ۱۱ـ دفع بلا؛ ۱۲ـ پیام؛ ۱۳ـ مسجدها و مقام‌ها؛ ۱۴ـ هم سفره شدن؛ ۱۵ـ تذکر؛ ۱۶ـ زیارت و حج نیابی.

۲ـ مدد:

۱ـ نیابت؛ ۲ـ تعلیم؛ ۳ـ درس آموزی؛ ۴ـ از غربت تا حکومت؛ ۵ـ فریادرسی؛ ۶ـ دفاع؛ ۷ـ هدایت؛ ۸ـ برآوردن حاجات و رفع مشکلات؛ ۹ـ شفا.

۳ـ دیدار

پی نوشتها :

(۱) . مفاتیح الجنان، ص۵۵۰ ـ ۵۵۲٫
(۲) . مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۱۷۱٫
(۳) . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۱۴۶ ـ ۱۵۳٫
(۴) . ر.ک: تاریخ الغیبه الکبری، سید محمد صدر، ص۱۱۶ ـ ۱۱۷٫
(۵) . (واذکروا إذا أنتم قلیل مستضعفون فی الأرض تخافون أن یتخطفکم الناس) انفال / ۲۶٫
(۶) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۳۱۵٫
(۷) . ر.ک: پادشه خوبان. ص۱۰۰٫ برای آگاهی از موارد دیگر، ر.ک: تشرف یافتگان، ص۴۹ و عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۳۰۵، ۳۴۵، ۴۱۳ و ۴۳۸؛ مکیال المکارم، ج۱، ص۳۳۲ ـ ۳۳۵٫
(۸) . خبرنامه فرهنگی اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی، شماره‌ی منبع، ۱۳ خرداد ۱۳۶۶٫ ص۶ (به نقل از صبح امید، صدر الدین هاشمی دانا، ص۱۲۶).
(۹) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ص۹۳
(۱۰) . غزه شهری واقع در صحرای سیناست. سابقاً جزو شهرهای معروف فلسطین بوده و اینک جزو کشور مصر است.
(۱۱) . بحارالانوار، ج۵۲، ص۷۵٫
(۱۲) . نجم ثاقب، حکایت ۴۹، ص۵۵۶٫
(۱۳) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ص۹۱٫ و همچنین است حکایت شیخ ابوالقاسم حاسمی و رفیع الدین حسین. همان، ص۸۹، و حکایت یاقوت روغن فروش، مکیال المکارم، ص۱۰۷٫
(۱۴) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۲۷۳ ـ ۲۸۴؛ شمیم عرش (تشرف یافتگان) ص۱۵۰٫
(۱۵) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۱۷۷ ـ ۱۹۴ و کرامات المهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ .
(۱۶) . برکات حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ص۲۸۸؛ العبقری الحسان، ج۱، ص۱۱۸٫
(۱۷) . توجهات ولی عصر به علما و مراجعه تقلید، عبدالرحمن باقر زاده‌ی بابلی، ص۱۶۲ و ۱۶۳٫
(۱۸) . تاریخ الغیبه الکبری، سید محمد صدر، ج۲، ص۱۲۵ (به نقل از النجم الثاقب، ص۳۶۶).
(۱۹) . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۳۶۸٫
(۲۰) . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۳۶۹ و ۳۷۰٫
(۲۱) . سرمایه‌ی سخن، ج۱، ص۶۱۱٫
(۲۲) . نا گفته نماند، موارد دیگری نیز از جلوه‌های محبت امام، را می‌توان بر شمرد، اما به همین اندازه اکتفا می‌شود؛ چه این که ما، در صدد استقصای تمامی موارد نبودیم. آن چه در این جا ارائه شد. برخی از جلوه‌های محبت امام ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ است.

اندیشه قم

مطلب قبلیجلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
مطلب بعدیامام حاضر و ناظر

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید