جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ

قسمت سوم

حاکم نیز به آنها مهلت داد. بزرگان بحرین در حالی که شگفت زده بودند، از نزد حاکم بیرون آمده، دور هم جمع شدند و به مشورت پرداختند. آن گاه بنا گذاشتند که از میان صالحان و زاهدان بحرینی ده نفر و از میان ده نفر سه نفر را انتخاب کنند. طولی نکشید که ده نفر و سپس سه نفر مشخص شدند. بعد به یکی از آن سه نفر گفتند: امشب به بیابان برو و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیله‌ی امام زمان یاری بخواه! او نیز رفت و شب را به عبادت و تضرع به صبح رسانید، اما چیزی ندید؛ ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد. شب بعد، نفر دوم را فرستادند. او نیز مانند شخص اولی نتیجه نگرفت و برگشت. در این حال، بر اضطراب و پریشانی آنها افزوده شد. آن گاه نفر سومی را که مردی پاک سرشت و دانشمند، به نام «محمد بن عیسی» بود، به راز و نیاز فرستادند. محمد بن عیسی با سر و پای برهنه رو به بیابان نهاد. آن شب، شب تاریکی بود. او تمام شب را به دعا، گریه و توسل مشغول بود تا شیعیان را از آن فتنه رهایی بخشیده و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد.
بدین منظور به حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ متوسل شد. آخر شب ناگاه، مردی او را مخاطب ساخته، می‌گوید: ای محمد بن عیسی! چه شده که تو را بدین حالت می‌بینم؟ برای چه به این بیابان آمده‌ای؟ محمد بن عیسی گفت: ای مرد! مرا به حال خود بگذار. من برای کار بزرگ و مطلب مهمی بیرون آمده‌ام که آن را جز برای امام خود نمی‌گویم و شکایت آن را نزد کسی می‌برم که این راز را بر من آشکار سازد.
آن مرد گفت: ای محمد بن عیسی! صاحب الامر من هستم؛ مقصودت را بگو. محمد گفت: اگر شما صاحب الامر هستی، داستان مرا می‌دانی و نیاز نداری که من آن را شرح بدهم. ایشان فرمود: آری تو به خاطر مشکلی که انار برای شما ایجاد کرده و مطلبی که روی آن نوشته شده و تهدید حاکم به بیابان آمده‌ای! محمد بن عیسی وقتی این سخن را شنید به طرف آن مرد رفت و عرض کرد: آری ای آقای من! شما می‌دانید که ما در چه حالی هستیم، شما امام و پناهگاه ما بوده و قادرید که این خطر را از ما برطرف سازید و به داد ما برسید!
حضرت فرمود: ای محمد بن عیسی! وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد. قالبی از گل به شکل انار در دو نصف ساخته و داخل هر نصف قسمتی از آن کلمات را نوشته است. سپس آن قالب گلی را روی انار در وقتی که کوچک بود، گذاشته و آن را محکم بسته است. آن گاه انار کم کم بزرگ شده و آن نوشته در پوستش تأثیر بخشیده تا به این صورت درآمده است! فردا نزد حاکم برو و به وی بگو: جواب تو را آورده‌ام، ولی حتماً باید در خانه‌ی وزیر باشد. وقتی به خانه‌ی وزیر رفتید، به سمت راست خود نگاه کن که غرفه‌ای می‌بینی. آن گاه به حاکم بگو: جواب تو در همین غرفه است. وزیر می‌خواهد از نزدیک شدن به غرفه سر باز زند، ولی تو اصرار کن و سعی تو این باشد که وارد غرفه شدی. وقتی که دیدی وزیر خودش وارد شد، تو هم با او برو و او را تنها مگذار، مبادا از تو جلو بیفتد! هنگامی که وارد غرفه شدی، در دیوار آن سوراخی می‌بینی که کیسه‌ی سفیدی در آن است آن را بردار که قالب گلی انار که او برای این نقشه ساخته، در آن کیسه است. سپس آن را جلوی حاکم نهاده و آن انار را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن شود.
همچنین به حاکم بگو: ما معجزه‌ی دیگری نیز داریم و آن این که داخل این انار جز خاکستر و دود چیزی نیست، اگر می‌خواهی صحت آن را بدانی، به وزیر بگو: آن را بشکند. وقتی وزیر آن را شکست، دود و خاکستر آن به صورت و ریش او می‌پرد.
وقتی محمد بن عیسی این سخنان را امام شنید، بسیار مسرور شد و دست مبارک آن حضرت را بوسیده و با مژده و شادی برگشت. چون صبح شد، به خانه‌ی حاکم رفتند و همان طور که امام دستور داده بود، عمل کرند. سپس حاکم رو به محمد بن عیسی کرد و پرسید: چه کسی این راز را به تو خبر داد. وی گفت: امام زمان و حجت پروردگار. پرسید: امام شما کیست؟ او نیز یک یک ائمه را به وی معرفی کرد تا به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسید.
حاکم گفت: دستت را دراز کن تا من گواهی دهم که نیست خدایی مگر خداوند یگانه و این که محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بنده و پیامبر اوست. خلیفه‌ی بلافصل بعد از او امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است، آن گاه به تمام امامان اقرار کرد و ایمانش نیکو شد. سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و از آن پس نسبت به آنها نیکی کرد و آنها را گرامی داشت.(۱)

۱۲ـ پیام

آن بزرگوار، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیام‌هایی برای جامعه‌ی شیعه یا برخی افراد می‌فرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباکو به میرزای شیرازی(۲) و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل ـ رحمه الله علیه ـ در واقعه‌ی بیست و یکم بهمن، نمونه‌های خوبی است.(۳)
۱۳ـ مسجدها و مقام‌ها (مسجد سهله، جمکران، امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ …)
امام، جایگاه‌هایی را برای عبادت و توجه به خود می‌گزیند و با نشانه‌ها و کراماتی، همراه می‌کند و همگان را به آن جا فرا می‌خواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را که فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمکران، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.(۴)

۱۴ـ نیابت

قرار دادن حضرت نایبی را برای خود در ایام غیبت، یکی از مهمترین جلوه‌های محبت حضرت به شیعیان است:
«و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا.»(۵)

۱۵ـ تعلیم

حضرت، به برخی افراد دعاها و زیاراتی را تعلیم می‌دهد(۶) و نیز پرسش‌های علمی بعضی از علما را پاسخ می‌گوید.(۷) از جمله‌ی دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء(۸)، زارت رجبیه است که هر یک، دارای مضامین بسیار بلندی‌اند.
ـ حکایت سید رشتی و سفارش امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است.(۹)
سید احمد موسوی رشتی معروف به سید رشتی گوید:
در سال ۱۲۸۰ به قصد حج بیت الله الحرام از دارالمرز رشت، به تبریز آمدم و در خانه‌ی حاج صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل کردم. چون قافله نبود، ماندم تا این که حاج جبار جلودار سدهی اصفهانی به طرف «طرابوزن» بار برداشت. از او مرکبی کرایه کرده، حرکت کردیم.
چون به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به ترغیب حاج صفر علی به من ملحق شدند، یکی حاج ملا باقر تبریزی و حاج سید حسین تاجر تبریزی و حاج علی نامی که خدمت می‌کرد. پس به اتفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنه الرّوم و از آنجا عازم طرابوزن شدیم. در یکی از منزل‌های بین این دو شهر، حاج جبّار جلودار، نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم ترسناک است، قدری زود حرکت کنید تا همراه قافله باشید.
این بیان حاج جبار بدین علت بود که ما در سایر منزل‌ها اغلب از عقب قافله و با فاصله حرکت می‌کردیم.
به هر حال، ما حدود دو ساعت و نیم و یا سه ساعت به صبح مانده به اتفاق حرکت کردیم. به اندازه‌ی نیم یا سه ربع فرسخ، از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شده، برف باریدن گرفت، به طوری که رفقا هر کدام سر خود را پوشانده و تند حرکت می‌کردند. من نیز هر چه تلاش کردم که خود را به آنها برسانم، ممکن نشد، تا آن که آنها رفتند و من تنها ماندم. از اسب پیاده شده و در کنار راه نشستم و بسیار مضطرب بودم، چون بیش از ششصد تومان برای مخارج راه همراه نداشتم. بعد از تأمل و تفکّر، تصمیم گرفتم که در همین موضع بمانم تا فجر طلوع کند و به منزل قبلی برگردم و از آنجا چند نفر محافظ برداشته و به قافله ملحق شوم.
در آن حال، پیش روی خود باغی دیدم. باغبانی که در باغ بود، با بیلی که در دست داشت به درختان می‌زد که برف از آنها بریزد. او جلو آمد و با فاصله‌ی کمی ایستاد و فرمود: کیستی؟
عرض کردم: رفقا رفتند و من مانده‌ام، راه را گم کرده‌ام.
ایشان به زبان فارسی فرمودند: نافله بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول نافله شدم. بعد از اتمام نماز شب دو مرتبه آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: والله راه را نمی‌دانم. فرمود: زیارت جامعه بخوان.
من نیز که زیارت جامعه را حفظ نداشتم و اکنون هم حفظ ندارم ـ هر چند زیاد به زیارت عتبارت مشرّف شده‌ام ـ از جا برخاستم و تمام زیارت جامعه را از حفظ خواندم.
ایشان باز نمایان شد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ من بی‌اختیار گریه افتادم و گفتم: هستم، راه را نمی‌دانم. ایشان فرمود: زیارت عاشورا بخوان.
زیارت عاشورا را نیز حفظ نداشتم و اکنون هم حفظ ندارم. پس برخاستم و مشغول خواندن زیارت عاشورا از حفظ شدم تا آن که تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم. دیدم باز آمد و فرمود: نرفتی و هنوز هستی؟ گفتم: نه هستم تا صبح بشود.
فرمود: من تو را به قافله می‌رسانم. پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد. سپس فرمود: پشت سر من سوار شو. من نیز سوار شدم و دهانه‌ی اسب خود را کشیدم، اما حرکت نکرد. ایشان فرمود: عنان اسب را به من بده. من دهانه‌ی اسب را به ایشان دادم. بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب نیز به خوبی تمکین کرد.

پی نوشتها :

(۱) . بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۷۸ ـ ۱۸۰٫
(۲) . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج۲، ص۳۵۵؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و …، ص۴۸٫
(۳) . ر.ک، مجله‌ی انتظار، شماره ۱، ص۳۱٫
(۴) . النجم الثاقب، ص۳۸۳٫
(۵) . کمال الدین، ج۲، باب ۴۵، ص۲۳۸٫
(۶) . عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۵۷ ـ ۷۴٫
(۷) . ر.ک: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ …، ص۱۵ ـ ۲۸٫
(۸) . مکیال المکارم، ج۱، ص۳۳۴٫
(۹) . النجم الثاقب، ص۶۰۲؛ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه).

اندیشه قم

مطلب قبلیجلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
مطلب بعدیجلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قسمت چهارم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید