تصویر انتظار در عصر جدید

تصویر انتظار در عصر جدید

مقدمه :

هنگامی که به مطالعه موضوعی در مسیحیت می پردازید و یا حقیقتی را در زندگی یک مسیحی بررسی می کنید، تحقیق در این باره که این موضوع چه جایگاهی در کتاب مقدس دارد و یا به چه کیفیتی از آن سخن گفته شده، برای درک بهتر و کشف موقعیت و زوایای آن موضوع درکل تفکر مسیحی مفید خواهد بود. مسیحیت در این ویژگی خود در میان همه ادیان دیگر، بر محور شخصیت ممتاز بنیان گذار آن استوار است و تنها دینی به شمار می رود که براساس انتظار تاریخی یک ملت و آموزه مؤکد یک دین و اشتیاق دم افزون پیروان آن برای ظهور منجی شکل گرفته است. به همین دلیل، می توان حدس زد انتظار و موعود باوری تا چه میزان می تواند موضوعی باشد که کتاب مقدس به آن توجه کرده است. این نوشته، می کوشد تا چهره های انتظار و باور موعود را در عهد جدید به تصویر کشد که امید است مقدمه ای برای مطالعات بیشتر پژوهش گران در این عرصه باشد.

انتظار اول : یهوید ـ مسیحی

نخستین تصویر نمایان از انتظار در عهد جدید، تصویر به سر آمدن انتظار دیرپای ملت یهود است که با معرفی عیسی به نام « ماشیح » و موعود بنی اسرائیل، به پایان رسید. مسیحیت در یک بستر کاملاً یهودی و براساس باورهای دینی یهودیان شکل گرفت و به همین دلیل نهضت عیسی را می توان نحله ای از یهودیت دانست. مسیحیان تا سالیانی پس از پایان زندگی زمینی عیسی، خود را یهودی می دانستند و تمام رسوم و آداب شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه به معبد می رفتند و آیین موسوی را، مانند دیگر یهودیان به جا می آوردند. اگر کسی به دین ایشان درمی آمد و ختنه شده نبود، او را الزام می کردند که عمل ختان، نخستین و مهم ترین نماد پذیرش یهودیت را انجام دهد. اعتقاد آنان به ماشیح موعود بودن عیسی، چنان که در کتابهای انبیاء بنی اسرائیل به ظهور او بشارت داده شده ، آنان را از دیگر یهودیان جدا می کند. باور مسیحیان اولیه که خود را یهودی الاصل می دانستند ؛ از تاریخ یهودیت سرچشمه می گرفت. عیسی و حواریون او نیز یهودی بودند. آنان داستان های کتاب مقدس در خصوص ابراهیم، اسحاق و یعقوب راکاملاً می دانستند و به آنها ایمان داشتند. آنان مطلع بودند که پیامبران بنی اسرائیل، به صورت دم افزونی با تأکیدات بسیار این تشنگی را در ملت یهود پدید آورده اند که فرزندی از نسل داوود، دوران طلایی و شکوه سلطنت پدرش را دوباره برای یهودیان به ارمغان خواهد آورد، به همین دلیل، وقتی عیسی مسیح را یافتند از روستا زادگی اش چشم پوشیدند، و به او کسوت شهریاری دادند و همان موعود خواندند. به همین دلیل این انتظار کاملاً یهودی است که در شخصی به نام عیسی توسط جماعتی از یهودیان که بعدها پایه گذار مسیحیت شدند ساکن شد. آموزه موعودباوری در میان یهودیان فراز و فرودهای بسیاری داشته ومصادیق بسیاری به خود دیده، اما عیسی مصداق متمایزی بوده که با جذبه بسیارش، گروه بسیاری را از طبقه پایین جامعه به سوی خود جذب کرده و با ماشیح بودنش، در ذهن همه ریشه دوانده و این ریشه ها چنان سترگ شده اند که آیین جدیدی سربرآورده اند و عالم گیر شده است . در خصوص این تصویر از انتظار، درکتاب مقدس نکاتی بایسته گفتن است :
یکم. مسیحا دانستن عیسی، مطلبی نبود که یهودیان، صاحبان اصلی اندیشه موعودگرایی، به آسانی به آن تن بدهند و بپذیرند موعودی که اشعیای نبی در فضای یأس آلود آن روزگار آمدنش را به بنی اسرائیل بشارت داده اوست . به همین دلیل عیسی و شخصیت او برای همیشه نزد یهودی ها سوژه مانده است ؛ یعنی این که اومرتد است یا ماشیح؟ کسوت شهریاری برای عیسی با آزارها و سختی هایی همراه بود که کاهنانی یهود در برابر این ادعا بر عیسی و پیروانش روا داشتند. تنها جرم عیسی هنگامی که در اورشلیم محاکمه می شد، ادعای او بود که می گفت « پسر انسان » یعنی همان ماشیح است. یهودیان منکر، سخت بود که باور کنند انسانی روستایی زاد و فقیر که به زبان ماهی گیران سخن می گوید و چون کشاورزان زندگی می کند و همواره با مثل سخن می گوید و از هم صحبتی با مانند خود دریغ نمی ورزد، همان شاهزاده وشهریاری باشد که اشعیا وعده کرده بود ؛ کسی که مجد و عظمت سلطنت داوود را دوباره به یهودیان باز خواهد گرداند. به همین دلیل، او را انکار و پیروان وخود اورا به سختی آزار و اذیت می کردند.
دوم. در برابر انکار یهودیان از تلاش چشم گیر پیروان عیسی هم نمی توان گذشت که علی رغم تحمل سختی شکنجه های بسیار با جدیت تمام، تبلیغ می کردند که مرشدشان همان موعود مورد نظر اشعیاست. این تلاش به اندازه ای بود که برخی استدلال کرده اند ؛ « اناجیل بدان دلیل نوشته شده اند تا ثابت کنند عیسی همان موعود بنی اسرائیل است. » در ابتدای عهد جدید آمده است : « کتاب نسب نامه عیسی مسیح بن داوود.» تلاش متی برای آن که عیسی را پسر داوود خواند، از آن روی می نمود که پیش تر ارمیا وعده آمدن شهریاری را از جنس بشر و نهالی را از خاندان داوود، داده بود. داستان تولد عیسی از زنی باکره در باب هفتم، آیه چهاردهم از اشعیا آمده است که البته اشعیا تصریح می کند این همه واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد. متی، ورود عیسی را به اورشلیم این گونه به تصویر می کشد که او برالاغی سوار بوده که کره الاغش هم در پی می آمده است. بیشتر منتقدان، این داستان را ساختگی و البته فرعی وخارج ازموضوع می دانند و استناد بدان را از آن روی می دانند تا عیسی را بر الفاظ پیش گویانه زکریا منطبق سازد.
سوم. آیا عیسی به آن چه حواریونش درباره او ادعا می کردند، اعتقاد داشت؟ آیا او نیز خود را ماشیح بنی اسرائیل می دانست؟ واقعیت آن است که عیسی آشکارا خود را مسیحا وموعود بنی اسرائیل نمی دانست. با این همه، آمده است که او گاه در جمع شاگردانش اعلام کرده که مسیح بنی اسرائیل خود اوست. آورده اند هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلیس رفت، از شاگردان خود پرسید : « مردم مرا که پسر انسانم چه شخصی می گویند؟ گفتند : بعضی یحیی تعمید دهنده و بعضی الیاس و بعضی ارمیا یکی از انبیا، ایشان را گفت شما مرا که می دانید؟ شمعون پطرس در جواب او گفت : تویی پسر خدای زنده. عیسی در جواب وی گفت : خوشا به حال تو ای شمعون بن یونا، زیرا جسم وخون این را بر تو کشف نکرده بلکه پدر من که در آسمان است. » پس از این ادعا « شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچ کس نگویند که او مسیح است. » اما آنان این نصیحت عیسی را گردن ننهاده و به تبلیغ مسیحا بودنش پرداختند ودر نهایت مورد آزار و اذیت هم کیشان خود قرار گرفتند. عیسی درکنار این صداقت گاه خود را به القابی از اوصاف مسیحای بنی اسرائیل خوانده بود که این می تواند دلیل مسیحا دانستن خودش باشد. از القابی که عیسی خود را به آن خوانده است، می توان به لقب « پسر انسان » اشاره کرد. از بحث انگیزترین مباحث الهیانی عهد جدید « پسرانسان »، آشکارترین ادعای عیسی است که الاهیدانان نتوانسته اند، بر مفهوم آن اتفاق نمایند. این کلمه یکصد و هفت بار در عهد عتیق و بیشتر به معنای انسان به کار رفته است. این عبارت در حقیقت از کنایه های زبان عبری است و معمولاً مترادف با بشر یا انسان به کار می رود. مردم نیز به هنگام معرفی کردن، خود را پسر انسان می خوانند. در حقیقت کاربرد این واژه، مانند کلمه « این جانب » و یا « بنده » در ادبیات فارسی است. این کلمه در پاره ای از متون مقدس عبری و سرودهای مذهبی به معنای مسیحا و موعود بنی اسرائیل دلالت دارد. در کتاب دانیال این معنا به خوبی قابل درک است : « در رؤیای شب نگریستم و اینک مثل پسر انسان با ابرهای آسمان آمده و نزد قدیم الادیان (خداوند) رسید و او را به حضور وی آوردند. و سلطنت و جلال و ملکوت او زایل نخواهد شد.» کلمه فرزند انسان ۸۳ بار در انجیل ها آورده شده است که ۶۹ بار آن در انجیل های همدید (متی سی بار، مرقس چهارده بار و لوقا ۲۵ بار) و نیز ده بار در انجیل یوحنا است. این ۸۳ بار جز در مواردی اندک، در باقی موارد از قول خود عیسی نقل شده است. معنای این واژه در عهد جدید و قدیم، همان « مدری » یا « انسانی » است. با این حال گروهی می پندارند که عیسی، از کاربرد این واژه، پیام های مشخص مذهبی را اراده می کرده است و مقصودش این همانی خود با چهره مسیح گونه ای است که در دانیال وعده داده شده بود. او درباره خود می گوید : « چنان که پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا کند. »
چهارم. آیا عیسی با موعظه هایش، موافق این ادعا بود؟ یهودیان هنوز در انتظار آغاز عصر مسیحایی اند، چون ادعای مسیحیان، به موعود بودن عیسی را قبول ندارند. به باور یهودیان بسیاری از وعده های مسیحایی در عیسی تحقق نیافت. برای مثال آن چه اشعیا در توصیف زمان آمدن ماشیح می گوید : « گرگ با بره سکونت خواهد کرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله، شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند.» با آمدن عیسی تحقق نیافتند. او را برصلیب گذاشتند، بی آن که اتفاقی بیافتد. یهودی ها پس از مرگ وی به قدرت سیاسی نرسیدند و در کل او نتوانسته بود، انتظارات یهودیان از مسیحا را برآورده کند. به رغم تلاش حواریون در انطباق ویژگی های ماشیح بر عیسی، بسیاری از مشخصه های مسیح را نمی توان در عیسی یافت ؛ ویژگی هایی که یهودیان با برشمردن آنها در سروده هایشان از پذیرش مسیحا بودن عیسی، سرباز می زنند. به گفته اشعیا ماشیح موعود بنی اسرائیل برای اقامه حکومتی می آید که در سایه آن مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد. » ، اما از حواریون عیسی هیچ طرح و ایده سیاسی یا الگویی برای تأسیس حکومت نقل نشده است و در مجموعه گفته هایش بسیار ساده و به زبان روستاییان وکشاورزان سخن می گوید. کلمات او سرشار از سلاست و عمیقاً قابل فهم است. او مهم ترین آموزه های خود را که بیشتر اخلاقی و تربیتی هستند، با زبان تمثیلی رای مردم که مخاطب او به شمار می روند، بیان می کند. او هیچ ادعایی برای فرمان روایی ندارد و برای تشکیل حکومت تلاشی نمی کند، و براین باور است که در نقش و مقام بنده بلاکش خدا باید تاوان گناهان آدمی گردد و با رنجی که می کشد، بار گناه را از دوش مؤمنان بردارد. انجیل های چهارگانه نیز فرضیه نجات بخشی عیسی را بر پایه تشکیل حکومت یا تز سیاسی ـ اجتماعی بنا نکرده اند بلکه تنها نقش او را تحمل درد و رنج می دانند. پاره ای از شاگردان او گرایش های سیاسی داشته اند و به نوعی ضد روحی بوده اند که بعدها به فدائیان معروف شده اند، ولی او این مشی سیاسی را تأیید نمی کرد.

انتظار دوم : انتظار مسیحی

مراد از انتظار دوم، باور بازگشت دوباره عیسی مسیح به جهان تفسیر شده است. براساس این باور، عیسی همان ماشیح بنی اسرائیل و نوید دهنده رهایی انسان مدتی پس از بر صلیب شدن، دوباره به جهان باز می گردد تا ملکوت را که از آن سخن گفته، برقرار سازد. برای پیروان او پذیرش بر صلیب کشیدن مرشدشان بسیار سخت بود. به همین دلیل، آنان در این زمینه موضع روشنی گرفتند که عیسی مسیح از میان مردگان برخاسته است. براساس این اعتقاد، عیسی پس از آن که بر صلیب و پس از آن که دفن شده، سه روز بعد از میان مردگان برخاسته و چهل روز بر روی زمین اقامت گزیده و سپس به آسمان ها صعود کرده است. این اعتقاد، گذشته از آن چه پیرامون آن می توان گفت برای حواریان بسیار سرمست کننده و خوشایند بوده و توانسته ناامیدی را از آنها دور کند. از همین روی، این آموزه به کلیدی ترین آموزه مسیحیت بدل شد ؛ آموزه ای که تمام اهمیت ومعنای کلیسا بر آن استوار است. کتاب مقدس بیش از سی صد بار به این موضوع پرداخته و چندین باب کامل را به تبیین این آموزه اختصاص داده است. فراتر از آن، رساله هایی هم چون تسالونیکیان اول و دوم و مکاشفه یوحنا به بیان و توصیف این موضوع همت گماشته اند. با توجه به همین حقیقت، می توان رجعت مسیح را از مهم ترین تعالیم کتاب مقدس دانست. بدون درک مفهوم رجعت مسیح آموزه ها و بسیاری از مفاهیم مطرح شده در کتاب مقدس، مانند کاهن، پادشاه بودن عیسی، نجات در آینده فهمیدنی نیستند و تنها زمانی معنادار می شوند که آموزه رجعت عیسی پذیرفته شود. با این آموزه تعالیمی چون تعمید و عشاء ربانی، پیوند عمیق برقرار ساخته اند. براساس این اعتقاد، عیسی خود بارها اعلام کرده است که شخص او به صورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی در جلال وهیبت پدر و به همراه فرشتگان با پیروزی و فتح خواهد آمد. پرداختن به اشارات کتاب مقدس به مسئله بازگشت عیسی مسیح کار دشواری است و با ارائه آیاتی که به آن توجه کرده اند، فهرست بلندی خواهد ساخت. در این آیات گاه عیسی خود وعده بازگشت می دهد، مانند : « اما به شما می گویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود تازه آشامم. » و گاه رسولان، امید و انتظار را در جامعه مسیحی زنده می کنند : « ای حبیبان الآن فرزندان خدا هستیم و هنوز ظاهرنشده است آن چه خواهیم بود، لکن می دانیم چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود. »

مراحل بازگشت عیسی

بازگشت عیسی به نظر دارای مفهوم روشنی است، ولی گاه تفاسیر درباره آن به چشم می خورد که به کلی غیر اهم اند. در تفاسیر گاه سخن از آن است که او به آسمان باز خواهد گشت « تا خداوند را در هوا استقبال کنیم. » و گاه از بازگشت او به زمین سخن رفته است : « همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد. » با مشاهده این تفاسیر و آیاتی که در تأیید هر کدام وجود دارد، می توان دریافت که آمدن دوباره مسیح دو مرحله دارد : مرحله نخست، بازگشت او به هوا یا آسمان، و مرحله دوم، رحمت ملکی و زمینی اوست.

اهداف بازگشت مسیح

با مطالعه مجموعه کتاب مقدس می توان دریافت که در بازگشت مسیح اهدافی چند نهفته است که در زیر به پاره ای از آنها اشاره می شود :

۱٫ پذیرش ایمان داران

یکی از اهداف آمدن دوباره عیسی جمع کردن ایمان داران به گرد خویش است. « باز می آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من می باشم شما نیز خواهید بود.» اجتماع ایمان داران با مسیح از مفاهیم کلیدی و پراهمیت عهد جدید است که در رسایل پولس، دامنه بیشتری یافته است.

۲٫ دادرسی و پاداش شدن

از دیگر اهداف دوباره مسیح که اهمیت فراوانی دارد و در عهد جدید بسیار برجسته به آن پرداخته شده است، داوری درمیان ایمان داران است و در نهایت پاداش شدن برای آنهاست. « و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند. و در آن وقت هر کس را موافق اعمالش جزا خواهد داد.» براساس شمار فراوانی از آیات کتاب مقدس، به ویژه رسایل پولس، شخص ایمان دار به واسطه ایمان آوردنش به مسیح، آمرزیده می شود و در مقابل گناهانش بازخواست نمی گردد. « آمین آمین به شما می گویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد حیات جاودانی دارد و در داوری نمی آید.» با این حال براساس آموزه های کتاب مقدس مسلم و بی تردید است که عیسی به هنگام بازگشت در مقام مسیحا در میان ایمان داران داوری خواهد کرد. « اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت ها در حضور او جمع می شوند و آنان را از یکدیگر جدا می کند.» براساس شمار فراوانی از آیات کتاب مقدس مراد از داوری عیسی درباره ایمان داران، یافتن گناه و نافرمانی آنان و تعیین عقوبت نیست بلکه شخص ایمان دار را براساس فرصت هایی که در اختیار داشته، داوری می کند. و نیز داوری درباره استعدادهای ایمان دار است که البته پس از داوری، به او پاداش داده خواهد شد. « زیرا که پسر انسان خواهد آمد… و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.»

۳٫ نجات بنی اسرائیل

چنان که گذشت، اندیشه موعود درمسیحیت در حقیقت تداوم باوری یهودی است ؛ باوری که در گذر سالیان هم به لحاظ مفهوم و هم مصادیق نمود و ظهورهای متفاوتی داشته است ؛ باور به این که آنان قوم برگزیده خدای اند و خدا به آنان وعده نجات داده است و آنان روزگاری نجات خواهند یافت، اندیشه ریشه داری بود. به همین دلیل، آنان باور دارند وقتی مسیح رجعت فرماید، نخست اسرائیل را از دشمنانشان رهایی خواهد داد و آن گاه تمام اسرائیل را گرد خواهد آورد و خاندان اسرائیل و یهود را با هم متحد خواهد ساخت و در نهایت آنان را نجات خواهد داد و عهدی جدید را با آنان استوار خواهد کرد. همه این باورها بدون اندکی کاستی در نگاه مسیحیان، برای بازگشت دوباره مسیح ذکر شده است. آنان حتی مسیح را به هنگام بازگشت با هیئتی مانند داوود، با کلاه پادشاهی چنان که در نوشته های یهودیان به چشم می خورد، تصور کرده اند. آموزه های عهد جدید نیز یکی از اهداف آمدن دوباره مسیح را نجات موعود بنی اسرائیل می داند : « و هم چنین همگی اسرائیل نجات خواهند یافت، چنان که مکتوب است که از صهیون نجات دهنده ظاهر خواهد شد.» ناگفته نماند که مسیح در هنگام نجات بنی اسرائیل همه آنان را نجات نمی دهد بلکه تنها کسانی را از موهبت خود به هنگام بازگشت بهره مند می فرماید که به او ایمان آورده باشند و گرنه چون بی ایمانان از دنیا خواهند رفت.

۴٫ داوری در میان همه امت ها

داوری مسیح درمیان همه امت ها به هنگام بازگشت، از امور مهمی است که عهد جدید نقل می کند. البته این باور مانند باور پیشین تنها مسیحی نیست بلکه در آموزه های عهد عتیق خاستگاه دارد. درحقیقت، لباس داوری در عهد عتیق بر تن مسیحا می شود. براساس عهد جدید عیسی به هنگام بازگشت خود بر تخت پر جلالی خواهد نشست و درمیان امت ها داوری خواهد کرد : « اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائک مقدس خویش آید، آن گاه برکرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می کند.»

۵٫ آزاد ساختن و برکت دادن

براساس آموزه های عهد جدید آزادی خلقت از قید فساد مطلب دیگری است که به هنگام بازگشت عیسی به وجود خواهد آمد : «… امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت.» در زمین تغییرات بسیاری روی خواهد داد و برکت خواهدیافت : « و ایشان را و اطراف کوه را برکت خواهم ساخت و باران را در موسمش خواهم بارانید و بارش ها برکت خواهد بود.» براساس عهد جدید، آینده پرجلال بنی اسرائیل و رستگاری خلقت و برکت زمین و وعده هایی مانند : « بیابان مثل گل سرخ خواهد شکفت و آب ها در بیابان و… در صحرا خواهد جوشید و مکان های خشک به چشمه های آب مبدل خواهد گشت.» که باب یازدهم اشعیا به آن اشاره دارد، هنگامی انجام خواهد شد که پسر انسان بر تخت پرجلال خود بنشیند. پایباش (متوفای ۱۵۵ میلادی) در توصیف این برکت می گوید : « روزهایی فرا خواهد رسید که تاک ها رشد خواهند کرد و هر کدام ده هزار شاخه بزرگ تر خواهند داشت و دو شاخه ی بزرگ ده هزار شاخه ی کوچک و دو شاخه ی کوچک ده هزار خوشه انگور و هر خوشه ی انگور ده هزار انگور… »

۶٫ برقراری ملکوت

برقراری « ملکوت خدا » از دیگر اموری است که به هنگام ظهور مسیح و بازگشت دوباره او محقق خواهد شد. اصطلاح « ملکوت خدا » واژه پر دامنه ای است که درحقیقت و براساس انجیل های همید (متی، لوقا، مرقس)، هسته مرکزی تعالیم و آموزه های عیسی را تشکیل می دهد. ملکوت خدا در حقیقت، تحقق همان وعده خداوند به داوود است که فرمود : « سلطنت او را تا ابد پایدار خواهد ساخت.» و بارها آن رابا سوگند تأییدنمود. حال این وعده و سوگند با آمدن مسیح محقق خواهد شد. آموزه ی بازگشت دوباره عیسی به جهان و برقراری حکومت یک پارچه بر روی زمین، نزدیک به دو هزار سال جماعت مسیحی را به انتظار فرو برده ؛ انتظاری که گاه تحولات عظیم سیاسی و اجتماعی ای در پی داشته است. آثار آن ظهور نهضت های سیانیزم (مسیحایی) را در پی داشته که عنصر اصلی و مشترکشان رسیدن به وضع مطلوب تر است. در ایالت متحده شور و هیجان انتظار مسیحیان در آستانه سال دو هزار میلادی ظهور فرقه های مذهبی بسیاری را در پی داشته است که همگی بربازگشت دوباره عیسی و انتظار آمدنش تأکید داشتند. شماری از افراد افراطی در این فرقه ها برای پیوستن به عیسی مسیح خودکشی کردند. این انتظار به حدی قوت گرفته بود که در ایالت ماساچوست امریکا، مرکزی با عنوان مطالعات هزاره ای شکل گرفت، این مرکز با نصب یک ساعت کسر شونده مدام مردم را به ساعت صفر ؛ یعنی آغاز سال دو هزار میلادی و ظهور مسیح بشارت می داد.

ماهیت انتظار و موعود مسیحی

ماهیت انتظار، مهم ترین و برجسته ترین مفهوم موعود در مسیحیت است که به نکات مهمی درباره آن اشاره می شود :
۱٫ با توجه به آن چه درباره اهداف آمدن دوباره مسیح شمرده شد، مسیح باوری در چهره و معنای دوم، رو به آینده و آرمانی آینده ساز است که برخلاف موعود پیشین، تنها فرایند روحی و معنوی تأثیر گذار نیست. « داور جهانی » با تشکیل حکومت، برقراری ملکوت الهی یا همان وعده پادشاهی خدا به داوود، داوری در میان بنی اسرائیل و سایر امت ها و نیز پاداش دادن برای ایمان داران، کارکردی اجتماعی دارد. او با این کارکرد اجتماعی که البته تلاش شده تا سیاسی نگردد، می کوشد تا آینده روشنی را برای مسیحیان به ارمغان بیاورد.
۲٫ موعود، کارکردی اجتماعی دارد ؛ تشکیل حکومت و برقراری حکومت، اما بعد معنوی آن نیز حالت توجه است. ظهور موعود و بازگشت عیسی برای افرادی مفید می افتد که پیش از آن به باوری ویژه و ایمانی خاص دست یافته اند و مسیحا بودن عیسی را پذیرفته اند و به او ایمان آورده اند تا بتوانند از ره آورد او به هنگام بازگشت بهره گیرند ؛ ایمانی که گاه به زندگی کردن در مسیح تعبیر شده است. از این جهت، می توان موعود مسیحی را کارکرد فردی قوی تر و برجسته تری دانست.
۳٫ این موعود برخلاف چهره ی نخست موعود عهد جدید، نه یک موعود ملی و نژادی بلکه کاملاً غیر قوم مدار، جهان شمول و فراملی است و به همین سبب او به داور تمام امت ها معرفی شده است. خواه بنی اسرائیل و خواه غیر آنها، تنها شرط برای نجات همان ایمان است که پیش تر از آن یاد شد البته گاه از نجات بنی اسرائیل و یادآوری در میان آنان سخن به میان می آید، اما این دلیل پذیرفته شده ای بر انحصار نجات به بنی اسرائیل نیست ؛ این جملات را باید به حساب تأثیر عهد عتیق و تلاش مسیحیان برای تطبیق عیسی بر پیشگویی های عهد عتیق دانست.
۴٫ در مجموعه عهد جدید، هیچ گونه کارکرد فراکیهانی برای عیسی به هنگام بازگشت ترسیم نشده است ؛ به این معنا که او با انجام اعمال فرا عادت، هستی را به رهبری خویش در آورد و تصرفاتی را در عالم کیهانی پدید آورد. کارکرد مسیح در عهد جدید رفتاری است که در چهارچوب قوانین و قواعد هستی جریان دارد. تنها رستاخیز و بازگشت او رفتاری خارج از قوانین طبیعت در دستور کار او محسوب می شود.
۵٫ برخلاف تصویری که از موعود و منجی در پاره ای از ادیان و یا مکاتب وجود دارد، نجات بخشی موعودمسیحی هرگز در محدوده زمان منحصر نمی شود و به عصر یا دوره ای خاص اختصاص نمی یابد. در این چهره از موعودگرایی کتاب مقدس، نجات موعود، مقوله ای سیال و همیشگی که تنها کافی است آدمی به موعود (مسیح) ایمان بیاورد تا نجات یابد. نجات در گرو زمان خاص یا جغرافیای ویژه ای قرار نمی گیرد و آدمی هرگاه به این ایمان دست یابد، به رستگاری رسیده است. این ویژگی را می توان شاخصه اصلی موعودگرایی مسیحی دانست که در چهره نخست از موعودمسیحی نیز، چنین امتیازی وجود داشته است.
۶٫ زمان بازگشت مخفی است ؛ نامشخص بودن زمان بازگشت عیسی و عدم تعیین آن، سبب می شود تا چراغ امید برای همیشه فروزان بماند. او خود بارها بر این نکته تأکید می کند که : « اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاعی ندارد حتی ساکنان آسمان جز پدر من و بس. و به همین دلیل به آنها یادآور می شود همیشه امیدوار و آماده باشند. پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید.»
۷٫ بازگشت دوباره مسیح برخلاف ظهور نخستین او، عیان و آشکار است و از آن جا که بازگشت دوباره او برای مجد و سیادت کلیسا تصویر و تفسیر شده، باید در بازگشتی آشکار این مهم را عملی سازد. به همین دلیل، گفته شده است : « مؤمنان صدای آمدنش را خواهند شنید و هر کس و هر چیز دیگر را ترک خواهند کرد.» او بازگشت دوباره اش را این چنین توصیف می کند : « هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.»

نویسنده: مهراب صادق نیا

مطلب قبلیموعود در آیین بودا
مطلب بعدیدرآمدی بر آموزه نجات بخش در مسیحیت

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید